X
تبلیغات
اطلاعات عمـــــومي - دست نوشته و عقاید مدیر وبلاگ اطلاعات عمـــــومي - دست نوشته و عقاید مدیر وبلاگ

 
سلام دوستان

تو اين بخش ميخوام يكمي خودموني تر حرف بزنم لااقل اونيكه باهام موافقه يا مخالفه ازاد هستش نظر خوش رو بيان كنه"تا جاييكه يادم مياد به دنياي اينترنتي ميگفتند و ميگن" دنياي مجازي" اونوقت ميري ميبيني هر كسي تو وبش چنان حرفهاي قلمبه سلمبه اي ميزنه كه اولا علامه دهر هستش دوما امام و معصوم"و پاك و منزه" يا داره دروغ ميگه" يا چون درون جامعه واقعي اون ارج و ارزش رو نداره ميخواد همينجا كمبودش رو جبران كنه" و يا اينكه از قافله عقب نيفته مطالب علامه طباطبايي رو كپي ميكنه صاف مياره ميگه همش از دانش شخصي خودمه" و كساني هم هستند واقعا با علم و معرفت و دانش اشنا هستند كه اونها جاي خودشون رو دارن "اما اگه شما كمي دقت كنيد ميبينيد من از همون روز اول" اسم واقعيم رو" ادرس واقعيم رو" شماره تلفن واقعيم رو"محل كار واقعيم رو يا توي پستهام  يا تو پروفايلم نوشتم بدون هيچ كم و كاستي"يعني اينكه من با اينكارم دنياي مجازي  رو مبدل به دنياي واقعيم كردم"
 هرگز هم از كسي باكي نداشتم كه نكنه بعدها بفهمن من اوني نيستم كه گفتم"و دلمم ميخواد بيان پيگيري كنن ايا واقعا راست گفتم يا دروغ"اگه دروغ گفته باشم  منو رسوا و تنبيهم كنند" اما اگه ديدن
 دارم راستش رو ميگم عذر خواهي هم نيازي نيست اروم سرشون رو بندازن پايين  و برن"تا به امروز كسانيكه حال چه خانوم بودند چه اقا در هزاران مورد باهاشون درگير بوديم نه اسم واقعيشون رو ميدونستيم و نه ادرسي بجا گذاشتند ايا اونها فكر ميكنند مني كه با اسم و رسم واقعي اومدم
نميفهمم يا اينكه خودشون رو زرنگ تر ميدونن؟" وقتي كسي مياد يكروزه ميخواد با هزاران نام خودش رو بنام ديگري جا بزنه"زن هست اما ميگه من مردم" مرد هست اما خودش رو يك خانم معرفي ميكنه"
 بيسواده اما تو بحث فيزيك و شيمي شركت ميكنه  تو سرش بخوره" انتقاد بيجا هم ميكنه" مهندسي كه زحمت كشيده درس خوندهچشاش داره البالو گيلاس ميچينه با اونم داره بحث ميكنه"حق گرانبهاي اونم ضايع ميكنه"ايا حق ندارم بگم كسيكه ميگه لينكت كردم لينكم كن فورا ازش بخوام اقا يا خانوم محترم يا محترمه: لطفا دقت كن اين خو و خصلتهاي من هست اسم و رسم واقعيت رو تا جايي كه ممكن هست بگو ببينم ايا واقعا تو هموني هستي كه ميگي؟حالا نيازي نيست يكي بياد بگه اقا چكار به ادرس خانمها داري" جواب اين نوع افراد رو از همينجا ميدم فضولي موقوف وقتت رو اينجا تلف نكن"بهر حال"اينكار سبب ميشه بجاي صد نفر دوست مجازي ده نفر دوست واقعي پيدا ميشن و ارزشش رو داره كه عمر خودمون رو براشون بذاريم و به گفتگو بنشينيم"حالا اگه گذرا يكي پيدا بشه مطالب رو بخونه بي حكمت نيست هم چيزي ياد ميگيره و هم چيزي ازش مي اموزيم"در كل ساده تر بگيم ايا بهتر نيست بجاي اينكه بگيم دوستاني در دنياي مجازي داريم" بگيم:  دنياي مجازي باعث شد دوستاني پيدا كنيم كه با خواندن پروفايل واقعيشون دعوتشون كنيم به دنياي واقعيمون"اونجا ديگه اقايي كه زن و بچه داره و براي خانومش پست ميذاره تو وبلاگش و هر روزه ازش تمجيد ميكنه و بصورت عمومي داره قربون صدقه خانومش ميره كه بحق هم هست ديگه جرات نداره بناحق بياد نامه فدايت شوم كذايي تو وبلاگ خانومها بنويسه"اخ كه چقدر دلم خنك ميشه يكي زندگيش رو همينجوري تباه كنه لذت ميبرم اونجاست كه شايد بياد حرف امروزم بيفته"وقتي هم طرف پته اش رو اب اومد بدون معطلي فرار رو بر قرار ترجيح ميده  فورا اسم وبلاگش رو عوض ميكنه ميره ادامه كارش  رو با يك نام ديگه اغاز ميكنه" و همينطور واسه خانومها هم صدق ميكنه" من شخصا تا باينجا 40 در صد از كسانيكه لينكشون كردم از نزديك نزديك ميشناسمشون دروغ ميگم خودشون بيان بگن دروغه" دلم ميخواد نظرتون رو راجع باين موضوع بدونم چون شوخي نيست عمر يكبار هست تكرار شدني هم نيست امروز گذشت ديگه گذشت بهتر نيست با ادمهاي واقعي همسفر باشيم"تا بدونيد كسيكه دوستون داره" راست ميگه يا دروغ" باور كنيد كه چقدر دختر خانومها بهمين دليل كه گناهي هم ندارن زندگيشون رو باختند ايا همين دنياي مجازي بنا بگفته من تبديل به دنياي حقيقي ميشد زودتر شناخته نميشدند؟و ايا عمر شريفشون رو با كساني شريك نميكردند كه حد اقل ميشناختنشون؟

================****==============

    اگه از پرنده پرواز و بگیرن چی می مونه؟
  
    اگه از مستای شب خوندن آواز و بگیرن    چی می مونه؟
 
    اگه از هرچی صداست زمزمه ی ساز و بگیرن    چی می مونه؟

    پای پروانه پر از بوی گله"    توی دست باغچه ها لاله پره

    گلدون عتیقه اون کنج حیاط"   اما توش یه عالمه نقش گله
 
    فصل گل جشن پرنده"  فصل عطرای رونده
 
    نرگسی" گل زرد و سبزه"    رو لباش حجله ی خنده

 واسه من شوق نموندن"  غم ابرای بلنده
 
    واسه ما به هم رسیدن" مثله دیوار و کمنده

اگه گفتي چرا؟   
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

زن،مساويست با يك دنيا زيبايي لطافت ظرافت و مهرباني"

كه به مرور لطافتش  به حرص"ظرافتش به خشونت" مهربانيش به گنگي و در آخر زيبایيش به دق و در خود گم شدن چه بسا به پشيماني ختم ميشود.

قبل از خواندن اين مطالب از همه دوستان خواهش ميكنم به عمق  عرائضم توجه كنيد" و...................و..

به فرموده حضرت ختمي مرتبت پيام آورصلح و دوستي صاحب آخرين كتاب از طرف خداوند باريتعالي آورده اند كه: روزي در همسايگي آن بزرگوار زني صاحب بچه اي شد از ايشان خواستند در گوش آن بچه اذان و اقامه بگويد. هنگاميگه رسول خدا وارد خانه شد پرسيد فرزندتان پسر يا دختر است" گفتند پيامبر خدا فرزندمان دختر است" كه رسول خدا فرمودند به خداي واحد قسم خانه اي كه اولين فرزندي در آن متولد شود دختر باشد خير و بركت و معنوييت در آن خانه به وفور جاري خواهد شد.زماني اين جمله زيبا از زبان پيامبر جاري گشت كه تا قبل از اسلام دخترها را زنده به گور ميكردند. پس جاي هيچ شكي نيست كه وجود دختر در خانه به همراه نعمت و رزق و روزيست. امروز كه 1400 و خورده اي سال از آن تاريخ ميگذرد چرا باز هم بجاي اينكه رشد و نمو عقلي و معرفتي در ما هويدا شود و بفرموده رسول خدا ارزش قائل شويم" همينكه دختري  متولد ميشود خانواده همسر نا خوداگاه كسل ميشود. عروس آن خانه كم كم از ارزشش كاسته ميشود.و به چشم خانواده شوهر يك بي عرضه معنا ميشود. انگار خود همسر از پدرش متولد شده باشد"ضمنا هيچ كسي نيست كه به شوهر يا پدر شوهر يادآوري كند كه: تويي كه به اين اندازه  با عدم درك و شعور مواجهي همان بهتر كه نسلت منقرض گردد".هرگز چشمانشان را بدرستي باز نميكنند تا ببينند اگر فاطمه (س) زينبي(س) وجود نداشت امروزه اسلامي پايدار نميماند"و او بود كه بعد از واقعه كربلا با خطبه اي كوبنده نهال اسلام را از زير خاك بدرآورد و با زبان مهربان اما تيزش آن را استوار ساخت و با اشك چشمانش آن را آبياري كرد كه امروز يزيد و يزيديان هرگز جرات سر بر افراشته شدن را ندارند."آيا زينب (س) " يك دختر نبود؟ آي پدر خانواده چرا بين بچه هات پسرت رو با دختر فرق ميذاري؟ اونوقت از ديگران چه انتظاري داري؟ چنان بي ارزشي رو در مغز دختر كاشته ايد همينكه دست چپ و راستش را شناخت بجاي اينكه با لبخند به آينده شيرينش فكر كند همش رعشه در دل دارد و با يك دنيا از غصه و كوله باري از نفر دوم بودن" زندگي رو سپري ميكند" مگر اين نيست كه بشر براي تكامل پا به اين دنياي خاكي گذاشته؟ آنوقت دختري كه اينگونه با حقارت او را ميبينيد باز هم  از او انتظار داريد مادر خوبي براي فرزندانتان شود؟تو رو خدا يكمي فكر كنيد كه چه به سر ما آدميان آمده؟ هنگاميكه در خانه اي اقا پسر با يه دنيا ذوق خودش رو اماده ميكنه براي مسابقه فرضا فوتبال فردا"وقتي اقا پسر با دنيايي از شوق داره اماده ميشه بره عروس خانم رو ببينه انهم ايا مورد قبولش بشه يا نه" ايا هرگز فكر كرديد: در آنزمان دختر به چه چيزي فكر ميكنه؟..ووو...ووو...

من فقط موندم كه چرا و چگونه بهشت رو زير پاي مادران قرار دادند" از اينكه بخورن و دم نزنن؟ از اينكه مظلوم هستند؟ از اينكه وقتي دنيا ميان بايد همش و همش و همش سعي بر اين داشته باشند بكر بمانند؟ ايا بكارت حيا وجود ندارد؟ ايا بكارت ارج و ارزش وجود ندارد؟ و اگر اينگونه باشد بايد بگوييم زنان بعد از ازدواجشان به پشيزي هم نميارزند كه"تو رو بهمون خدا قبل از اينكه جبهه گيري كنيد خودتون رو جاي دختران بذاريد اونوقت قضاوت كنيد؟بر هيچكس پوشيده نيست كه: گذشتن از خط قرمز چه براي دختر و چه براي پسر تنبيه واجب است. و خط قرمز هم همانست كه خداوند در قران فرموند.حال سوال من اينست كه لااقل ميزاني براي خط آبي براي دختر ها مشخص شود.تا بدانند معيار كجاست" ايا زمانيكه در خانه پدرشان زندگي ميكنند خط آبي نيست؟پس چرا وقتي خواستگار مياد براشون بجاي اينكه همانند پسر سينه سپر كنند و با هم به گفتگو بنشينند بايد در پستوي خونه ناخن بجوه مبادا اقا داماد دبه در بياره و منو قبول نكنه"چرا وقتي اقا داماد قبولش كرد همينكه ميره خونه شوهرش بجاي اينكه با خودش بگه خدايا شكرت كه به من ميداني دادي كه بتونم از اين پس كانون ,و بستري رو براي خود و همسرم مهيا كنم و مادري براي بچه اي شوم كه آينده را ميسازد انگار از سلول آزادش كردند و به زندان عمومي فرستادنش چون حالا ديگه بايد مواظب باشه طوري لبخند بزنه مبادا مادر شوهره بگه داره بمن ميخنده" طوري گريه كنه كه خواهر شوهره به داداشش نگه اينم عروس بود آوريم خونه همش داره آبغوره ميگيره" بجاي اينكه هموني باشه كه هستش  در عوض بايد قبل از هر چيزي چاپلوسي رو ياد بگيره تا هر چي خانواده همسرش ميگه گرچه دروغ باشه باز بگه اره همينه كه تو ميگي درسته" بدتر از همه" علاوه بر اينكه بايد نماز يوميه بخونه و روزه بگيره: حالا بايد نماز نذر و روزه نذر بجا بياره كه مبادا خدا بهش بجاي پسر دختر بده كه اونوقت ديگه واويلا داره"چرا بايد فرهنگمون اينطوري جا بيفته كه بر فرض يه دختري كه يه خال تو صورتش داره مثلا بجاي اينكه كنار لبش باشه حالا كنار چشمش قرارگرفته كه ديگه عمرا بتونه شوهر كنه"آيا همينطوريه دوست عزيز؟ آيا جز اينه كه خدا بهت دو تا چشم زيبا داده كه بتوني زشت ها رو هم زيبا ببيني و اصلاحش كني" حالا اگه يگي دماغش كوچيك يا بزرگ بوده اونو نميخواي؟ اون زياديه تو اين جامعه؟ اقا پسر آيا فكر كردي اگه فردا خودت تصادف كني و كور بشي ديگه هيچكس تو رو قبول نكنه كه زنت بشه منت همون دماغ بزرگه رو نميكشي؟ منت همونيكه يدونه چشم داره نميكشي؟ خب مرد عاقل حالا كه چشم داري ببندش و چشم دلت رو باز كن" ببين در همون دختر" بجز چشم و بيني چيزي ديگه نميتوني ببيني كه باورش كني؟يعني فكر ميكني اون نميتونه مادر بچه تو بشه؟ بذار يچيزي بگم خيالت رو راحت كنم" اگه با خودت فكر كردي زيباترين زن دنيا رو داري خوشكلترينش رو بدون در نظر گرفتن معرفتش" اصلا زيباترين بانوي دنيا رو داري ها باور كن تو رو بخدا باور كن دارم اينو ميگم: ديگه حتي جرات رفتن به يه مجلس عروسي رو هم نخواهي داشت. چون همينكه رفتي و وارد شدي همشون دارن زن زيباي تو رو بچشم هوس نگاه ميكنن" حالا اونجاست كه ميگي ايكاش همون بد ريخته زنم ميشد" اگه تصادف كردي و خونه نشين شدي ها وقتي زن زيبات بي اصالت باشه ميگه بريم بيرون نميتوني باهاش بري شك نكن ميره با يكي ديگه كه مثل تو معلول نيست بيرون" اونجاست كه ميگي: ايكاش بجاي اينكه به زيباييش توجه ميكردم يكمي به قلبش توجه داشتم"بارها شعري رو عنوان كردم جا داره بازم بگم: بپرهيزيد از آن سبزه هاي خوشكل كنار خاكروبه" ميدوني يعني چي/؟

يعني دوري كن از آن زن زيبايي كه وقتي توجه به رگ و ريشه اش ميكني ميبيني هيچي نداره نه معرفت نه اصالت  نه كدبانوست نه.....و.. فقط و فقط يه مصرف كننده كشكي" خدا رو شاهد ميگيرم چون چند تا از دوستان خودم رو دارم ميبينم خوشي اونها فقط اينه كه زنشون خوشكله  قبل از ازدواج هم براي بدست آوردنش داشتن جون ميدادن اما بارها وقتي مياد خونم بهم ميگه يزدان من هيچي تو زندگيم كم ندارم اما نميدونم چرا ميام خونتون با اينكه خونه تو توي خونه من گم ميشه ولي لذتي رو اينجا ميبينم كه هرگز تو خونه خودم نديدمش" ميگم دوست خوبم خانمت چند بار تو خونه شام درست كرده قسم ميخوره  ميگه هرگز"چون اصلا بلد نيست درست كنه يا مامانم درست ميكنه يا مامانش و يا همش ميريم بيرون غذا ميخوريم" اينم عواقب زني كه فقط زيبايي ظاهري داره وبدون رگ و ريشه" دوري كن از آن پول مفتي كه اسمش ربا هست و رايگان بدستش مياري چون نه خير درش هست نه بركت" ببخشيد ها تو فكر كردي فلان آقا يا فلان خانم خره كه از كله سحر تا بوق سگ داره جون ميكنه تا يه لقمه حلال در بياره هم تو ميدوني و هم من در اينجا از خانمها عذر ميخوام همشون جاي آبجي منن اگه ميرفتن تن فروشي ميكردن بهترين در آمد رو داشتن.... شك داري برو ربا رو امتحانش كن اونوقت خواهي ديد اون شبي كه پول نزول رو از ديگري گرفتي شايد بهت خيلي خوش بگذره ولي فرداي اون روز بايد بري بگردي  تا ببيني دخترت تو بغل كدوم پسره هستش" اره نازنينم از من نشنيده بگير ولي شك داشتي امتحانش كن همچي مياد دستت"نميخوام ادا در بيارم فقط همينقدر بهت ميتونم بگم بهمون خدا الكي هم نميگم:همه آئينم رو از قران فرا گرفتم نه فقط ساده خوندنش" من دو سوم از قران كريم رو از بر هستم كيف دنيا رو هم ميكنم افتخار هم ميكنم كه قران رو در مغزم جاي دادم بجاي اينكه ميشل استروگف رو سر مشقم قرار بدم چرا؟ چون بواقع ميدونم كه آخرين كتابيست از طرف خداوند به بنده هاش رسيده همين و بس" دختر خانم يا اقا پسر جواني كه اسم مد  و تجدد رو نميدوني هنوز و تجدد رو بجاي تمدنت معنا ميكني"چطور ميشه كه اخرين مدل شلواري كه تو بازار مياد ميري سراغش و گرونترين قيمت ميخريش ايا جز اينه؟ اگه دنبال مد هستي  يكبار شده آخرين كتابي كه از طرف خدا اومده رو كه برايگان هم در دسترست هستش باز كني؟ مگه جديد تر از قران هم اومده؟ اگه سراغ داري بهم بگو شايد من نادونم"اونيكه دم ميزنه ميگه مسيحيم يهوديم رگ و ريششون همونهايي هستند كه وقتي شنيدن كتابي كامل و جامع از طرف خداوند اومده باز نخواستند قبولش كنند  بهمون دليل چند دستگي ايجاد كردند تا همه رو گمراه كنند حتي تا به امروز.قراني كه علاوه بر داشتن علومي چون جفر" علوم غريبه كه شاخه هايي چون كيميا و شيميا و سيميا و ريميا و هيميا رو ازش استخراج كردند و علم لدني و ابدال رو بر روي بهترين بشر پياده كرده و اساتيدي چون ملا احمد نراقي ها ازش بخوبي ياد ميكنند اومده آئين همسر داري و دختر داري و چگونه زيستن رو به هممون اموخته اونوقت بخاطر داشتن دو تا چشم خوشكل ميخواي هر نابينايي رو از معركه دور كني؟ و فكر كردي ميتوني دنيا رو قبضه كني و دخترهايي كه يه صورت زيبا مثلا ندارن رو پس بزني؟ ديري نميكشه كه با عينك ته استكاني هم توي اينه خودت رو نميتوني ببيني و شلوارت رو بالا بكشي اونجاست كه زن زيبا اما بي تعهد تو" تو رو ترك ميكنه و بايد بري منت همون دماغ درازه يا همون خوب سيرت و بد صورته رو كه شايد يه سكه سياهي براي عمل جراحي زيباييش نداشته كه بتونه دماغشو عمل كنه و تو رو امثال تو رو خر كنه و سوارت بشه رو بكشي"و بگي ببخشيد خانم آيا زنم ميشي؟ اونم برميگرده بهت ميگه نه عزيز دلم من شوهر كور نميخوام از اون به بعد بايد توي خودت درد بكشي با بميري"دوستان گلم" بخدا قسم باور كنيد من خودم زندگي دارم كار دارم عقل دارم فكر دارم و چاپلوسي هم نميخوام بكنم. ضمنا دنبال خواننده مطالب هم نيستم واِلا عكس چهارتا ماشين اخرين سيستم رو بذارم كلي خواننده جذب ميشه" فقط دارم از تجربيات خودم حرف ميزنم خواه پند گير... خواه.........يكمي بخودتون بيايد اصلا بريد از باباتون بپرسيد بهتون ميگه" برو به بابات بگو بابا؟:اون روزي كه مامانم رو انتخاب كردي همينطوري كجكي يوري بوده/بهتون خواهد گفت: نه بابا جون مادرت زيباترين بوده در كنار باور و اعتقادش تنها چيزي كه تا به امروز باهام موند و خودش رو جوونيش رو زيباييش رو بپام ريخت وفا و عهد و صفا و صميميتش بوده كه هم همراهم بود وهم شريك غم و غصه هام تا تو كه بچه مني رو بزرگ كرده و بياي و ازم درس بگيري"از ما گفتن بود.

و مطلبي ديگه بايد اينجا گفته بشه اينه كه:

من خيلي از اين اقا پسرهاي گل رو تو اينترنت ميشناسم چنان دم از مردانگي ميزنن و منكه يك مردم دلم ميخواد زنش بشم چه برسه اون دختر چشم و گوش بسته اي كه از دنياي برون بي خبره" و اكثر دختر خانمها چنان بهشون دل بستند اونم واسه چي؟: همينكه يه تعريف ظاهري ازشون ميكنن فورا گولش رو ميخورند كه گوئي تعهد قلبي بهش داده و وابستگي شديدي هم به همديگه دارن آخر خط رو هر جا گير كرديد بيايد بدون ترس و واهمه بهتون بگم كجاست و ديري نميكشه خودتونم بهش خواهيد رسيد..اقا دنبال سايت دختر خانم جوان ميگرده زن همون اقا دنبال شوهرش با مدرك دارم ميگم ها"فقط موندم چرا با اسلحه مردانگي ميان جلو و از همون اول دروغ رو آغاز ميكنن" من شخصا تو اينترنت خيلي دوست دارم اكثرا هم منو ميشناسن روز اول بهمشون ميگم دلم ميخواد چند چيز رو در مورد من بدونيد اول اينكه من يه روستاييم" دوم اينكه يه زن دارم يه بچه" سوم اينكه تا باهاتون در نيفتادم دوستون دارم.و اخر اينكه باور كنيد چاپلوسي نميكنم چون ميدونم هم منو خسته ميكنه و هم بقيه رو قربون همتون.......................باباي

هر چيز كه در جستن آني ...آنـــــــــــــــي... 

 


حرف امروزم: دست نوشته ها, دانايي
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 زیباترین نظر برنده کارت شارژ ایرانسل میشود...راستی نظرتان...؟
 

شکل گرفتن شخصیت فرد بسته چگونه فکر کردن اوست.

 همه ما خوب میدانیم هدف از تولد بشر در این کره خاکی چیست"

همیشه هر کسی سعی بر این دارد صاحب کمالات گردد صاحب شخصیتی والا

یا صاحب نام . ضمنا برای ارزیابی نوع بشر نیازی به ترازو نیست که

بعد از قرار دادن ان شخص در ترازو وزن فیزیکی او را سنجیده و به همان اندازه

برای او احترام قائل بشویم.خیر"انسانها بر اساس: شعور" درک" منطق" و

اعتقاد و اعتبار و احترام قیمت گذاری میشوند"
اگر در جامعه ای که زندگی

میکنید خواستید براحتی وجه شخصیتی فردی را محک بزنید" کار مشکلی نیست

کافیست دیدگاه فرد را در مورد دیگران بدانید و ببینید از چه زاویه ای دیگران را

می بینید"
تصور بفرمایید: اگر فردی از بالای ساختمان به فردی دیگر نگاه کند او را چگونه

 می بیند"تا اینجا متوجه شدید" حال اگر همان فرد بجای بالای ساختمان در گودالی

قرار بگیرد دیگران را چگونه میبیند؟افرادی که از لحاظ شخصییت و دانش واقع بین

و حقایق بین باشند. همانند فرد بالای ساختمان دیگران را از دید وسیع تر میبینند.

بجای دیدن سر و گردن و کتف نمیتواند زیر دامن یا پاهای او را ببیند"

چون از بالا به موضوع نگاه میکنند.دوست دارند  به طرز فکر طرف" به شخصیت

طرف" به میزان وسعت دید طرف" و به دور اندیشی طرف مقابلش فکر کند و او

را از این طریق ارزیابی کند"ولی انهایی که کم بین" بد بین"منفی گرا هستند.

همانند کسیکه در گودالی قرار گرفته باشد"ایا جز این است که دیگران را از

بُعد پایین به بالا میبیند؟بجای اینکه به مغز فرد بیندیشد"توجه اش به زیر

دامن فرد جلب میشود"اینجاست که به ان فرد میگوئیم هوس باز" منفی گرا"....

دقیقا در همینجاست که گناه رو بگردن دیگران می اندازیم. س: چرا نگاهت به ناموس

 دیگران جلب شد؟
ج: برای اینکه پای طرف لخت بود"س: چرا مرتکب گناه شدی؟ ج:

بدن لخت دیگران بقدری برای من چشم نواز بوده که نتوانستم جلوی خودم رو بگیرم
.

حال من از شما میپرسم: ایا اگر خود شخص فکرش" سوادش" بینشش" معرفتش و...

رشد میکرد و جایگاه فکری اش همانند فرد بالای ساختمان دیگران را از بالا نگاه میکرد

باز هم میتوانست پای لخت دیگران به چشمش بیفتد؟همانطوری که در مجلسی کسی

شروع به سخن گفتن میکند"از سیمان و گچ و بتون و اجر حرف میزند فورا متوجه می شوید

که ان شخص یا بنا یا گچکار و یا معمار است"حال اگر همکارتان" دوستانتان" شریکتان"

در هر محفل و مجلسی شروع کردند از زیبایی فیزیکی دیگران گفتن" براحتی میتوانید ارزش

و قیمت فرد را بدست اورید.
 
 در اخر اگر محتاج اسم و رسم والائی هستید: از سه چیز دوری کنید.

یک"در سخنانتان از زیبایی زنان نگوئید.

دو"از شوخی و مزاح دوری کنید.

سه"هرگز دیگران را به تمسخر نگیرید.

گر در طلب گوهر کانی،کانی. این نکته و رمز اگر بدانی ،دانی.

  هرچیز که در جستن آنی ، آنی.

 

سوال مسابقه:::نظرتان در مورد این پست چیست بهترین نظر برنده خواهد بود.

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

سلام:

انتقاد از اكثر"  بقول خودشان سرشناس ها نه همشون بلكه اونهايي كه از بچگي با كمبود محبت و كمبود

احترام مخصوصا كسانيكه با توسري بزرگ شدند ساده بگم كسانيكه وقتي با القاب شغليشون صداشون نكني

باهات قهر ميكنن.انگار با اون سوادشون معناي نقد رو نميفهمند

قبل از هر چيزي يه جمله بايد عنوان بشه شايد بعضي ها بهشون بر بخوره در انصورت جون ميدم  باهاشون كل

كل كنم بالاخره يكي بايد با زبون خودشون باهاشون برخورد بكنه كه بذار اون من باشم"و اما ان جمله:

من شخصا اكثر كشورها رو رفتم ناگفته نماند اين رو عرض كنم كه لياقت در من نبوده كه  خيلي از شهرهاي

زيباي كشور خودم رو هنوز نرفتم. واما تو هيچ كشوري نديدم مخاطبان وقتي به مهندسين دكترها تنكسين ها

اديبان" شعرا و....و...و...برسند بعد از اينكه اسمشون رو با القابشون صدا بزنند خودشون رو گم كنند" اما

اين در كشور ماعادي شده"وقتي بكسيكه در رابطه با شغلش تخصصي داره همينكه با اسم هم وزن تخصصش

صداشون بزني ديگه چنان خودشون رو گم ميكنن انگار خودشون هم باورشون ميشه لابد نوبرش رو اوردم. اما

ديدگاه شخصي من اين هستش كه: مثلا اگه كسي درس خونده مهندس و دكتر و اديب شده كار شاقي

انجام نداده براي نون در اوردن اين شغل رو انتخاب كرده باندازه ارزش كارشون مزد ميگيرن"احترام اجتماعي

شونم پا برجا" تشويق و تحسين رو بايد براي كساني بيش از اندازه قائل شد كه:كاري رو كه در تخصصشان

نيست بنحو احسن انجامش ميدن..يكي بخواد از يه مهندسي انتقاد بكنه يا از شاعري انتقاد بكنه

 بجاي اينكه براي رفع عيب خود بر بياد اولا به پوزشون بر ميخوره ثانيا تا جايي كه راه داشته باشه دلش ميخواد

 زندگيت رو ريشه كن كنه" و ثالثا دلش ميخواد سر بتنت نباشه. از دو نفر گلايه دارم" يكي از شخصي كه دم از

با سواد بودن ميزد اما همينكه رفتم براش يكي از كارهاش رو نقد بجا كردم  قطع رابطه كرد كه من اسم

اينكارش رو ضعف علميش ميذارم. دومين شخص كسي بوده كه وقتي ويلاگش رو شروع كرد .اولين جمله اي

كه اغاز كرد اين بوده: دوستان از همه تون خواهش ميكنم براي بهبود روند كاريم كمكم كنيد هدف براي بهتر

شدن مطالب وبلاگم"تا اينجا رو خوندي؟ خب

بر سر يك موضوعي اختلاف نظري بوده بحث و گفت و گو تا زماني ادامه يافت كه جواب دادن سوالم برايش

مقدور نبوده. بجاي اينكه يا منو با منطق تسليم كنه و يا خودش تسليم بشه فراز و قهر  رو بجاي قرار ترجيح

داد.بعدا به اين نتيجه رسيدم كه وبلاگ رو براي كساني كه فقط از او تعريف و تمجيد ميكنند دوست داره.

كافيه بري همانند اكثر بازديد كنندگان كه اصلا مطالب رو نميخونن فقط براشون مينويسن:

واااي چقدر وبلاگ خوشكلي دارررري يكي دوتا شكلك ماچ و بوسه هم براشون بذاره دلشون باز شه "

بهمين دليل دو تصميم بقول خودم عاقلانه گرفتم...

1- خودم رو اينقدر سبك نميدونم كه تند تند آپ كنم......

2- تا تعداد نظر به 20 نرسيد از آپ كردن خبري نيست.

باشد تا روزي بدردم گرفتار آييد..با سپاس

در اخر از دوستان فهميم و عاقل كه جاشون تو قلب منه عذر ميخوام و جرات جسارت ندارم

باباي


نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

باسلام:

اول از همه یک نکته رو یادآور میشم که اصلا هدف این ببینده ناشناس درخواست یک مطلب نبوده

این قصه سر دراز دارد...وگرنه تو این وبلاگ درخواست خیلی مطالب بوده که به محض دیدنش

سعی کردم مطلب رو کامل بذارم تا ببیننده های عزیز وبلاگ اطلاعات عمومی راضی باشند

برای خواسته های واقعی همگی ارزش قائل بوده و هستم.

با مراجعه به آرشیو وبلاگ متوجه عرایض بنده خواهید شد...


اميدوارم تعبير شعري كه ذكر ميشود كار امد باشد:

گوش اگر گوش تو  و ناله اگر ناله ماست

انكه هرگز بجايي نرسد فرياد است


يكي از دوستاني كه بدون نام و نشان نظريه دادند كه اگر اينجا اطلاعات عموميست چرا در باره قانون اساسي

چيزي نمينويسيد؟

اولا بايد طبق قانون  خوانندگان وبلاگ و بخش نظردهي ياد بگيريد بدون اسم ادرس نظري ندهيد چون اين روال

مانند اين است كه ناخوانده وارد خانه ديگران شويد اسم اينكار را آزاديد هر چه بگذاريد"

ضمنا بعنوان يك شهروند بايد بدانيم و هميشه  سعي كنيم" يا خود يك قانونگذار شويم   و يا اينكه مطيع امر

قانون تصويب شده باشيم" و الا دخالت در  قانون تصويب شده يعني قانون شكني كردن" كه اينكار خود يك

جزاي جداگانه اي  دارد.ادرس كتابي را بشما ميدهم  حتما بخوانيد: قانون جزا و قانون كيفري..

ضمنا  دوست گرامي كه اطراف گود نشستيد و ميفرماييد لنگش كن" هنوز ياد نگرفتيد نبايد در كار قانوني كه

نماينده  من و شما ان را در مجلس تصويب كردند دخالت كني؟

تا آنجايي كه من اطلاع دارم براي چندمين بار وبلاگ شما را فيلتر كردند اما مثل اينكه بايد با زبان ديگري با شما

سخن گفت"

در اخر" همانطوريكه امر بمعروف و نهي از منكر وظيفه هست" اين را هم نبايد از ياد ببريم كه خداوند در چندين

ايه ميفرمايد: قران ميفرمايد :حفظ جان نيز واجب است.

 ياد اور شوم هر كدام از دوستاني كه نظريه اي دادند اما اسم و ادرس نداشت بدون

وقفه حذف خواهد شد همانند يك مرد سينه سپر كن بيا و حرف بزن تا بدانم طرف صحبتم چه شخصي ميباشد.

 موفق باشيد.....باباي

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

« دروغ»


  آرامش و آسایش روحی و روانی از جمله نیازهای آدمی است

 كه بدون آن  زندگی غیر ممكن  است و امروزه  این امر  ثابت شده

 انسانهایی كه از  روح و  روان سالم  برخوردار  نیستند هر  چند دارای

 امكانات مادی فراوان باشند، هرگز روی سعادت را ندیده و به اصطلاح

« آب خوش از  گلویشان پائین  نمی رود.» و همه  در مقاطعی از زندگی

 این را به تجربه دریافته اند كه هرگاه در اثر حادثه ای دچار اضطراب و

 نگرانی  شوند، نه لذتی از غذای مطبوع  می برند و نه از  سایر اسباب

 و لوازم مادی، ولی آنگاه كه از نظر  روانی، در  آرامش  باشند، از حداقل

امكانات مادی خود بیشترین بهره مادی و معنوی را خواهند برد. پس باید

 همواره مراقب بود تا عوامل استرس زا و بر هم زننده آرامش از چارچوب،

 زندگی فردی واجتماعی خود دور سازیم و یكی از این عوامل بحران ساز

انسانی كه دروغ می گوید
، همواره در این نگرانی روحی به سر می برد كه

مبادا دروغش بر ملا شده و در نزد دیگران شرمنده و بی اعتبار گردد،

 چرا كه در جهان هیچ عیبی آدمی را شرمگین تر از آن نمی سازد
 
 كه دیگران دروغ وی را كشف كنند. »

درغگو به خاطر همین نگرانی از بر ملا شدن دروغش، گاه مجبور می شود به

 دروغهای دیگر متوسل شود،غافل از آنكه این دروغهای پیاپی نه تنها آرامشی

 به همراه ندارند بلكه بر اضطراب او نیز می افزاید و به مرور زمان خوره اي در وي رشد ميكند

و آن خوره وجدان بخواب رفته شخص را قلقلك داده و بيدارش ميسازد همين امر باعث ميشود
 
عذاب وجدانش وي را از پا در آورد.
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|


ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ

ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ

 عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ


آنگاه نطفه را به صورت علقه درآورديم پس آن علقه را [به صورت] مضغه گردانيديم و آنگاه مضغه را
 
استخوانهايى ساختيم بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم آنگاه [جنين را در] آفرينشى ديگر پديد
 
آورديم آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است

همه اين ماموريتها در جايگاهي صورت ميگيرد بنام جنين و اين لطف را خدا به مادران عطا كرده.

با دل و جون بخونينش

کودکی که آماده تولد بود با يه دنيا دلتگي نزد خدا رفت وپرسید:می گویند فردا شما مرا به زمین
 
 می فرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد:از میان تعداد بسیاری از فرشتگان من یکی را برای تو در نظر گرفته ام.
 
او از تو نگه داری خواهد کرد.

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهدبرود یا نه..دوباره پرسید:من نمی توانم راه بروم،
 
جز خندیدن و گريه كردن کاری نمی دانم واینها برای شادی من کافی هستند؟

خداوند فرمود:فرشته ای برایت در نظر دارم که تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی
 
بود و زیباترین ترانه ها را برایت خواهد خواند.

کودک ادامه داد:من چطور می توانم بفهمم كه مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی فهمم؟

خداوند او را نوازش کرد و فرمود : فرشته تو زیباترین و شیرین ترین واژهایی را که ممکن است بشنوی
 
در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه  صحبت کنی .کودک با
 
نگرانی ادامه داد :امامن همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.
 
خداوند گفت:گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود اما فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت
 
 خواهد کرد وبه تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت .

کودک فهمید که باید سفر خود را آغاز کند به آرامی سوال آخر را پرسید:خدایا اگر من همین حالا
 
باید بروم نام فرشته ام  چيست من چه نامي او را صدا بزنم؟.

خداوند فرمود:

او را مادر صدا کن

قربون اسمت بشم مادركه هر وقتي ميشنويم منقلب ميشويم
 
براستي نامي زيباتر از مادر سراغ داريد؟
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

روزی زنی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد.

شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و

از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کرد

براي درمانش قرار شد راهي بيمارستان شوند

براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود

کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست
 
دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: مرا بغل کن.

زن پرسید:چه کار کنم؟شوهرش گفت مرا بغل كن"
 
وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد.
 
با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک
 
 صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش
 
خواست به خانه برگردند.نيازي برفتن بيمارستان نيست

شوهرش با تعجب پرسید: چرا ؟ راهي ديگه نمانده تقریبا به بیمارستان
 
رسیده ایم.

زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.

شوهر، همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نشد که گفتن همان
 
جمله ىساده ى "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختى را در قلب
 
همسرش ایجاد کرده که در همین مسیر کوتاه،درد روحي اش را درمان كرد "
 
راستي چند بار با همسرتان اينگونه حرف زديد؟
 
 نكنه بهش بگيد منو بغل كن ناراحت ميشه و بحساب بي ادبيتون ميذاره اره؟

فاصله ابراز عشق دور نیست. فقط از قلب تا زبان است و کافی است که
 
حرف های دلتان را بیان کنید.. پس بياييدهمیشه عاشق باشید
 
 
قربون عظمت خدا برم
 
 كه عشق رو در وجود كل موجوداتش قرار داده"
 
از اين پس نميگوييم :خدایا دستم بگیر  

 چرا که یک عمر گرفته ای

فقط بگوييم خدایا   : رهایم نکن

*************************

آن الفبای دبستانی دلخواه توییییییی

ای نگاهت نخي از مخمل و از ابریشم

چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور

به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری

که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله دور به هم

یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو

به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده

بر سر روح من افتاده و آوار شده

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

و تماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه توییییییی

عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی..

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

عاشقانه خانه نشین

اينبار دلم ميخواد از زبون كساني حرف بزنم كه دوران عمرشون رو با نوميدي سپري كردند" دلم ميخواد از دل افرادي بگم كه فقط براي احترام گذاشتن به پدر و مادرهاشون ازدواجهاي تحميلي رو متقبل شدند" دلم ميخواد زبان حال عاشقان دلمرده اي سخن بگم كه سالها انتظار كشيدند كه به عشقشون برسند  متاسفانه بدليل هيچ و پوچ عمرشون سپري شد حال دلمردگاني هستند عاشق يا عاشقاني دلمرده.

"تربيت صحيح فرزندان فقط در خوب حرف زدن و رعايت اصول در برخورد جامعه نيست" پركردن شكم را نميشود تربيت كردن نام گذاشت".

 قابل توجه پدران و مادراني كه دم از دوستي با فرزندان خود ميزنند"مادر محترمه: پدر گرامي: تا بحال چند بار از دختر يا پسر جوانت خواستي دوستانه در كنارت بنشيند با او گرم سخن شوي" ؟ ايا جز اين است كه عشق غريضه ايست كه در هر موجودي رشد و نمو دارد؟ايا از بچه هاتون خواستيد كه ايا تا بحال عاشق شدند يا خير؟ايا پرسيديد عشق را در چه چيز ميبينند؟ ايا بچه هاتان ميدانند كه عشق قبول مسئولييت است نه فرار از مسئولييت؟ ايا به بچه هاتان اموختيد كه ياد بگيرند معشوقشان انتظار نگاه پر مهر عشقشان را ميخواهند نه دستهاي پر پولشان را؟اگر اينها را به بچه ها نياموخته ايد شك نكنيد در اين مورد مقصر خود شماييد" و اگر اموخته ايد" چرا وقتي بچه هاتون دل به معشوقشان ميسپارند و براي رسيدن دو قلب معصوم اما عاشق" هنگاميكه از شما كسب اجازه ميخواهند فورا مسائل مالي خانواده ها را به ميان مي اوريد؟شايد براي شما سوالي پيش بيايد كه اري بعد از ازدواج دست خالي بدردشان نميخورد جيب پر پول است كه زندگي را ميسازد"پس در اين ميان عشق چه مسئولييتي به گردن دارد"پدر هاي محترم سي دي زندگي شخصي خود را داخل درايو مغزتان قرار دهيد حال از نو بطور دقيق ببينيد.بعد از ديدن سي دي " با خودتان خلوت كنيد و از خود بپرسيد: چندين بار دوران ابتدايي دلتان خواست دكتر يا مهندش يا خلبان شويد.؟ ايا جز اين است كه امروز يا كفاش  يا نقاش و يا نجار شديد؟حال خواسته هايي كه امروزه از بچه هاتون داريد كه بايد دكتر يا مهندس بشويد" ايا اين اسمش ارزوست " استحقاق است" و يا انتقام؟ ايا فكر نمي كنيد وقتي فرزندتان درست تربيت شد حال بايد امروزه حق انتخاب همسر را لااقل به او واگذار كنيد؟ بقول امروزي ها علف بايد به دهن بزي شيرين بياد"پدر گرامي" پولدار ترين عروس و زيباترين عروسي را كه تو ميتواني براي فرزندت انتخاب كني همان دختر ديروزيست كه امروزه مادر همان فرزندت ميباشد.چه چيزي برايش باقي مانده؟ زيبايي و سرمايه مادي همسرت را به پوست و استخواني كه امروز برايش باقي مانده پيشكش كن" ايا بجز شعور و وفا و صفا و صميميت و عشق" چيز ديگري برايش باقي مانده كه تا به امروز تو را تحمل كرده؟جواني كه با چشمان و قلب خودش دختري را ميخواهد و به او دل بسته و براي زندگي اينده شون روياهاي شيريني ساخته" چرا بايد با خود بزرگ بيني و پيشداوريهاي غلط بناي صادقانه و معصومانه ساخته شده انها را فرو بريزيم؟ كمي دور و برتان را نگاه كنيد و ببينيد: چند نفر از دخترها و پسرها براي رضاي قلب شما از عشقي كه به انها دل بسته بودند و با هزار ارزو و اميد اينده را با روياهاي زيبايشان بنا كرده بودند" دل كندند تا شما راضي باشيد. ايا هيچ ميدانيد حتي بعد از سالها زندگي كردن با انها هرگز عاشقانه گرايش به انها نداشتند فقط و فقط دوستشان دارند؟ انهم بدليل اينكه نان خود و بچه هايش را تامين ميكنند؟درهر زندگي كه عشق همسر به همسر وجود داشته باشد هرگز  گرايش به نفرت وجود نخواهد داشت.هرگز فضاي خالي ايجاد نخواهد شد كه بحث مادر شوهر و خواهر شوهر و خواهر زن و مادر زن پيش بيايد.ايا ميدانيد:اكثر افرادي كه امروزه بعد از گذشت سالهاي متمادي و تن دادن به ازدواج سنتي باز هم گهگاهي حس ميكنند گمشده اي دارند ؟ يادم نمي آيد كجا اين مطلب را خواندم"ولي خوب است خدمت دوستان نيز عرض كنم تا بهتر به معناي واقعي اكثير عشق را بدانند" در يكي از كشورهاي اسيايي خانه ها يشان را از چوب درست ميكنند و بعد از اتمام كار ديواره بيروني اش را با تعمير سيمان و اهك ميپوشانند. يكي از همان خانه ها بدليل زلزله تركهايي بر ديوارش ايجاد شده بود خواستند مجدد تعميرش كنند. ناگفته نماند كه يكسال و خورده اي از بناي اوليه  ساختمان ميگذشت" هنگاميكه پوسته بيروني ساختمان كه با سيمان و اهك پوشيده بود كندند متوجه  مارمولكي شدند كه: با ميخي كه در روي يكي از پاهايش كوبيده بودند هنوز زنده مانده" همگي با تعجب از اينكه اينهمه مدت بدون اب و غذا چگونه زنده ماند متحير بودند" در همين بين متوجه مارمولكي ديگر شدند كه غذايي در دهانش گرفته و ظاهر شد. تازه براي انها مشخص شد كه: عشق به همنوع حتي در حيوانات نيز وجود دارد. ايا ما انسانها نبايد از اين عشقي كه در يك مارمولك وجود دارد درس بگيريم؟ اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقی به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق شويم،هدف اين نيست كه بچه ها را بحال خود واگذاريد خير" بلكه بگذاريد عشق خدادادي  كه در ذاتشان وجود دارد خود انتخاب كنند و خود درس بگيرند و خودشان نيز از زندگيشان نهايت لذت را ببرند. باز اولياء ميتوانند دورادور مديريت داشته باشند البته مديريتي كه منجر به محدودييتشان نگردد. اگر اين فرهنگ در كشور عزيزمان درست جا بيفتد نه هرگز امار طلاق بالا خواهد رفت و نه توهيني به دختران اين مرز و بوم وارد خواهد شد كه اسمشان را ترشيده بنامند.بياييد بچه هايتان را باور كنيد" بياييد به عشقشان احترام بگذاريد و نگذاريد پرده حجب و حيايشان در برابر اولياء دريده شود.بياييد برايشان ارزوي سعادت كنيد نه ارزوي شخصي خودتان را از انها بخواهيد"چرا كه اسم اين كار انتقام است نه ارزو" من و شما موظفيم در قبال بچه هايمان فقط بستر را مهيا سازيم اگر اينگونه فكر كنيم ميشود گفت مسولييت خود را به انها انتقال داده ايم"و انها نيز ياد خواهند گرفت كه: ازدواج قبول مسولييت است نه فرار از مسولييت.يادمان نرود هرگز نخواهيم توانست غريضه را از انها بگيريم"و خواسته هاي شخصيمان را  به انها تحميل كنيم"شايد بظاهر  براي حرمت نگهداشتن" حرفمان را زمين نزنند ولي منتظر روزي باشيم كه بهر طريقي ان كمبود را جبران خواهند کرد"خداي ناكرده اگر كار بدانجا كشيده شد" نه شوهر ميتواند  نه زن"كه هميشه نگاهبان ديگري باشد مبادا حركتي كه براي آنها جبران كمبود است و براي ما خطا" از انها سر بزند" در انصورت فقط مجبوريم خودمان براي فرار از مسولييت و توجيه كردنمان اسم اينكار را معظل بناميم"

**********      ياداور شوم:    ***********

گاهي همسرها  يك عمر زحمت ميكشند و كار ميكنند و رفاه خانواده را تامين ميكنند"بهمه چيز در زندگي توجه دارند" الا يك چيز"انگاه كه درگيري ميان زن و شوهر اغاز ميشود. و كارشان به دادگاه كشيده ميشود" همسر با سربلندي تمام در دادگاه اعلام ميكند.: خانم محترم از تو در دادگاه و در حضور قاضي محترم ميخواهم با جرات بگويي"من بعد از يك عمر دويدن چه چيزي برايت كم گذاشتم" ايا اب و غذايت كم بود؟ ايا براي خريد لباس مشكل داشتي؟ ايا در  رفتن به ميهمانيها محروم بودي؟وووو..........

زن سكوت ميكند" باز همسر ادامه ميدهد : چرا براي قاضي محترم نميگويي كه برايت بهترين همسر بودم؟

زن رو به قاضي ميكند و ميگويد: جناب قاضي محترم من فقط براي دفاع خودم يك حرف دارم  ايا اجازه دارم عنوانش كنم؟ قاضي: اري بگو" زن رو مي كند به همسرش و ميگويد:چيزي كه يك عمر نفهميدي اين بوده كه:  "هر روز كه بخانه بر ميگشتي ارزوي من در نگاه تو بود، نه در دستانت"

مرد شديدا منقلب شد تازه چشمانش باز شد كه"همسرش قبل از هر چيزي"  نياز به عشق و شور و نگاه مهربان دارد" نه غذا و كفش و كلاه"

با ارزوي  روزهاي خوش براي تو دوست خوب...

 

افسوس كه ايام جواني طي شد

وان تازه بهار زندگاني دي شد

ان مرغ طرب كه نام او بود شباب

افسوس ندانم كي امد و كي شد

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

امیدوارم سال جدید نیز همانند سالهای گذشته پر از شادی و نشاط باشه هم برای خودم و

هم برای همه دوستان خوبم" قابل توجه بعضی از کسانی که مرموزانه و رندانه در بخش

نظرات دوستان رخته میکنند هر کاری دلشون میخواد انجام میدن " جالب اینجاست که انگار

یادشون رفته کار جاوا اسکریپت چی هستش اگه شما زبان
HTML رو بلد باشین اونوقت

بیشتر با کار جاوا اگاه خواهید شد
Netscape و با نام  LiveScript بطور مستقیم در صفحات

اچ تی ام ال نقش داردو خیلی


راحت میتواند عملکرد کاربران را زیر نظر داشته باشد. ایا تابحال از خودتون پرسیدید" وقتی

براحتی یک لینکی رو حال یا مربوط به عکس و یا مربوط به سایتی باشه در وبلاگتون قرار

میدید چه اتفاقی می افته که فی الفور ثبت میشه؟ اگه فقط یکمی باهاش اشنا شوید انگاه

متوجه خواهید شد که چه ناظرانی در پشت پرده بر نوشته ها و کارهاتان نظارت دارد.


انموقع ان شخص پست فطرت و بیشعوری که دقیقا روز تولد عزیزم میاد و بهش توهین

میکنه خیلی چیزها رو متوجه خواهد شد. حالا از همه چی بگذریم من یه نرم افزاری رو

بهتون معرفی میکنم که بی شک همتون دارید اما بعضی ها هرگز ازش کار نمیکشند اسم

اون نرم افزار وجدان بیدار شخص هستش

که اینگونه افرادی که بیدار نیستند الحق که بیمار هستند.همه این حرکاتشون در پس پرده

نرم افزار نامبرده ثبت و بمروز برای  شخص خود و بچه هایش بکار خواهد افتاد. هرگز

بخودشون فکر نمیکنند چرا زندگیمون همیشه در تکاپوی ردیف گمشدگان هست" چرا رشد و

نمو  رو در زندگیمون دریافت نمیکنیم چرا زن و شوهر و بچه هامون چشم دیدنمون رو

ندارن.؟ تو رو خدا یکمی بخودتون بیاین  اونوقت خواهید دید چقدر زندگی در کامتان شیرین

خواهد شد.وقتی میتونید اینهمه افکار زیباتون رو برای حرکات منفی بکار بگیرید. خب چرا 

برای نفع خودتون و دیگران به مثبت اقدام نمیکنید. چرا کاری نمیکنید  همه دوستون

داشته باشن؟ چرا تشعشعات قلبیتون رو استارت نمیزنید تا نه از روی خواهش بلکه از

صمیم قلب دوستون داشته باشن؟ چرا متاع ادمییت خودتون رو خیلی ارزون میفروشید؟ای

کسیکه این حرکات منفی ازت سر میزنه" منکه نمیشناسمت اما تو چی؟ خودت که خودت

رو بهتر از هر کسی میشناسی" ها"؟ برگرد و بزندگی خودت نگاه کن ببین ایا شوهرت"

زنت" بچه ات" دوستان نزدیکت ازت راضین؟خدا رو شاهد میگیرم نه" هرگز. برای اینکه

شما بیمارید مریضید اگه ازتون فرارین بخاطر این هستش که نکنه بیمعرفتی  تو دامنگیر

اونها هم بشه"بیاید مرد باشید بیاید کذب و دروغ رو بذارید کنار من از اونهایی که دختر خانم یا

بطور کلی زن هستند جسارتی نمیکنم" اما شما خیال میکنید من چرا بهمین راحتی ادرسم

رو" عکسم رو" تلفن محل کارم رو" تلفن شخصی ام رو برای همه بنمایش گذاشتم"

برای اینکه  بدونید  هر چی بخوام بگم با شهامت همینجا میگم  شما که شمایید از هزارتا

امثال شما ترسی ندارم" فقط با کسانی در میفتم که قبل از هر کاری دقیقا تلفن و ادرسش

رو برام بذارن. اونوقت خواهند دید روی بچه شمالیها رو بخصوص شهسواریها رو سفید

خواهم کرد یا نه"ادرسم رو که دارید " بیاید و تحقیق کنید اونوقت دقیقا بشما

خواهند گفت مشخصاتم رو و بهتر من رو  خواهید شناخت" تو رو خدا این حرکت غیر انسانی

رو کنار بذارید. راستی میدونید چند صد نفر بهمین جرم مدتهاست که در گوشه زندان هستند؟

خب چرا تحقیق نمیکنید تا بهتر باهاشون اشنا بشید. اخه از چی ترس دارید از عملکرد

خودتون؟سینه سپر کنید و بیاید میدون ببینیم چی در چنته دارید"کسیکه بی نام و نشان


برای هر کدوم از شما دوستان نظر نوشت بدانید نشانه بیغیرتی اون شخص هستش و بدون

اینکه بخونیدش حذفش کنید. طبیعت این حرکتشون رو برای بچه های همان فرد ثبت و ضبط

خواهد کرد"چرا که : هرگز تو بکعبه نرسی اعرابی= این ره که تو میروی به ترکستان است..

در اخر از همه دوستان خوبم عذر خواهی میکنم. بازم در همینجا تولد شادی عزیزم رو

بخودم و خودشو دوستانم تبریک میگم.

نیازی نیست چشممون رو به رفاه دیگری بدوزیم چشم برای کاری دیگه هستش.

..................لب مون رو برای بیهوده گویی باز کنیم لب برای کاری دیگه هستش.

بیاید همدیگه رو قلبا دوست داشته باشیم تا قلب هم بدونه کارش چیه".

لب تشنه اب میخواد

چشم خسته خواب میخواد

دل عاشق از تو یک جواب میخواد

همدرد هستی؟ خب بیا میدون نترس.

همتون رو عاشقانه دوست میدارم. فدای همتون

بابای

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

سکوت فریاد کسانیست که اهل تظاهر نیستند .

 

سکوت فریاد کسانیست که بی صدا میمیرند.

 

بی آن که کسی بودنشان را احساس کند. 

 

سکوت فریاد کسانیست که معنی عشق را می دانند

 

و خود را در آن محو میکنند.

 

نمی گذارند کسی به وجود آن پی ببرد پر حرفی چی؟ 

 

می خواهم فریاد کنم فریادی که صدایش را فقط خود بشنوم.

 

فریادی که انعکاس آن تنها در قلبم شنیده شود.

 

فریادی که من را به ابدیت برد ولی کسی رفتنم را احساس نکند. 

 

روزگار زیادیست که به خلوت و سکوت پناه برده ام. 

 

دنیایی که ذره ذره وجودم را درک کرده است.

 

دنیایی که از قطره قطره آب دیدگانم پی ریزی شده

 

و اکنون مرا در برگرفته و نامحرمی را در خود پذیرا نمیباشد.

 

شاید روزی...... شاید.....

 

صدایی به من پاسخ می دهد گویی از اعماق قلبم است.

 

آری صدا از درونم است .

 

من تنهاییم را دوست دارم.

 

 من خلوتم را دوست دارم .

 

من اشک هایم را دوست دارم من ..... هایم را دوست دارم

 

زیرا تنها خریدار تنهاییم خداست..... من خدا را دوست دارم

 

خضوع و دلنوازی را عزیزم از درخت آموز

 

که سایه از سر هیزم شکن هم وا نمگیرید

 

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

ثُمَ جَعَلنُانُطفتَا فی قَرارِ مَکین" ثُم جَعلنَا نُطفَاتاَ عَلقَا" فقَلقنَا عَالَقا مُظقا"فَقلَقا مُظقَا اِظاما"

فَکِسُونَااِظامَالهَما" ثُمَ اَنشاَناهُ اَلاخَر" فَتَبارَک اَلاه اَحسَن الَخالِقین


منکه گنه کار بدرگاهشم

بنده ان قدرت افلاکی اَم

بنده خاکم که سرشتند زخاک

اشرف مخلوق مرا خوانی اَم

با همه ی بی سرو سامانی اَم

باز به دنبال پریشانی اَم

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست

در پی ویران شدنی آنی اَم


زاده آدم به خطا جایزست

فطرت ناب بشری دادی اَم

مَنکه بِِجز مُضقُ و عَلَق نیستم

تخت روانم که تو می رانی اَم

ارزش من لَهمُ اِظام است و بس

بندهِ یِ سرگشتهِ و حیرانی اَم

آمده ام بلکه نگاهم کنی

عاشق آن لحظه  طوفانی اَم


لطف و کرم ازتو بما شد تمام

باز لباسی تو بپوشانی اَم

ره به غلط پیشه خود کرده اَم

تشنه ان توشه دنیایی اَم

ماهی برگشته ز دریا شدم

تا تو بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه می دانمت

خوبترین حادثه می دانی ام


راه بجز توبه" ندارَم دگر

توشه که چون نیست دگر فانی اَم

دلخوش گرمای کسی نیستم

آمده ام تا تو بسوزانی ام

 آمده ام با عطش سالها

تا تو کمی عشق بنوشانی ام


چشم به آخوُر" نگاهی خطاست

بُگذرم از زیور دُنیایی اَم

چشم به آخِر نِگری پَس رواست

توشه کنم جمع" که لیلایی اَم

حرف بزن ابر مرا باز کن

دیر زمانی است که بارانی ام

 
هرکه تواناست دانا بُوَد

مُستمَعِ عالِم رَبانی اَم

 حرف بزن حرف بزن - سالهاست

تشنه ی یک صحبت طولانی ام

یزدان ....بابای
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

سلام"

بارها در این مورد هم در این وبلاگ و هم در وبلاگ دوستان بحث شده اما گاهی اوقات باز میبینیم

توی زندگی مردم بطور نا خواسته خدشه هایی وارد میشه که جلوی پیشرفت رو میگیره"وابستگی بیش

 از اندازه مادرها به بچه هاشون تو ام با عدم دانش سبب میشه که گاهی مشکلاتی رو ببار بیاره "

و اکثرا برای کسی هم راه گریزی نیست"برگ درختان سبز هر ورقش دفتریست....

از یک مرغ و جوجه هاش یاد بگیریم

اینهمه مخلوقات خداوند که روز مره داریم میبینم. میتونه درس خیلی خوبی باشه که اونها رو سرمشق

 زندگی شخصیمون قرار بدیم و ازشون درس بگیریم" گرچه ما در مقابل موجودات دیگه: اولویتی نیز دارا

 هستیم. که آن اولویت چیزی نیست الا اینکه ما اشرف مخلوقاتیم"گرچه فقط دلمون خوشه که: کبوتر

 حرمیم"چرا که در بعضیهامون اون اشرف بودن هرگز ظاهر نمیشه"وابستگی بیش از اندازه مخصوصا پسر

 بچه ها به مادرها که گاهی با بی تجربگی کار رو بجاهایی میرسونه که:دیگران رو وادار میسازه برای حل

 مشکلات بوجود امده دخالت در زندگی افراد بکنن"و همین دخالتها سبب بروز مشکلاتی دیگر خواهد

 شد.به نظر من اکثر اقا پسرها قبل از اینکه دختر مردم را بنام همسر اینده شون به خانه خود بیاورند باید 

 به چند نکته توجه داشته باشند"شغل خوب برای خرج و مخارج زندگی مشترک"قدرت مشاوره که بتوان

 با مشاوره کردن باهمسرشان بجاهای مثبت برسند. دور کردن خود بزرگ بینی و مخصوصا غرور"پذیرا

 شدن از استدلالهای منطقی حال از زبان هر که باشد"و..و..و..و........

اما بهترین خصلتی که یک جوان باید  دارا باشد: استقلال فکریست"که اگر با عدمش مواجه باشیم خود

بزرگترین معظل را به بار خواهد اورد.فاصله بین عقد تا ازدواج رسمی بهترین دوره ایست که فرد بتواند خود

 را از دست وابستگی نسبت به خانواده خود برهاند" وگرنه باید همیشه با مشکلاتی که بطور ناخواسته

برایش پیش میاید مهیا سازد.اکثر مادرها نه اینکه کینه ای با فرزند خود یا عروس خود داشته باشد بلکه

 همیشه دراین فکر هستند که :نکند فرزندم قربانی شود" نکند مرا برای همیشه رها سازد"نکند

عصایی برای پیریم نباشد"

و هزاران هزار از این  نکند ها................باعث میشود  دخالتهای بیجا و بی موردی در زندگیشان کند"

 همین امر نیز باعث میشود نسبت به کسانیکه اونها رو در مقابل خود میبیند جبهه بگیرد این وسط

بیشترین افرادی که قربانی میشوند عروس ان خانواده است. مادرها گمان میکنند: عروسشان فرزندشان

 را دزدیده و همیشه خیالبافی های منفی نسبت به عروسشان دارد"خدا نکند در این میان مادرشوهری

 باشد دهن بین" و برای ساپورت افکار منفی اش کسی او را همراهی کند  اینجاست که نه عقل حاکم

 است نه منطق"حتی از این به بعد همه حرکتهای مثبت عروس ان خانواده نیز منفی معنا میشود" همه

کارشناسان در این یک مورد تسلیم شدند که چگونه میشود برای اکثر مادرشوهرها افکار یک بام و دو

هوا را از بین برد" هنگامیکه اسمی از دختر همان مادرشوهر به میان می اید میگویند نمونه اش را

نخواهند یافت" ولی در مورد عروسشان همیشه منفی بافی میکنند در این مواقع هرگز به مادرشوهرتان

 توهین نکنید هر چه فریاد دارید بر سر همسرانتان بزنید که چرا: استقلال فکری نداشتند دختر مردم

 را گرفتار این ماجرا کردند"

 در هیچ کجای دنیا کسی متعهد نیست که بعد از ازدواج پرستاری خانواده شوهرش را بعهده

 بگیرد این وظیفه قانونی کسی نیست شاید وظیفه عاطفی باشد"مادرشوهرانی که خود در دوران

جوانی و بعد از ازدواجشان چیزی برای گفتن نداشتند به همین خاطر همیشه  در

مقابل مادرشوهران خودشان سکوت میکردند و یک عمر بعنوان یک کارگر برایشان کار میکردند امروزه

اسم ان کار را تربیت و خضوع میگذارند" ببخشید شاید جای این عنوان در اینجا نگنجد ولی بهتر است

گفته شود که:

سگان از ناتوانی مهربانند  =  وگرنه سگ کجا  و مهربانی

اگر انها نیز همانند یک دختر دانشگاهی امروزی میبودند" انها نیز با سواد بودند" و انها نیز تجارب

گذشتگان خودشان را سرلوحه زندگی خودشان قرار میدادند هیچگاه بعنوان یک کارگر برای مادرشوهران

 خودشان کار نمیکردند. و در انزمان نیز امار طلاق بالا میرفت" باید نتیجه بگیریم که" انتظاری که از

گذشتگان داشتید از نسل جدید نداشته باشید"در ان زمان هنوز دنیا دهکده جهانی نبوده" در ان دوران

اکثر دخترها فقط تا کلاس پنجم اجازه درس خواندن را داشتند" نه بیشتر" بعضی از در گیریها بخاطر

همین موضوع است که: چون ما بی زبان بودیم شما هم باید بی زبان باشید" چطور  وقتی برای

پسرتان زن میگرفتید برایش ارزوی خوشبختی میکردی و حالا چرا خود مانع پیشرفتشان میشوید؟

گنه کرد در بلخ اهنگری= به شوشتر زدند گردن مسگری=

خدای ناکرده اگر دخترتان با طلاق مواجه شد انتقام را از عروستان نگیرید. دلیلش ساده است: افکار

پوچ خود شما بوده که دخترتان را نیز همانند خود تربیت کردید. بیایید با یکدیگر دوست باشید" اگر

مشکلی برای دخترتان پیش امده بولاه قسم اگر از همان عروس خود کمک بگیرید سریعتر مشکل

حل خواهد شد" افکار پوچ را از خود دور کنید تا زندگی همه را به پوچی نکشانید"

از هرکسی سوال کنید دخترتان چگونه دختریست خواهد گفت: بهترین دختر دنیا"اگر اینچنین است

پس اینهمه زنهای بد کجا پیدا میشوند؟برای زندگی فرزندانتان فقط مدیر باشید نه با پیش داوریهای

بیجا بلکه با همفکری و مشورت. بیایید کینه را با دست خودتان از بین ببرید و جای انها را به خوشی و

شیرینی بسپارید" گذشت رو بجای انتقام قرار دهید. از افراد خود ستا دوری کنید برای شناختن افراد

 خود ستا" کافیست مشکلاتتان را با انها در میان بگذارید ماهیتشان برایتان مشخص خواهد شد"اگر 

کمی بخود بیایید متوجه خواهید شد که با این افکارغرور امیزتان زندگی شیرینی نداشتید پس هنوز

هم دیر نشده"

اِی که پنجاه برَفت و در خوابی= مگر این پنج روزه در یابی="

 یادتان باشد برای هرکسی ارزوی خوشبختی کنید خودتان اولین خوشبخت خواهید بود" برای هر

کسی ارزوی ننگ و مرگ کنید خداوند مرگ زودرس را برایتان بارمغان خواهد اورد.و در اخر اگر جسارتی

کردم به بزرگواریتان مراببخشید. ناگفته نماند که طرف صحبتم با 80 در صد از مادرشوهران بوده چرا که

مادرشوهران نازنینی هم هستند که شیرین تر از خود مادرها هستند قدرشان را بدانید و شاکرشان

باشید. سطل زباله را باز کنید و افکاری چون: گربه را دم حجله میکشیم را در زباله دان بریزید"

فورا در را ببندید" که شامه نسل جدید از این افکار بهم میخورد.  یادتان نرود که: زنها: اشرف" افسر"

 افضل" اعظم"و اقدم هستند. افکارشان ظریف" جسمشان ظریف" روحشان ظریف" و لطفشان نیز

ظریف میباشد . این کار خداست نه کار من و تو" پس سعی کنید با خشونت با آنها رفتار نکنید.

 بامید  روزهای خوش زندگی برای همه دوستانی که باور دارند از دامن زن مرد به معراج میرسد......

بابای

دنیا دار مکافاته ها

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

سلام

متاسفانه مساله ای این روزها دل همه مسلمانان جهان را آزرده و داغ زخم های

 کهنه را تازه کرده.و خشم و نفرت را نسبت به عاملان این هتک حرمت به نهایت

رسانده.

اهانت به کتاب آسمانی ما دردیست که به این راحتی از دلها پاک نخواد شد.

این اولین باری نیست که چنین حرکاتی را شاهد هستید و آخرین بار نیز نخواد بود

تا دنیا هست کفر و ظلم و ستم نیز خواهد بود.

این حرکت افراطی و بچگانه به قدر زننده و زشت بود که مسلمان و غیر مسلمان

را آزرده کرده.

متاسفیم برای این عروسک های خیمه شب بازی که هر روز بازیچه دست گروهی

 میشوند.

من هم به نوبه خود این حرمت شکنی را محکوم  و با همه وجود تنفر خود را از

عاملان این عمل کریح اعلام میکنم.

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

قبل از هر چيزي:

ميلاد اسوه آزادگي و ايثار سومين اختر آسمان ولايت

آقا امام حسين(ع) و همچنین میلاد با سعادت امام سجاد(ع) و

حضرت ابوالفضل (ع)

بر همه آزادگان جهان مباركـــــــــــــــــباد

=======================

از زنده یاد دکتر قیصر امین پور

==================

كودكيهايم اتاقي ساده بود

قصه ای دور ِ اجاقي ساده بود

شب که ميشد نقش ها جان مي گرفت

روی سقف ما که طاقي ساده بود

مي شدم پروانه ، خوابم ميپريد

خوابهايم اتفاقي ساده بود

زندگي دستي پر از پوچي نبود

بازی ما ، جفت و طاقي ساده بود

قهر ميكردم به شوق اشتي

عشقهايم اشتياقي ساده بود

ساده بودن عادتي مشکل نبود

سختي ِ نان بود و باقي ساده بود

**********************************************

از قديمها ميگفتند كه: يك روزي شخصي براي رفتن به دياري ديگر مجبور شد از رودخانه اي بگذرد

"هنگاميكه به رودخانه رسيد كوله بارش را بر زمين گذاشت خواست كمي استراحت كند كه

" صدايي او را متوجه خود ساخت: كمك كمك!!!!!!!!!!!!!!!!

  وقتي به داخل رود خانه نگاه كرد ديد كسي در حال غرق شدن است فورا لباسهايش را از تن بيرون

اورد و به روخانه زد با كلي زحمت او را نجات داد و با تنفس مصنوعي كمي حالش بهتر شد

زماني نگذشته بود كه ديد باز هم كسي كمك مي طلبد

دوبارده در اب پريد و نفر دوم را هم نجات داد. بهمين منوال" نفر سوم و چهارم و پنجم و.......

با خودش گفت خدايا خود من هم خسته شدم با اينكه ديگر تواني ندارم باز هم در ميان رودخانه از من كمك

طلب ميكنند.ولي گرچه خسته شدم نميشود انها را به حال خود رها كرد"كه غرق شوند.

هنگاميكه مشغول نجات دادن يكي از باقيمانده ها بود متوجه مردي بالغ شد كه از ان نزديكي رد

ميشد اما با صداي بلند به او ميخندید كه ديوانه در ميان اب سرد رودخانه چه ميكني و دنبال چه هستي؟

مرد با عصبانييت گفت اي مرد سالخورده بجاي اينكه بهمنوع خود كمك كني و از غرق شدنشان جلوگيري

كني بحال من ميخندي؟ مرد سالخورده سكوت كرد

و همانجا ايستاد تا وقتي كه غريق را از اب بيرون كشيد نزديك ان مرد رفت و به او گفت:

آيا بهتر نبود قبل از اينكه به درون اب

نگاه كني كمي هم به اطراف رودخانه توجه ميكردي؟

وقتي ان مرد به بالاي رودخانه نظر افكند ديد كه يك شخص ديوانه اي

رهگذران را بدرون اب مياندازد.

بنظر شما هيچگاه به اطراف خود نگاه كرديد؟ ايا متوجه گذشته نه چندان دور كسانيكه هر روزه به

كمكشان ميشتابيد فكر كرديد؟ وايا بهتر نبود كه: این همه انرژی صرف نمی کرد و به جای رفع معلول ،

به مبارزه با علت می پرداخت ؟

دقيقا همانند فقيريست كه بجاي اينكه به او ماهيگيري ياد بدهيم هر روزه يك ماهي به ان شخص ميدهيم.

اين همه داستان سرايان" اين همه دانشمندان" اين همه اساتيد" و اين همه شعرا و اينده نگران

مخصوصا امروزه كه در دنياي مجازي اطرافمان يا همان اينترنت و ساده تر بگوييم دهكده

جهاني كه بدون شك حرفي نگفته باقي نمانده" چرا باز هم هر روزه بدون اينكه از گذشته تلخمان

تجربه كنيم و ياد بگيريم كه از سوراخي دو بار گزيده نشويم مجددا دچار گير كردن در باتلاق ميشويم؟

وقتي نگاه بيكي از وبلاگها ميكردم ديدم چه حرف زيبايي نوشته كه:

ايا اين همه عادلانه مينويسيم يك در صد انها را خود به ان عمل ميكنيم؟؟ اگر نه پس چرا وقتمان را به

هدر ميدهيم؟ يا شايد به زور ميخواهيم به ديگران بگوييم ما هم چيزي بلديم" قران كتابيست جامع و

كامل" اما باز هم ميبينيم كساني در مورد قران بحث ميكنند و قصد تفسيرش را دارند" مثال اينكه:

من آنم كه رستم بود پهلوان"

چند نفر سراغ داريم بجاي اينكه اين همه از دانشهاي به اثبات رسيده بحث كنند

از عملكردهاي شخصيشان بگويند؟ فقط حرف ميزنيم و حرف ميزنيم و حرف....چرا؟

ايا كسي ايراد كار را ميداند؟ اگر جوابي منطقي پيدا كرديد خواهش ميكنم پس مرا هم ياري كنيد.

از هر مادري ميپرسيم دخترت چگونه هست ميگويد نمونه اش در دنيا يافت نميشود.

حال اگر اينچنين هست پس اينهمه زنهاي بد از كجا پيدا ميشود؟ از خارج وارد ميكنند؟

اقا پسر جواني كه هنوز ازدواج نكرده ده ها گزينه براي تربييت بچه اينده اش ارائه ميدهد.

ولي بعد از ازدواجش ميبينيم با داشتن ده ها بچه هنوز يك گزينه تربيتي را اجرا نكرده چرا؟

اگر تربيت بچه مان را بيشتر از خود بچه دوست ميداشتيم" و اگر بجاي اينهمه از علوم به اثبات رسيده

فقط به چند تايش جامع عمل ميپوشانديم"اينهمه اشكالات روز مره ما را احاطه ميكرد؟

يادش گرامي باد سعدي ان بزرگ مرد تاريخ شعر:

دو صد گفته و نيم كردار نيست

بعد از اينهمه سال شعري زيباتر از اين پيدا ميشود؟

راستي شنيدي ميگن: گنه كرد در بلخ اهنگري = به شوشتر زدند گردن مسگري؟

بازم ميبيني يكي مياد اين مطالب رو ميخونه چون دلش از جايي ديگه پر بوده برام مينويسه بابا تو هم دلت

خوشه چي داري ميگي اخه" بهمين دليل هستش كه بيشتر پستهايي كه ميذارم اسمش رو ميذارم:

ره چنان رو كه رهروان رفتند.منظورم رهروان

هستش نه خود من" اگر يك راهي ميان بر پيدا كرديد منو هم خبر كنيد.

نه از مهر و نه از كين مينويسم

نه از كفر و نه از دين مينويسم

دلم خون است و مي دان اي برادر

دلم خون است ، از اين مينويسم

با ارزوي شادكامي براي همه دوستان خوبم

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

زرنگترها بيشتر مواظب باشند


 پسر جوان و زيبا رويي بود كه فكر ميكرد بايد با زيباترين زن جهان ازدواج كند

او فكر ميكرد به اين ترتيب بچه هايش زيباترين بچه هاي كره زمين خواهد شد.

او با اين طرز فكر مدتهاي مديدي در جستجوي همسر ايده آلش بود.

طولي نكشيد كه آن پسر با پير مردي آشنا شد

كه آن پير مرد سه دختر زيبا و با هوش داشت.

 پسر از پير مرد درخواست كرد كه با يكي از دخترانش آشنا شود.

پير مرد جواب داد:بسيار خوب هيچيك از دخترانم ازدواج نكرده اند با

هر كدام
از آنها  ميتوانيد آشنا شوي
 
پسر خوشحال شد و دختر بزرگ آن پيرمرد را پسنديد و با يكديگر اشنا شدند.

چند هفته بعد  پسرك پيش  پير مرد رفت و با مِن و مِن گفت:

اقا ببخشيد " دختر شما بسيار زيباست

اما يك عيب كوچكي دارد ايا شما تابحال متوجه ان عيب نشديد؟

عيبش اينست كه" دخترتان كمي چاق است.

پير مرد حرفش را تاييد كرد و آشنايي با دختر دومش را به پسرك پيشنهاد داد.

پسر با دختر دوم پير مرد آشنا شد و بزودي با يكديگر قرار ملاقات گذاشتند..

اما چند هفته بعد پسر دوباره پيش  پير مرد امد و گفت:

از زيبايي چيزي كم ندارد  فقط كمي لوچ است.

باز هم پير مرد حرف پسرك را قبول كرد و آشنايي با دختر سومش را به او پيشنهاد كرد.

بزودي آن پسر با دختر سوم پير مرد نيز دوست شد و با هم به تفريح رفتند.

يك هفته بعد پسرك پيش پير مرد رفت و با هيجان گفت: پدر جان دختر

شما همانند يشم بدون لك است و او همان كسيست كه"

بدنبالش ميگشتم . حال اگر اجازه دهيد من به رویایم برسم و با دخترتان ازدواج كنم.

چندي بعد پسرك با دختر سوم پير مرد ازدواج كرد چندين ماه

گذشت و ماحصل اين ازدواج دختري بود كه خداوند به

اين دوجوان عطا فرمود..

اما وقتي كه پسر صورت نوزاد تازه متولد شده خود را ديد"

از وحشت در جاي خود ميخكوب شد.

اين زشت ترين بچه اي بوده كه در عمر خود ميديد. پسر بسيار

 غمگين شد و پيش  پدر همسرش رفت و با كلي گله و شكايت گفت:

چرا با اينكه هردوي ما اينهمه زيبا و خوش اندام  بوديم بچه ما به اين زشتي  بدنيا امد.

پير مرد كمي سكوت كرد و رو به دامادش كرد و گفت: اما او

هم يك عيب كوچكي داشته ايا از قبل متوجه نشده بودي؟

گفت نه عيبش چه بوده؟ پير مرد گفت كه او قبل از آشنا شدن با تو حامله بوده!!!!!!!!!!

بله دوستان خوبم اين فقط تلنگري بوده كه بعضي از دوستاني

كه خود را بيش از اندازه زرنگ ميدانند زودتر به تله مي افتند.

پس يادتان باشد كه: همگان را ميشود براي مدتي و برخي را براي

 هميشه ميتوان فريب داد

اما همگان را براي  هميشه هرگز

ازدواج براي انسانهاي با ابرو انتخاب ياري وفادار و همسفري  بسوي

 تكامل ميباشد مواظب باشيد و فريب نخوريد.

در انتخاب ملاكهاي ازدواج خيلي دقت كنيد تا نبازيد حال چه پسر باشد و چه دختر....


نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

شادی مهربان تولدت مبارک

امیدوارم صد و بیست ساله بشی

تولد بهترینم رو همینجا بهش تبریک میگم

از خداوند منان خواستارم سال جدید رو  برات سال بر اورده شدن

حاجاتت قرار بده

و باز هم جا داره همینجا تولد معصوم عزیز رو بهش تبریک بگم 

صلاح از ما چه می​جویی که مستان را صلا گفتیم

 

به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم

در میخانه​ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود

 

گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم

من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده​ام لیکن

 

بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم

اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر

 

به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم

قدت گفتم که شمشاد است بس خجلت به بار آورد

 

که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم

جگر چون نافه​ام خون گشت کم زینم نمی​باید

 

جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم

تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار درنگرفت

 

ز بدعهدی گل گویی حکایت با صبا گفتیم

                       تولدت مبارک شادی جان

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

فرا رسیدن عید نوروز و نو شدن طبیعت را به همه دوستان گلم تبریک میگم.

امیدوارم سالی سرشار از شادمانی پیش رو داشته باشید.

سلامتی؛ سعادت ؛سیادت؛ سرور ؛سروری ؛سبزی ؛سرزندگی

هفت سین سفره زندگیتان باشد.

 

لحظه تحویل سال 1389 هجری شمسی

به ساعت رسمی جمهوری اسلامی ایران

ساعت 21 و 2 دقیقه و 13 ثانیه روز شنبه 29 اسفند 1388 هجری شمسی

مطابق 4 ربیع الثانی 1431 هجری قمری و 20 مارس 2010 میلادی

 

تعطیلات رسمی سال 1389
یک شنبه 1 فروردین - آغاز نوروز
دوشنبه 2 فروردین - عید نوروز
سه شنبه 3 فروردین - عید نوروز
چهارشنبه 4 فروردین - عید نوروز
پنج شنبه 12 فروردین - روز جمهوری اسلامی ایران
جمعه 13 فروردین - روز طبیعت
دوشنبه 27 اردیبهشت 3 جمادی الثانیة 1431 - شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ( 11 ه ق)
جمعه 14 خرداد - رحلت حضرت امام خمینی (ره) رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ( 1368 ه ش)
شنبه 15 - خرداد قیام خونین 15 خرداد ( 1342 ه ش)
شنبه 5 تیر 13 رجب 1431 - ولادت حضرت امام علی علیه السلام ( 23 سال قبل از هجرت)
سه شنبه 5 مرداد 15 شعبان 1431 - ولادت حضرت قائم عجلالله تعالی فرجه ( 255 ه ق) مبعث حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله ( 13 سال قبل از هجرت)
چهارشنبه 10 شهریور 21 رمضان 1431 - شهادت حضرت علی علیه السلام ( 40 ه ق)
جمعه 19 شهریور 1 شوال 1431 - عید سعید فطر
دوشنبه 12 مهر 25 شوال 1431-  شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام ( 148 ه ق)
چهارشنبه 26 آبان 10 ذی الحجه 1431 - عید سعید قربان
پنج شنبه 4 آذر 18 ذی الحجه 1431 - عید سعید غدیر خم ( 10 ه ق)
چهارشنبه 24 آذر 9 محرم 1432 - تاسوعای حسینی
پنج شنبه 25 آذر 10 محرم 1432 - عاشورای حسینی
سه شنبه 5 بهمن 20 صفر 1432 - اربعین حسینی
چهارشنبه 13 بهمن 28 صفر 1432- رحلت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله ( 11 ه ق) شهادت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام (50 ه ق)
جمعه 15 بهمن آخر صفر 1432 - شهادت حضرت امام رضا علیه السلام ( 203 ه ق)
جمعه 22 بهمن - پیروزی انقلاب اسلامی ایران و سقوط نظام شاهنشاهی ( 1357 ه ش)
دوشنبه 2 اسفند 17 ربیع الاول 1432 - میلاد حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله ( 53 سال قبل از هجرت) میلاد حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مؤسس مذهب جعفری ( 83 ه ق)
یک شنبه 29 اسفند - روز ملی شدن صنعت نفت ایران ( 1329 ه ش)


 
 

معصوم عزیزم تولدت رو بهت تبریک میگم داداشی.

امیدوارم صد و بیست ساله بشی

برات بهترین آرزوها رو دارم

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

"عشق آن نیست که کسی بتواند معنایش کند"


هر کسی که مدعی شود: من  میتوانم عشق را با زبان  یا با منطق یا با

دانش و یا با عقل معنا کنم

نشانه  آنست که هنوز عشق را خوب نشناخته فقط خود را گول میزند

اگه میخوای عشق را معنا کنی فقط باید عاشق شوی همین و بس...."

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

زمانيكه همه درهاي اميد به زندگي و خوشبختي به روي هر كسي بسته شد " هرگز آن درها

و روزنه اميد" ديگر باز نخواهد شد. يا به معنايي( مرغي

كه از قفس پريد ديگه پريده)

  اگر شما قويترين چسبنده ها را بروي سطح صافي مورد استفاده قرار دهيد هرگز آن

 استحكامي كه همان چسبنده را به داخل شيئي كه شكسته باشد

 استفاده كنيد را ندارد.حال براي اينكه بهتربه نتيجه برسيم بايد بدانيم :زمانيكه همه درهاي اميد

 و خوشبختي بروي افراد دلشكسته اي  بسته شود

  دري برايش باز خواهد شد و همان درب روزنه اي خواهد شد بنام روزنه اميد.

تجارب نشان داده كه اين تلقين نيست كه انسانها را بسوي

 هدفشان هدايت ميكند . بلكه آن ايمان و باورهر شخصي است. كه به سرمنزل مقصودش

 ميرساند. حال ميتواند باور و ايمان به هر چيزي يا هر كسي باشد.

چه خوب است كه انسانها باور و ايمانشان را به خداي مهربان كه همانا ذات باريتعالي هست

پيوند بزنند.كه از او بالاتر و والاتر

 قدرتي نيست. ضمنا بياد داشته باشيم كه: زماني بزرگترين مشكلات راه حل خود را مي يابد

 كه ان مشكل در اوج خودش قرار گرفته باشد.

 حتما براي دوستان تا كنون پيش آمده كه: درد در وجود جسماني بشر زماني  به آرامش دست

 مي يابد كه : در اوج قرار بگيرد.

 يا گرسنگي هنگامي دروجود جسمي ما ازبين ميرود كه بدن تا آخرين لحظه با اوجنگيده باشد.

 اگر به همان جسم بعد از چند ساعتي غذا نرسد به مرورهمان شخص اشتهايي به غذا خوردن

 نشان نخواهد داد. چرا كه بدن انسان همانند كامپيوتر سيستميست پيچيده " هنگاميكه

 غذا به او  نرسد خود شروع ميكند به توليد قند و خود جوابگوي خويش خواهد شد..........

 اينها همه نشان دهنده اينست كه: اگر بيش ازاندازه خود را تكيه گاه فرزندانتان قرار دهيد آن

 فرزند به مرور زمان تنبل خواهد شد چون در وجود او"ماده اي بنام اراده و پشتكار ترشح

 نخواهد شد.حتما بكرارديده ايد" فرزندان افراد تجملاتي چون همه چيزشان براي هميشه

 مهياست تن بكار نميدهند و همين امرباعث سرافكندگيشان ميشود چه درسن جواني و چه

در ميانسالي.

 و در آخر بايد بگوييم كساني در زندگي موفق ترند كه گليم خود را خودشان ازآب بيرون

بكشند.چون هركس به اميد همسايه بنشيند گرسنه ميخوابد.

 ياد آورشوم چون في البداهه اين مطالب از ذهنم عبورميكرد آنها را بروي كاغذ آوردم تا نظر

 دوستانم در اين مورد چه باشد.

 باميد سربلندي و آينده اي روشن براي همه دوستانم...باباي

 
هر غنچه كه گل گشت دگر غنچه نگردد           قربان لب يار گهي غنچه گهي گل

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

با سلام خدمت همه دوستان خوبم.................

براي دوستان خوبم يادآور بشم كه جگر گوشه ما بعد از مدت مديدي كه با بيماري


دست و پنجه نرم ميكرد و دوران آزمون خود را در محضر خدايش چنان بخوبي طي


كرد كه خدا اجر شكر گذاريش را در اولين فرصت بهش عطا كرد.. از اين بابت خيلي


خوشحالم و خوشحالم از اينكه خداي خوب و مهربانم دل بندگان بدي چون من رو


نشكوند و دستهامون رو خالي از درگاهش برنگردوند.ممنونتم خداي مهربان..


از همه دوستان خوبم كه ملتمسانه خواستار دعا بدرگاه ايزد منان براي شفاي بيمارم


بودند تشكر و قدرداني ميكنم و در همينجا باز هم ضمن شكر   از خداي تبارك و


تعالي عاجزانه خواهانم كه تمام بيماران را مورد لطف و كرم خودش قرار بده و


لبخند دوباره را به خانواده شان برگرداند. و هيچكس را گرفتار بيماري و بيمارستان


نكند...شاكرم" خداي مهربانم شاكرم و از كرامتت به بندگانت وبزرگي و رحمانييتت


سپاسگذارم. اميدوارم دل بندگانت با نگاهي از گوشه چشمت شاد و شادتر گردد

                                   ****************

از نسيمي دفتر ايام برهم ميخورد  از ورق گرداني ليل و نهار انديشه كن


نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

سلام:

وقتي انسان ميخواد از جايي بجايي ديگه بره مستلزم وسيله ايست كه راحت تر

بتونه اون مسير رو طي كنه اما همينكه راه ميفته بايد بدونه موانعي بر سر راهش

وجود خواهد داشت كه امكان داره اون شخص رو يا از حركت باز بداره" و يا

مسيرش رو تغيير بده"ولي چون قبل از حركت با تدبير و عقل و انديشه اش

 تو ام با باورهايي كه به نزديكانش داشته  با تكيه بر آنها و به پشتيباني آنها

براه افتاده "جا خالي دادن همان اطرافيان امكان گم كردن مسير را بيشتر ميكنه"

چرا ؟: چون هنگاميكه شخصي به كسي باور و ايمان و اعتقاد دارد بطور ناخوداگاه

از درون قلبش به او وفادار ميشود " و با چنان رشته الفتي دل را به او پيوند

 ميزند و  طرف مقابل را محرم خود ميداند"  نه اينكه آنها مانعي بر سر راهش

نخواهند دید بلكه انتظار برداشتن موانع از سر راهش را نيز دارد.

موتور وجودي بشر دوچيز است : يكي عقل و ديگري دل"

عقل با تجارب و دانش تغذيه ميشود

ولي دل" با  باور ايمان و تشعشعاتي كه از خود بروز ميدهد"

زندگي همان مسيريست كه از قبل انتخاب شده و قرار است با همه اين استدلال

ها مسير خود را طي كنيم.موانع بر سر راه زندگي چطور بوجود مي آيد؟

زمانيكه عقل و قلب با يكديگر بتفاهم ميرسند با تكيه بر همان باورهايي كه شخص

 از اطرافيان خود دارد و ازقبل آنها را پشتيبان و تكيه گاه خود قرار داده  در مسير

زندگي قرار ميگيرد" انتظار اتي نيز از آنها دارد

ولي چون بينشان حال بهر دليلي يكدلي كمرنگ ميشود"ناگاه ميبينم تكيه گاهمان

 را از دست داده ايم

و بر خلاف انتظارمان خود اطرافيانمان مبدل به مانعي بزرگ ميشوند.

توكه نوشم نئي  نيشم چرائي

حرف من اينست: آيا بهتر نيست كه " قضاوت منصفانه تري در مورد كسانيكه كنيم

كه به ما تكيه كرده اند"

آيا سزاوار هست كه:پيمان شكني كنيم در مورد كسانيكه بما تكيه كرده اند"

فرق بين محرم با مجرم فقط يك نقطه هست"همانند فاصله مرگ با زندگي" همانند

قهر با آشتي"و همانند رفاقت با خيانت و....................

و در آخر" زندگي و شاديمان فقط مربوط بما نيست بلكه مال كسانيكه دل بما بسته

اند نيز ميباشد

بيائيم و دل شكني نكنيم....

باميد روزهاي پر بار براي ما و كسانيكه بما مربوطند


نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

قبل از هر چيزي از همه دوستان خوبم كه در غيابم روز تولدم رو بهم تبريك گفتند

بينهايت سپاسگذارم از همشون ممنونم و براشون روزها و سالهاي خوشي رو ارزو ميكنم*

از شادي مهربانم كمال تشكر و قدر داني رو دارم. اميدوارم هر انچه در دلش ارزو كند

در اين ايام دست يابد* شادي جان تشكر ميكنم بخاطر اينهمه وفاداريت*

واقعا كه سورپريز شدم اصلا انتظار اينهمه لطف و محبتت رو نداشتم كه بخواي در نبودنم برام جشن

تولد بگيري و قبول زحمت كني" عقل و زبانم توان تشكر كردن رو نداره ممنونتم شادي جان از صميم

قلبم برات ارزوي سعادت و سلامتي و شادي دارم . از خداوند بزرگ خواهان سلامتي توام با شادي روز

افزون رو براي شما و همه دوستان خوبم هستم.......... از همه چيز ممنونم

تــــــــشــــــــــــــكـــــــــــــر و قــــــــــد ر دانـــــــــــي نــــيــــت قــــلــــبــــي مــــنــــه

نوشته شده در ساعت توسط یزدان





فرا رسیدن ایام شهادت مظلومانه امیر المومنین علی(ع) را به همه شیعیان

خصوص دوستان گل و عزیزم تسلیت میگم.

از امشب سه شب گرانبها رو پیش رو داریم امیدوارم همگی ما بتوانیم

بهترین بهره را از این شب های عزیز ببریم.

فراموش نکنیم اولین دعای ما دعای فرج مولا مهدی (عج) باشد.

فراموش نکنیم بیماران و حاجتمندان را دعا کنیم.

فراموش نکنیم جوانان را دعا کنیم.

به امید برآورده شدن حاجات همه عزیزان.

التماس دعای مخصوص...

*******


با نام علی(ع) به سینه ها گل بزنید. با اشک به بارگاه او پُل بزنید


فرمود هر زمان گرفتار شدید. بر دامن ما دست توسل بزنید

**** ****

اون اقا يي كه شبها رد ميشد از كوچه ما

كيسه بدوش كو؟

رد پاي پرخراش بي خروش كو؟ اون اقاي خرقه پوش كو؟


كجاست اون آقاكه پينه هاي دستهاش " مرهم دلهاي ما بود


نفس سبزنگاهش "هميشه حلال مشكلهاي ما بود


ميشه يكبار ديگه سربزنه بخونه ما؟


بگيره نشوني از غربت بي نشوني ما؟


موهاي اقا سفيده جوونا "كيسه رو از اقا بگيريد


قامت اقا خميده جوونا "كيسه رو از اقا بگيريد


جوونا اقا بشيم زنده كنيم رسم جوانمردي رو امشب


يتيمها منتظرن زنده كنيم شيوه شبگردي رو امشب


يتيمها پشت درهاي خونشون منتظر اقا نشستند


گوش بزنگ تق تق يه جفت صداي پا نشستند


موهاي اقا سفيده جوونا" كيسه رو از اقا بگيريد


قامت اقا خميده جوونا "كيسه رو از اقا بگيريد


*******


حيدر كرار نيم" خانه نشينم ولي!


جان بفداي جگر سوخته ات يا علي


دستهاي پينه بسته علي" هميشه همراه منه


خونه نشيني علي" آتيش بجونم ميزنه


تو كوله بار شعر من" اسم قشنگ عليه


آفته تنگِ دلم" از دل تنگِ عليه


تو كوچه هاي غربتم" نشوني از مولا ميدن


اهل محل سلاممو " جواب سر بالا ميدن


بمن ميگن علي كيه؟ علي امام عاشقاست


بمن ميگن علي كيه؟ داغ دل شقايقاست


توي نجف يه خونه بود" كه ديواراش كاه گلي بود


اسم صحاب اون خونه" مولاي مردها علي بود


نصفه شبها بلند ميشد"يه كيسه داشت كه بر ميداشت


خرما و نون و خوردني" هر چي كه داشت تو اون ميذاشت


راهي كوچه ها ميشد" تا يتيمها رو سير كنه


تا سفره خاليشونو" پر از نون و پنير كنه


شب تا سحر پرسه ميزد"پسكوچه هاي كوفه رو


تا پر بارون بكنه" باغهاي بي شكوفه رو


عبادت علي مگه" ميتونه غير از اين باشه؟


بايد مثل علي باشه" هر كسي اهل دين باشه


بعد علي كي ميتونه"محرم راز من باشه


درد و دلم رو گوش كنه" تا چاره ساز من باشه


فردا اگه مهدي بياد"دردها رو درمون ميكنه


اسمون شهرمونو" ستاره بارون ميكنه


چشمهاتو واكن اقا جون" بالهاي خستم رو ببين


منو نگاه كن اقا جون" دل شكستم رو ببين


دلت مياد كبوترها" رو حرمت پر نزنن؟


به سايبونِ دستهاي" مهربونت سر نزنن


تا دنيا دنياست علي جون" مولاي من فقط تويي


تا دنيا دنياست علي جون" اقاي من تويي تويي

*************
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 زبان بلند نه بيني بلند

آيا در خانواده تان كسي را سراغ داريد كه از لحاظ استعداد بر اكثريت برتري داشته باشد

ولي براي داشتن بيني كمي بزرگتراو را تافته اي جدا بافته بخوانند؟ آيا دختران جواني را

ميشناسيد كه سن ازدواج آنها گذشته اما جرمشان فقط اين است كه بيني شان از بقيه

كمي بزرگتر به نظر ميرسد؟

آيا از بستگان نزديكتان كسي هست كه داشتن بيني كمي بزرگتر

از بقيه سبب شده در ميان جمع شرمنده ميشويد كه بگوييد آري او نسبتي با ما دارد؟

 به نظرشما بزرگي بيني آنها آيا مانعي ايجاد ميكند و برايتان كسرشان است كه او را

 از خانواده خود بدانيد؟ تا بحال چند جوان عاقل به خواستگاريتان آمده اما شما به

 او جواب رد داديد فقط و فقط چون بيني اش كمي بزرگتر بوده؟

تا به امروز چند نفر از دختراني را سراغ داريد كه داشتن بيني بزرگ برايش جرم

محسوب شده و خود را محكوم به مرگ كرده؟

آيا تا بحال به اين موضوع فكر كرده ايد كه:

بيشتر آنهايي كه دم از تجملات و تشريفات ميزنند"

فيس و افاده شان چشم هر نامحرمي را كور ميكند"هنگاميكه با آنها دمخور ميشويد

ميبينيد نه اهل شعور كافي هستند و نه اهل معرفت" نه اهل منطق كافي هستند

 و نه اهل علم؛ ولي چنان خودشان را از بقيه جدا ميدانند كه گويي خود از دماغ فيل افتادند

 فقط و فقط شيريني زندگيشان در اين است كه بيني كوچكتري دارند" به نظر شما اين چه

 فرهنگيست كه ما درآن غرق شده ايم؟ اين چه بينشي است كه اهل عقل و علم و اهل

قلم از آنها دوري ميكنند تاشايد كمي بخودشان بيايند"

زيبايي جرم نيست و زيبا زيستن خود جزوي از عبادت است

يعني تا آنجايي كه شرم كنند پدر يا مادر پيرشان را كه روزي خود يكي از زيبارويان بودند

به دوستان خود معرفي كنند چون ديگر صورتش شكسته شده" گوشتهاي صورتش آب

شده تنها چيزي كه در صورتشان خودنمايي ميكند بيني بلند و استخوانهاي صورتشان است.

چرا فرهنگ غلط اينگونه در كشور ما جا افتاده كه: دختري با استعداد بالا با داشتن مدارك

تحصيلي والاتر در كنج خانه پنهان ميشود" در مهمانيها شركتش نميدهند" در اردو ها بقول

خودشان بدنبال خوش تيپ ها مي گردند" در محافلها كمتر با آنها گفت و شنود دارند" بر

فرض مثال اگر يكي از همان دختران با بستگان نزديكش ازدواج كند ان جوان را زندگي باخته

ميدانند" كوته فكر و يا بد سليقه ميخواند" در اين فرهنگ غلط كساني موفق ترند كه يا بطور

ژنتيكي بيني شان كوچك باشد و يا بچه پولداراني كه هر روز خود را بزير تيغ جراحي ميبرند"

عجب فرهنگ غلطي داريم كه داشتن زبان بلند آرزو و داشتن بيني بلند ننگ است. ما كه

هر جا ميرويم از نقل مجلس عيب جوييست" اينهمه از متمدن بودن دم ميزنيم و اينهمه از

فرهنگ كهنمان بخودمان ميباليم آيا هيچ دقت كرده ايد كه: نژاد آرياييهاي اصيل و نژاد كاسها

كه ريشه اي عميق در ايران دارند يكي از نشانه هاي بارزشان داشتن بيني بلند و پيشاني

بلند بوده؟ اكثر ما مردم ايران اصالتمان از همان دو نژاد ميباشد" مگر ميشود شاخه درختي

به ريشه خود پوزخند بزند؟ هيچ ميدانيد كسانيكه مدرك تحصيلي شان را از ممالك خارجه

دريافت كرده اند اگر قصد ازدواج كنند در روستهاهاي دور دست بدنبال دختران اصيل

ميگردند؟ هيچ دليلي ندارد الا اينكه همين بينش غلط و همين فرهنگ نابجا هنوز در

روستاها شكل نگرفته " نه لوازم آرايشي را خوب ميشناسند و نه جراحي را"هنوز پدران و

مادراني هستند كه تربيت دخترشان را در صدر قرار ميدهند تربيت و حجب را حجاب ميدانند

نه فقط مقنعه و روسري را" بپرهيزيد از آن گلهاي زيبايي كه در كنار خاكروبه ها شكفته

ميشود" زماني تهران" اصفهان" و اكثر شهرهاي بزرگ امروزي فقط 150 الي 200خانوار

جمعييت داشت اين نشان دهنده اينست كه: اكثر آنها پدرانشان همان روستا نشينان

ديروزي بودند كه بعدها بهر دلايلي به شهرهاي بزرگ كوچ كرده اند . حال از شما ميپرسم"

چه چيز موجب آن شده كه" جوان شهر نشين امروزي خود را متمدن تر از روستايي و

شهرستاني ميداند؟ آيا فقط فرهنگي شدن در بيني كوچك داشتن خلاصه ميشود؟ آيا بهتر

نيست كمي بخود بياييم" بهتر نيست قبل ازنظاره كردن بر صورت به سيرت طرف مقابل نيز

توجهي داشته باشيم؟ اگر تعارف را كنار بگذاريم بايد به جرات بگوييم اين فرهنگ غلط نه به

ماهواره ربطي دارد نه به فرهنگ غرب و شرق" تقصير از خود ماست" فروشنده يك مغازه

به دنبال فروشنده دختر جواني ميگردد كه فقط همانند يك مانكن پشت ويترين بايستد

تا نگاه جوانان پاك را بدزدد و آنها را بداخل مغازه خود بكشاند" نه فقط صاحب فروشگاه"

بلكه اين ايراد به اكثر مسولان وارد است" از فيلمسازان گرفته تا تبليغات تلوزيوني"

هنگاميكه زيبارويان را در صدر نگاه ملت قرار داديم بايد منتظر آنروزي باشيم كه:

دختري در فلان شهر بخاطر داشتن بيني كه فقط نيم سانت از بيني من و تو بلند تر بوده

خود كشي كرده" به نظر شما چند درصد از كسانيكه بيماري افسردگي گرفته اند به

اين موضوع مرتبط ميباشد؟

از همه دوستان خواهش ميكنم با دقت به اين موضوع نگاه كنند و بعد از خواندن

اين مطالب نظر زيبايشان را مرقوم بفرمايند "

ضمنا بفرماييد ديدگاه شما در اين مورد چيست؟

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

در اين ديار غريب چه خوشدلاني يافت ميشود" در آن دور دست ها باز صداي آشنايي بگوش ميرسد" و باز هم اميد در دلها زنده تر ميشود كه: رسيدن بهار دلها با ترنمي خوش و با ترحمي به همنوعان" و دستگيري ياوران ستمديده و زخم خوردگاني بدست تجمل پرستان" صيغه قريبي نيست" اين آيه ها بر گوش و هوش  انسانها آشناست ربطي به اديان ندارد" چرا كه روزه در اكثر اديان مرسوم است. باورهاي نفساني هر كسي بستگي به توان فكري و ترحم  قلبي همان شخص دارد.

روزه علاوه بر پايبندي به فرامين الهي خود صيقل دهنده نفسهاست" شكستن غرور هاست" ياداوري ضعفهاست" و انگل زدائي جسمهاست"دلجويي از محرومين مصدومين و مجروهين نيز ويژگي خاصيست كه اين ماه نصيب انسانهاي تسليم در برابر خدا ميكند"

غذاهايي كه در سفره هاي سحري و افطار هاست شايد رنگين نباشد اما" بوي يكرنگي و همدلي ميدهد. از غني گرفته تا فقير كنار يكديگر بعد از خواندن نماز در سر سفره افطاري حاضر ميشوند خداي ناكرده اگر كدورتي بينشان باشد در اين ماه از دلهايشان پاك ميگردد"

من نميدانم در فرهنگ رمضان شما چگونه اداب رعايت ميشود. ليكن در جايي كه ما زندگي ميكنيم: همه اهالي بعد از خواندن نماز جماعت در مسجد محل هر شبي يك نفر عهده دارو ميزبان افطاري ميشود . براي صرف افطاري دور هم جمع ميشوند از حال يكديگر باخبر " شريك مشكلات يكديگر" روزه دارني كه با دهان روزه يك روزي از روزهاي خدا را پشت سر گذاشتند با دلي پاك  و با قلبي سرشار از رضايت"خواه آنروز را در پشت ميز مديريت باشند خواه در مزرعه كشاورزي"اما همينكه دور هم هستند شادند.بياد مظلومان و محرومانند  اگر براي دختر كسي خواستگاري باشد و يا براي ازدواج فرزند ذكورشان خداي ناكرده مشكل مالي پيش بيايد همگي دست در دست يكديگر بداد هم ميرسند. بدون توقعي بيجا" بدون منتي بر آنان" چه بسا گهگاهي بطور ناشناس به آنها ياري ميدند" همينكار باعث ميشود بينشان اتحاد و دوستي خاصي رخ دهد. معلوم ميشود هنوز انسانييت نمرده" هنوز عاطفه ها بيدار است.

 آيا اين خود نعمت بزرگي نيست؟ ايا علاوه بر انجام فريضه خود كليدي از بهشت دنيايي نيست؟ وقتي بهشت دنيايي مان اصلاح شد ديگر براي گام بر داشتن بسوي تكامل بشرييت مانعي بر سر راهمان نخواهيم داشت" فكر كنيد همانطوريكه هنگام خواندن نماز جماعات در كنار يكديگرند ايا فرداي همان روز كسي ميتواند درخواست رشوه از كسي كند؟آيا كسي جرات ربا خوردن را دارد؟ مسلما خير ....پس بياييد از نعمات اين ماه نهايت بهره را ببريد.دوام يا انسان ماندن شرط آدمييت است بياييم گول غمزه هاي ظاهر و فريب سودهاي زودگذر را از سر بيرون كنيم. 

 به اميد بنده ماندن براي خدا....


روزه داري درك رمضان است
سحري خوردن لمس رمضان
دعاي سحرگاهي هم حس رمضان


گر كيميا خريدي" بيمعرفت گدايي  ........گر معرفت خريدي بفروش كيميا را
****************
غمزه خوبان دل شيران شكست.........شيردلست هر كه از اين غمزه رست
باباي

 

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

فرا رسیدن میلاد حضرت زهرای مرضیه(س) و روز مادر را به همه دوستان تبریک و تهنیت

عرض میکنم.

برای همه مادران سفر کرده آرزوی شادی روح و مغفرت  و برای مادران عزیزی که

افتخار داریم زیر سایه سبزشان زندگی کنیم آرزوی طول عمر با برکت عاقبت بخیری و

سلامتی دارم.

خصوص این روز مبارک را به مادر عزیزم تبریک میگم.و بهش میگم دوری مصافت

هرگز باعث نمیشه دلهامون از هم دور باشه و همیشه دوستش دارم.

روزت مبارک مادر عزیزتر از جانم

Happy birthday with the most fresh, elegant and perfect Flowers and Roses of Miami Florida (USA)... Art flowers offers a great delivery service in the USA...

مـادر تــو بـهشــت جـاودانــی مـادر      خــورشـیـد بـلـنـد آســمـانی مـادر

در چشم تـو نـور زندگانـی جـاریـست    سر چشمه ی مهر بیکرانی مـادر

ای کـاش کـه تـا ابــد نــمـیــرد مادر       یـا هـستـی جـاودان بـگیـرد مادر

مهر است سراسر وجودش تــا هـست    ای کاش که پـایـان نـپـذیـرد مادر

هر بار که خنده بـر لبش مــی رویــد     یا نبض گل سرخ ، سخن می گوید

چشمان پر از ستـاره ی مــــادر مــن     در گــردش آشـنـا مرا می جـویـد

چون مهر، بـزرگ و بی نـشانی مادر       آرام دل و عـــــزیــز جـانـی مــادر

ای کاش همیشه جـاودان مـی بــودی   آن قـدر که خـوب و مـهربانـی مـادر

در کوچه جان همیشه مادر بـــاقیست   دریـای مـحبـتـش چو کوثر باقیست

در گـــویــش عـاشـقانـه،نـام مــــادر    شعریست کــه تا ابد به دفتر باقیست 

 

Happy birthday with the most fresh, elegant and perfect Flowers and Roses of Miami Florida (USA)... Art flowers offers a great delivery service in the USA...

 

تنگ غروب ها دل من هوای دلبر می کنه.

گریه برای چادر خاکی مادر میکنه

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

قبل از هر چيزي تولده""""""""

با سلام "


من از همين جا تولد شادي مهربان را به ايشان تبريك ميگم

همانطوريكه براي همه دوستان خوب خود آرزوي خوشبختي ميكند آيا

جا ندارد همچين روزي كه اين فرشته پاك با اين دل دريايي متولد شده

برايش خوشي آرزوی كنيم؟ : شادي جان قبل از همه اول به خودم تبريك ميگم

چرا كه اين افتخار نصيب من شده كه در همه ايام افتخار شاگردي مكتب


معرفتت رو
داشتم آنچه آموختم از فطرت والاي خودت بوده " براي تو دريا

دريا موجي
به همراه شاديهاي تمام نشدني آرزو كرده" و بغل بغل گل ياس

تقديمت ميكنم از خدا ميخوام عمري با بركت به همراه سلامتي و عقوبتي با

خير و شادي بهتون عطا كنه" چه آرزويي بهتر از اين ميتونه باشه كه يه

شاگردي واسه استادش داشته باشه ...........

تولدت مبارك ...........باشه ..... شادي جان



========================================
نگاهي به شهرستان تنكابن(شهسوار)

شهرستان باصفا و زيباي تنكابن با جنگل‌هاي معروف دوهزارو سه هزارو ده ها اثر طبيعي چون رودخانه‌ها، آبشارها، چشمه‌ها، دهكده هاي زيباي توريستي و ... منطقه‌شناخته شده‌اي در سرتاسر ايران است. شهرستان تنكابن در باختر استان مازندران و همسايگي شهرستان زيباي رامسر واقع شده و از جاذبه هاي متعدد گردشگري برخوردار است.صنايع دستي علاوه بر تامين اقتصادي مردم؛از مهم ترين جاذبه‌هاي گردشگري اين ناحيه به شمار مي‌آيند. از مهم ترين صنايع دستي تنکابن مي‌توان سبدبافي، جاجيم بافي، گليم بافي، شمد، پارچه هاي كتاني، ظروف چوبي و سفال و‌ بافتن جوراب هاي پشمي را نام برد. كشاورزي و باغ‌داري اساس اقتصاد شهرستان تنكابن را تشكيل مي‌دهد. سواحل زيباي درياي مازندران، جنگل هاي بي شمار و سبز اين شهرستان، درياچه هاي موجود دراين شهرستان، رودخانه ها و چشمه هاي پرشماري كه در مناطق دور ونزديك اين ناحيه پراكنده شده اند، پارك هاي طبيعي متعدد چون پارك محلي خشكه داران و غارهايي چون غار خرم آباد تنها بخشي از ديدني هاي اين شهرستان زيبا را تشكيل مي‌دهند.


مکان هاي ديدني و تاريخيسواحل زيباي درياي مازندران، جنگل هاي بي شمار و سبز اين شهرستان، درياچه هاي موجود دراين شهرستان، رودخانه ها و چشمه هاي پرشماري كه در مناطق دور ونزديك اين ناحيه پراكنده شده اند، پارك هاي طبيعي متعدد چون پارك محلي خشكه داران و غارهايي چون غار خرم آباد تنها بخشي از ديدني هاي اين شهرستان زيبا را تشكيل مي‌دهند.
صنايع و معادنانواع صنايع مرتبط با كشاورزي و باغ‌داري در شهرستان تنكابن رواج دارد. كارخانه هاي كمپوت و كنسرو سازي، كارخانه هاي چاي و برنج كوبي و... از انواع صنايع اين منطقه هستند كه در ارتباط با پايه هاي اقتصادي اين منطقه برپا شده اند. از معادن اين شهرستان اطلاعات مستندي در دست نيست.
کشاورزي و دام داري كشاورزي و باغ‌داري اساس اقتصاد شهرستان تنكابن را تشكيل مي‌دهد. آب كشاورزي شهرستان تنکابن از رودها و چشمه تأمين مي‌شود و محصولات كشاورزي آن برنج، گندم، جو، سبزيجات، تره بار، گل گاوزبان، گياهان زينتي، چاي، مركبات، كيوي، فندق، گردو، گلابي، سيب، آلو، آلوچه و انجير هستند.باغ هاي متعدد مركبات در سرتاسر ناحيه تنكابن پراكنده هستند. و انواع مركبات، برنج، چاي و كيوي مهم‌ترين صادرات اين شهرستان را تشکيل مي دهند.
مشخصات جغرافيايي
شهرستان تنكابن يكي از شهرستان هاي استان مازندران از نظر جغرافيايي در 52 درجه و 50 دقيقه‌ي درازاي خاوري و 49 درجه و 36 دقيقه ي پهناي شمالي و 20 متر پايين تر از سطح درياي آزاد قرار دارد. شهر تنكابن درمسير راه رشت – چالوس واقع شده و از شمال به درياي مازندران، از خاور به چالوس، از جنوب به سلسله جبال البرز و از باختر به شهرستان رامسر محدود مي‌شود. براساس آخرين تقسيمات كشوري در سال 1377 مساحت اين شهرستان بالغ بر 989و1 كيلومتر مربع است. براساس آخرين آمار جمعيتي در سال 1375 جمعيت اين شهرستان بالغ بر 030و174 نفر بوده كه از اين رقم بالغ بر 650و33 نفر جمعيت مركز شهرستان تنكابن بوده است.مسيرهاي درسترسي به تنكابن عبارتند از:
راه هاي ارتباطي تنكابن عبارتند از :
راه تنكابن – رامسر به درازاي 20 كيلومتر
راه تنكابن – چالكرود به درازاي 40 كيلومتر
راه تنكابن – شانه تراش به درازاي 43 كيلومتر
وجه تسميه و پيشينه تاريخيتنكابن پيش از اين جزو گيلان به شمار مي‌آمده وحد خاوري آن به نمك آبرود مي‌رسيده است. «خرم‌آباد» (شهسوار) حاكم نشين نواحي قشلاقي و «دو‌هزار» حاكم نشين ييلاقي آن محسوب مي شد. آثار و اشيايي كه در ناحيه كلاردشت و تپه هاي اطراف آن بر حسب تصادف به دست آمده، نشان مي‌دهند كه اين منطقه در دوره‌هاي گذشته، آباد و از تمدن ويژه‌اي برخوردار بوده است. تنكابن يا شهسوار درگذشته هاي دور «رستمدار» هم خوانده مي شد. پادوسبانان تا زمان شاه عباس اول حكومت محلي اين منطقه را در اختيار داشتند. از دوران صفويه تا سال 1209 هـ . ق كه آغاز سلطنت آقا محمد خان است، اين شهر «فيض» ناميده شد. در دوره قاجاريه اين شهرستان را تنكابن ناميدند. پس از سقوط قاجاريه و با روي كار آمدن پهلوي اول، اين شهر شهسوار و با وقوع انقلاب اسلامي مجددا تنكابن شد. تنكابن امروزي شهري آباد و ديدني است.

باغها ، کاخها و موزه ها در شهرستان تنکابن

موزه تاريخ طبيعي خشكه داران
در كيلومتر 30 محور تنكابن به چالوس، حد فاصل عباس آباد و سلمانشهر منطقه حفاظت شده خشكه داران قرار دارد . اين منطقه كه در صد متري دريا قرار دارد به عنوان تنها جنگل جلگه اي و بكر و از آخرين بازمانده هاي اكوسيستم هاي جنگلي شمال ايران است. اين موزه با مسافتي بالغ بر 2600000 متر مربع داراي گونه هاي مختلف جانوري و گياهي است. سازمان حفاظت محيط زيست موزه تاريخ طبيعي خشكه داران را با مجموعه تاكسيدرمي حيوانات شمال ايران در اين منطقه داير نموده است كه با استفاده گروه هاي مختلف گردشگران به ويژه دانش پژوهان مواجه بوده است

آرامگا ه ها ، امامزاده ها و زيارتگا ه ها در شهرستان تنکابن

امامزاده درويش ماهرو تنكابن
امامزاده ايوب پيغمبر تنكابن
امامزاده ابوالقاسم تنكابن
امامزاده سيد ابوالحسن المويد بالله تنكابن
امامزاده قاسم تنكابن
بقعه سيد ابوجعفر ثائري ابيض تنكابن

عمارت و محوطه هاي باستاني در شهرستان تنکابن

ساختمان شهرباني تنكابن
ساختمان شهرداري تنكابن تنكابن
ساختمان ژاندارمري تنكابن
ساختمان حاج خليلي تنكابن
نهارخوران اميراسعد تنكابن
راه مالرو تنكابن
فرهادجوي تنكابن

قلعه ها ، برجها و آتشکده ها در شهرستان تنکابن

قلعه نوشاه تنكابن
قلعه كتي تنكابن
قلعه هاله كله تنكابن
قلعه بهكله تنكابن
قلعه سياورز خرم آباد تنكابن
قلعه رودپشت تنكابن
قلعه رودپشت تنكابن
قلعه لشكرك تنكابن
قلعه هلوكله تنكابن
پل قلعه گردن تنكابن
قلعه تنكا تنكابن

بندها و پلها در شهرستان تنکابن

پل لپاسر تنكابن
پل حسن كلايه تنكابن
پل قلعه گردن تنكابن
پل چشمه كيله

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

يا مقلب القلوب والابصار يا مدبر الليل والنهار يا محول الحول والاحوال

حول حالنا الي احسن الحال

برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال وهمه سال مبارک بادت این روز وهمه روز

قبل از هر چيز

 در اينجا جا داره يه فاتحه اي بخونيم براي شادي روح كمدين ايرا ن (سيد علي ميري)  


( هنر مندان چه غريبانه ميميرن..)

سالی سرشار از برکت شادابی سلامتی رو برای همه آرزو میکنم.امیدوارم همه دلها مثل بهار تازه و با طراوت

باشه هیچ غمی گوشه هیچ دلی لونه نکرده باشه.امیدوارم تو این آستانه سال نو هیچ کس دل شکسته نباشه

هیچ چشمی خیس از اشک نباشه.

امیدوارم هیچ پدری شرمنده خانواده اش نباشه.هیچ سفره ای خالی نباشه.

از خدا میخوام به همه سرپناهی گرم دلهایی گرم تر سفره ای پر روزی و جسم و روحی سرشار از سلامتی

عنایت کنه.

فرا رسیدن بهار ۸۸ را به همه دوستان گلم تبریک و تهنیت میگم.سالی سرشار از سعادت و شادکامی

برای همگان آرزومندم.

Heavenly Holland

اره بهار اومد برف ها رو نقطه چین کرد

خنده به دلمردگی زمین کرد

دلمردگی خنده هم داره وقتی دنیا اینطوری نو میشه وقتی زمین اینطوری سبز میشه

اگر چشم این قشنگی ها رو نبینه اگر باز با وجود نو شدن طبیعت خمودگی و کسالت مهمون دلهامون باشه

خنده هم داره...

حتی یک تیکه چوب خمودگی و خواب رو کنار میذاره و جوونه میزنه...

یعنی من و تو از یک تیکه چوب هم کمتریم؟ یعنی سهم دل من و تو این این دنیا باید فقط غم باشه؟

نه اینطور نیست مگر خودت نخوای قبول کنی نخوای تازه بشی نخوای بیدار بشی.

بهار داره از راه میرسه یه تازگی نو ؛ یه طراوت قشنگ

دنیا لباس کهنه رو از تن در میاره و لباس سفید و صورتی بهار رو به تن میکنه.

درخت ها با جوونه زدن میخوان بهمون بگن که همیشه میشه از نو شروع کرد.

بهار داره میاد صدای پاش قشنگه دلنوازه... بوی نفس هاش همه جا پیچیده...بهار داره میاد یه مهمون مهربون

منتظره ازش استقبال کنیم. من و تو...با خنده هامون ؛ با شادی هامون ؛ با بیداریمون...

بهار داره میاد چند ساعتی دیگه به رفتن زمستون نمونده...شمارش معکوس شروع شده...

طبیعت بدجوری بیتاب اومدن مهمونش هست...عجب استقبالی...همه لباس نو پوشیدن...

درخت ها...زمین...آسمون...حتی خورشید...انگار امروز قشنگ تر از همیشه می درخشه...

Flower Gift Basket - Victorian Garden



معصوم عزیزم:

عزیز مهربون داداشی تولدت رو از صمیم قلب بهت تبریک میگم.

امیدوارم صد و بیست ساله بشی و زیر سایه پدر و مادر همیشه شاد و سلامت

زندگی کنی.

من رو كنار هفت سين ميبيني ها" يوقت خيال نكني پيشتون نيستم ها"

اولين كسيكه به عزيزم تبريك ميگه خود خود من هستم"

هم عيدت رو و هم تولدت رو به به چي ميشه ها....

برات بهترین آرزوها رو دارم عزیزم.

دوست دارم



بهار اولین فصل از فصل‌های مناطق معتدل است. در نیمکره شمالی زمین، این فصل منطبق با سه ماه فروردین، اردیبهشت و خرداد (براساس تقویم خورشیدی جلالی) است.

بسیاری از مردم فصل بهار را آغاز زندگی دوباره طبیعت می‌دانند. در فصل بهار حیواناتی که دارای خواب زمستانی هستند و همچنین درختان از خواب زمستانی بیدار شده و دوباره زندگی را آغاز می‌کنند. حیوانات نیز در این فصل شروع به تولیدمثل می‌کنند.

بهار واژه‌ای فارسی است که در فارسی میانه و نوین به همین شکل بوده است.

در برخی از کشورها مثل {ایران} و {افغانستان} به این فصل بسیار اهمیت می‌دهند به طوری که حتی سال نو آن‌ها در این فصل و با رسیدن خورشید به نقطه اعتدال بهاری (اول فروردین، ۲۰ مارس) شروع می‌شود، آن‌ها شروع این سال را با مراسمی به نام نوروز جشن می‌گیرند که سیزده روز طول می‌کشد

سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت

لحظه تحویل سال:

ساعت ۱۵ و ۰۳ دقیقه و ۵۸ ثانیه آدینه‌روز سی‌ام اسفندماه ۱۳۸۷

برابر با ۲۲

ربیع‌الاول ۱۴۳۰ هجری قمری و ۲۰ مارس ۲۰۰۹ میلادی بر مبنای طول سال

اعتدالی گاهشماری ایرانی شورای مرکز تقویم موسسه ژئوفیزیک در

تقویم رسمی کشور لحظه تحویل سال را بر مبنای طول سال متغیر ساعت ۱۵

و ۱۳ دقیقه و ۳۹ ثانیه روز جمعه سی‌ام اسفند ۱۳۸۷ اعلام کرده‌است.

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

با سلام"

 

همه ماها خيلي خوب ميدونيم " كه هر كسي در خلوت خودش با يكي درد و دلهايي


داره " باهاش درد و دل ميكنه" باهاش مي جنگه" باهاش آروم ميشه"


باهاش تصميم ميگره" گاهي اوقات بهمون كمك ميكنه كه زندگي يه نفر رو بسازيم

 

گاهي اوقات هم باخشم بهمون ميگه:  برو زندگي يكي ديگه رو خراب كن"


اره" خوب شناختينش" اون كسي نيست الا كودك درونمون" اون كسي هست


كه خيلي خوب ميدونه ما  قصد چه كاري رو داريم"  به چه كسي داريم  دروغ 


ميگيم"و هدفمون چيه

در اینجا به طور اجمالی کودک درون را براتون شرح میدم تا موضوع روشن بشه

کودک درون چطور بوجود میاد و از کجا پیدا شده؟

کودک درون هیچ موجود غریب و نا آشنایی نیست و اینطور نیست که در اثر رفتار خاصی بوجود آید

و یا اینکه در وجود گروه خاصی از افراد باشد.

انسان با یک مغز به این دنیا می آید؛ این مغز مجموعه کار کردهایی دارد که به آن ضمیر و ذهن می گویند.

و این دو کارکرد با هم مغز را می سازند.بزرگترین کارکرد و خاصیت ضمیر و ذهن این است که همه چیز را در خود ثبت و ضبط می کند.توی 8 سال اول زندگی حدود 80 در صد این ضمیر و ذهن حتما پر می شود.

    " یعنی 80 در صد آن چیزی که در ذهن هر انسانی هست مربوط به 8 سال اول زندگی اوست"

به دلیل حوادثی که مقارن با این 8 سال اتفاق می افتد ما روی ذهنیات آن 8 سال پرده ای می کشیم و آن را در درون خویش پنهان می سازیم.ولی نابود نمیشود و وجود دارد

                                  این مجموعه پنهان همان کودک درون ماست.

و در مدت خفا در خواب های ما نمود پیدا میکند هر زمان که به آن اجازه ابراز وجود بدهیم نمایان میشود.و همیشه با ما زندگی میکندتصمیم های مهم را هم او می گیرد.

      " مطالعات نشان داده که تصمیمات مهمی مثل ازدواج را هم همان کودک درون ما میگیرد "

حالا شما در هر سنی که باشید یک کودک که همان کودک درونتان هست را با خود دارید.

به زبان عامیانه تر همه ما انسانهاای حامله هستیم. اما تفاوت در چیست؟

       " تفاوت این است که کودک درون اون آدم بزرگه هست و اون آدم بزرگه در شکم آن کودک 

                   است.  دلیلش هم این است که این کودک بزرگتر از آن آدم بزرگ هست.

                    کودک درون 80 در صد ذهنیات ما هست وما بقی 20  درصد"

چون کودکی دوران ناتوانی و نادانی و نیازمندی و اشتباه کاری هست بنابراین دوران کودکی دورانی است همراه با رنج و درد.و این به محیط و پدر و مادر بستگی ندارد

همه ما چون در کودکی ناتوان هستیم فکرمان به اندازه کافی رشد نکرده پس تصمیمات درست نمی توانیم بگیریم و در نتیجه به مشکل بر می خوریم.پس متحمل درد و رنج می شویم و کسی نمیتواند ادعا کند که کودکی سراسر خوشی داشته اگر چنین ادعایی کند یک دلیل می تواند داشته باشد و آن فراموش کردن دوران کودکی است که به حتم آن را فراموش کرده ایم و با نگاه به عکس ها و گوش دادن به خاطرات گذشته آن دوران را سرشار از خوشی و رضایت می بینیم. مثال میزنم:

کودک درد دارد و نمیتواند بیان کند پس زجر میکشد.

کودک خواسته های دارد که نمی تواند بر آورده کند و برای بر آورده شدن آن خواسته ها محتاج کمک دیگران است.از 1000 خواسته کودک شاید 30 در صد آن برآورده شود و الباقی به صورت آرزو در بزرگسالی نمود میکند.

پس همه چیز در این دوران خوب و خوش نیست.و فراموشی دلیلی این نمیشود که کودک درون ما یک کودک سالم باشد.

                                 بنابراین کودک درون ما یک کودک مجروح و بیمار هست

     که اینبار بنا به شرایط زخم و جراحات متفاوتی دارد هم به لحاظ کمی هم به لحاظ کیفی...

پس ما باید به سراغ این کودک که در ذهن ما وجود دارد برویم و با توجه به اینکه در این زمان توانایی داریم به روی زخم های او مرحم بگذاریم.او را درمان کنیم.با او مدارا کنیم.

که وقتی میخواهد از درون ما نمایان شود و به زبان ساده تر وقتی بیرون می آید دیگر اثری از آن زخم ها نباشد...

       یعنی ما حسود نباشیم ؛تنبل نباشیم ؛خسیس نباشیم ؛ کوته نظر نباشیم؛ نگران نباشم

پس همه این خصیصه ها نشان از زخم کودک درون ماست که برای درمان آن هیچ تلاشی نکرده ایم  روز به روز هم وضع او بدتر و وخیم تر شده است.

 

                                     " تا اينجاش تا حدودی مطلب روشن شد و بحثی نیست

                                                   

                                                " اما سوال اين هستش كه:


ما خودمون چقدر با كودك درونمون رو راستيم" آيا به اون هم دروغ ميگيم؟


آيا براي اون هم نقاب به چهره ميزنيم؟ يا نه بهش ايمان داريم؟


اسم اعتماد بنفس رو تا حالا شنيدين؟ ميدونين به چه چيزي ميگن اعتماد بنفس؟


تصور كنين" اگه روزي كودك درونتون بخواد شما رو وادار  كنه كار اشتباهي


انجام بدين" و اگه تونستيد با عقل و شعورتون اون رو از انجام دادن اينكار اشتباه


بر حذر داريد" نشونه اينه كه از اعتماد بنفس بالايي برخورداريد" ولي اگه تسليم


اون بشين و شما هم همون كار اشتباه رو انجام بدين آنون وقتيست كه خودمون رو


داريم گول ميزنيم و گناه رو بگردن كسي ديگه ميذاريم مثلا ميگيم:شيطون مارو


گول زده" و...و...و...و...و...........

حال از شما ميپرسم: شما چقدر  كودك درونتان را ميشناسيد؟ چقدر بر او تسلط


داريد ؟و يا اصلا نظرتون راجع به اين موضوع چي هستش؟
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|


با سلام

همه ما ميدانيم كه هنر پيشه هايي باقابليتهاي خيلي بيشتراز سركارخانم

 گلشيفته فراهاني هستند. بنظر من هيچ فخر فروشي ندارد كه خانم

فراهاني و خانواده اش اين را افتخاري بداند كه گلشيفته را يك هنرپيشه

هاليوود معرفي كردند.

او  در همچين موقعييتي كه ايران و ايراني به چشم امريكائيان بد جا افتاده
 
از نام ايران استفاده كرده و اگر او يك ايراني نمي بود  هر گز اينهمه

 سر و صدا نميكرد و عكسش را بر روي جلد مجلات امريكايي بچاپ
 
نميرساندند.

راه دور نميرويم آيا پدر  سركار خانم فراهاني آقا ي بهزاد فراهاني

با اينهمه سابقه بازيگري  قابليتهاي بيشتري نداشت؟

آيا اينهمه هنرمنداني كه در زمان جنگ قرار را بر فرار ترجيح دادند

و بما اينهمه اميد دادند قابليت بيشتري نداشتند؟

اگر بخواهيم همه اين هنرمندان نامي را نام ببريم وقت زيادي تلف خواهد

شد همينقدر بگويم كه مردم ما آگاه تر از اين هستند كه عكس يك هنر مند

را بر روي مجله آمريكايي و اروپايي ديدن افتخار نيست" اگر هدف ارائه و

اشاعه فرهنگ ايرانيست راههاي بهتر و ديگري نيز وجود داشت كه 

افتخارش منحصر به فرد نباشد بلكه همه ايرانيان آن حركت را افتخار
 
خويش بدانند.

وچه زود مردم همه چيز را از ياد ميبرند" بازي كردن با گروهي و با اين طرز

فكر كه يكسال نمي شود  فيلم سيصد را ساخته بودند.چرا دم از شيعه
 
بودن ميزنيد؟

آيا حتما بايد با يك سيخ انهم بطور مستقيم به چشممان فرو ببرند


تا بدانيم با چه گروهي طرفيم؟

بهر حال نوشتن اين مطلب از من بوده و نظر دهي با شما دوستان

فقط خواهش ميكنم با عقل و تدبير بينديشيد نه با احساسات خويش.
 
و بايد بدانيم اين  نام ايران عزيز است كه افتخار فرد فرد  ماست
 
 همين و بس..

منتظر نظرهاي زيبايتان هستم..باباي

بهشت زير پاي مادران است
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

يَا عُدَّتِي عِنْدَ شِدَّتِي يَا رَجَائِي عِنْدَ مُصِيبَتِي يَا مُونِسِي عِنْدَ وَحْشَتِي يَا صَاحِبِي عِنْدَ غُرْبَتِي يَا وَلِيِّي عِنْدَ نِعْمَتِي يَا غِيَاثِي عِنْدَ كُرْبَتِي يَا دَلِيلِي عِنْدَ حَيْرَتِي يَا غَنَائِي عِنْدَ افْتِقَارِي يَا مَلْجَئِي عِنْدَ ضْطِرَارِي يَا مُعِينِي عِنْدَ مَفْزَعِي


 اى ذخیره هنگام سختى من اى امید من در برابر پیش آمدهاى ناگوار اى همدم من هنگام ترس و وحشت اى رفیق من در غربتم اى صاحب اختیار من در نعمتم اى فریادرس من در غم و اندوه اى دلیل و راهنمایم هنگام سرگردانى اى توانگرى من هنگام ندارى اى پناه من هنگام درماندگى اى کمک کارم در بیچارگى و پریشانى


پروردگارم چگونه میتوانم شکرگزار محبت بی دریغت باشم؟

چگونه تو را سپاس گویم که لایق عظمت کبریاییت باشد؟

امروز باز تو مرا در لطف و کرامت خویش غرق کردی و من نا توان از شکر!

خدایا شاکرم که دلهره هایم را به آرامش،ترسم را به امید،

غمم را به شادی،سکوتم را به فریاد،بدل کردی.

خدایا سپاس از اجری که در ازای صبرم دادی.

سپاس از این همه لطف بی منت تو.

تو این روز زیبا که روز شکرگذاری من از معبودم هست.

شادی و سلامتی همه رو از درگاهش خواستارم.به امید شفای همه

بیماران

با توام
ای لنگر تسکين!
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طيف های آفتابی!
ای کبود ارغوانی!
ای بنفشابی!
با توام ای شور، ای دلشوره شيرين!
با توام
ای شادی غمگين!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمی دانم!
هر چه هستی باش!
ای کاش...
نه، جز اينم آرزويی نيست
هر چه هستی باش!
اما باش!

همیشه با من باش خدای مهربانم.همیشه همیشه...
       

 

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

تسليت " تسليت" تسليت




من خيلي از اديان را كنكاش كرده " و انسانهايي را هم ديدم

كه چگونه از دينشان
دفاع ميكنند. حال چه بر حق

و چه نا حق
با شد. اما از آنهايي كه مسلمان هستند و

شيعه" عاجزانه خواهش ميكنم حرمت اين شهادت را

حفظ كنند " مخصوصا از ان كسانيكه دم از شيعه بودن

ميزنند اما با ديدن حركاتي از كسانيكه بنام دين سر

دين را ميبرند "دل از ائمه و معصومين بريدند يادمان

باشد كه انها نيازي بما ندارند اين مائيم كه نيازمند

لطفي" كرمي" نگاهي از گوشه چشمي"تاييدي

از طرف ان بزرگوارانيم. اين ايام را به همه عزادارن شيعه

تسليت ميگويم اميدواريم همه مارا مورد الطاف و عنايات

خود قرار دهند..

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

بسم الاه الرحمن الرحيم

رمضان

شب قدر


خيلي از ادمها توي هر فصلي از سال تلنگلري به خودشون ميزنند اما هنوز عده

كثيري نميدونن چرا راه رو بعد از تلنگر زدن بخودشون ادامه نميدن" و

خيلي از ماها صبح كه از خواب پا ميشيم با حس كنجكاويمون ميخوايم بدونيم

فلاني داره چكار ميكنه" يا فلان شخص چطوري داره زندگي ميكنه"" ؟ ايا هيچ زماني

بخودمون اومديم كه ببينيم خودمون كي هستيم؟ راستي خودمون رو چقدر

ميشناسيم؟ چقدر با خودمون اشناييم؟ اما من ميگم اينطوري نميشه" منظورم اينه

كه نميشه خيلي راحت خودمون رو در خودمون ارزش يابي كنيم" اما اگه كمي

عجول نباشيم و فقط يه زمان كوتاهي رو صرف اين كنيم" چقدر غريبه بودن رو در

خودمون حس خواهيم كرد" ببينيم از نداشته هامون گلايه نداريم؟ ببينيم از داشته

هامون شاكريم؟ همش داريم سبقت ميگيريم كه به داشته هامون اضافه بشه"


اما هنگاميكه به عقب برميگرديم ميبينيم همون هايي رو داريم ازش استفاده

نميكنيم" چي ميتونه باشه؟ ايا نميشه اسمش رو حرص و طمع و ولع گذاشت؟

يادمون باشه وقتي بچه بوديم خيلي شاد تر از حال بوديم" دلخوشيمون از زندگي يه

لبخندي بود كه از بزرگتر ها و يا هم سن و سالهاي خودمون ميديديم "خوب زندگي

ميكرديم" كينه اي از كسي بدل نداشتيم يا اگه قهري بچه گانه داشتيم ديگه اون رو

ادامه نميداديم" با برداشتن يك قدم به جلو و اومدن سر كوچه و با ديدن همون

شخص همه قهري ها به اشتي تبديل ميشد"و باز روز از نو روزي از نو بود"اما كم

كم بزرگتر شديم بهمون فهموندن كه اين همه شاديها و زيباييها و صاحب داره و اون

كسي نميتونه باشه الا خالق يكتا(خدا) زمين رو برامون همانند گهواره خلق كرده"

شب و روز رو برامون قرار داده تا وقتي روز قبل از كسي دلخوري داشتيم با فرا

رسيدن شب و بستن چشمهامون و انرژي گرفتن دو باره يه روزي ديگه اي از روزهاي

خدا رو اغاز كنيم" يه فرقهايي با الان كه بزرگتر شديم داره" و اون اينه كه

جشمهامون رو نه فقط براي خواب بلكه بروي همه بديها ميبستيم و همچي از

يادمون ميرفت" اما حالا اگه از كسي دلگيري داشته باشيم خدا نكنه چشامون رو

بروي هم بذاريم تازه همه چي برامون زنده ميشه" بفكر اين ميفتيم كه چطوري يه

قهر 4درصدي رو با يه كينه 100درصدي جبران كنيم" و هزاران هزار افكار پوچي

ديگه كه همه و همه زاييده افكار غلطي ميتونه باشه كه منطقش اينه : بزرگ

شديم" انتقام ميگيريم چون بيشتر ميفهميم" مال يكي ديگه رو ميخوريم چون نياز

بيشتري داريم"موعظه گر نيستم كه بخوام اين حرفها رو به شما بگم " شايد منم

يكي از شماها باشم. فرقش اينه كه فقط كمي بد تر از شماهام" اما ميتونيم

امتحان كنيم" توي اين ماه" اره توي رمضان توي جمعي كه همه مهمون خداييم"

مگه ميشه همه توي يه مهموني باشيم اما با همديگه قهر؟؟؟؟


اونوقت صاحبخونه ناراحت نميشه؟ حتما اينطوريه" خيلي خوشحال ميشه توي

مهموني ادمها رو با همديگه اشتي بده"


بشنو از ني(خدا)چون حكايت ميكند= = از جدائيها شكايت ميكند


هيچ چيزي رو از دست نميديم اگه باز تو روي همديگه نگاه كنيم"زياد بزرگ نگيريم

مسائل رو" همش نگيم: اي بابا تو هم دلت خوشه" چي داري ميگي؟


شبهاي رمضان ميتونه خيلي بهمون كمك كنه" مخصوصا شبهاي نوزدهم تا بيست و

يكم فقط كافيه غرور رو در خودمون بشكنيم و خوردش كنيم"كافيه يه قدم باز به جلو

برداريم"اونوقت ميبينيم صاحب دلهامون خودمون نيستيم" هست يكي كه ما رو شارژ

كنه و ما رو بطرف جلو هل بده" بيايم بجاي كنكاش به زندگي ديگران خودمون رو

كنكاش كنيم" ببينيم خودمون چندتا غلط داريم. از درس (چگونه زندگي كرديم )نمره

چند رو ميگيريم" اگه بجاي حرص خوردن به چيزهايي كه نداريم" شاكر باشيم به

چيزهايي رو كه داريم خيلي مسائل حل شدنيه"فقط بايد بخوايم" بعدش خود بخود

غرور ميشكنه و از بين ميره جاش يه دنيا مهر و محبت و خوشي جايگزين ميشه"

نيازهاي اضافي كشته ميشن "همون نيازهايي كه اسمش رو تشريفات گذاشتند"


همونهايي كه درش غرق شديم و زندگي معمولي خيلي از همنوع هاي خودمون رو

نميتونيم ببينيم" برامون كسر شائنه كه بگيم فلاني رو ميشناسيم" چرا كه از صبح

الطلوع تا شب داره جون ميكنه و "واسه بچه هاش كار ميكنه" اما اين رو بدونيم هيچ

فرقي باهم نداريم يكي خيلي ثروت داره و همش هم داره (براي) بچه هاش جمع

ميكنه" اما يكي ثروت انچناني نداره" اما اون داره (با) بچه هاش كار ميكنه"فردا

مشخص ميشه كه اونيكه براي بچه جمع كرده همه رو به باد فنا ميده" اما اونكه با

بچه اش كار كرده لااقل يكي رو مثل خودش تحويل جامعه داده" ميبينيم باز خيلي با

هم فرق نداريم" پس اينهمه تكبر براي چي؟ اينهمه فخر فروشي واسه چي؟ بيايم

تصميم بگيريم توي اين ماه با هم يكي بشيم" قدر شبهاي قدر رو بدونيم جون ميده

براي خواستن چيزي از خدا" سراغ ندارم توي همچين شبي كسي دست خالي

برگشته باشه از خونه خدا "به همه كادو ميده فقط بايد بخوايم ازش" بيايم با هم

عهدي دوباره ببنديم بيايم از همديگه كمك بگيريم تا اشتباهاتي رو كه باعث قهري

شده رو تكرار نكنيم "11ماه از شبها رو تخت گرفتيم و خوابيديم" اما توي اين يك ماه

دعاي نيمه شب يه چيزي ديگه هست اصلا خود عشقه"راستي همه اين حرفها رو

زدم؟ اونهايي كه باندازه يك جو "ايمان درشون نيست خواهش ميكنم توجه اي به

نوشته هام نداشته باشن" دارن وقتشون رو تلف ميكنن"اونهايي كه مثل من خواب

الودن با اونهام " نه با اونهايي كه بيدارند و سر بخواب زدند"هيچوقت از خواب بيدار

نميشن" فقط يك زماني هوشيار ميشن كه....افسوس هزاران افسوس خيلي

ديره..خيلي....


فقط تو رو خدا اونهايي كه تو نيمه هاي شب دارن با خداي خودشون راز و نياز

ميكنن" فراموش نكنند دعا كنند براي اون كساني كه دكتر جوابشون كرده" از ياد

نبرن اونهايي رو كه جانشان رو گرو گذاشتند تا امروز من و تو خوش باشيم اما حالا

كنج خونه هاشون با تنفس مصنوعي زنده اند"خلاصه اينكه دعا كنيم براي امواتمون

كه با خوبان محشور بشن؟


دعا كنيم براي پدر و مادرهامون كه همه اميدشون اين بوده ماها خوشبخت باشيم و

هيچ چيز رو براي خوشون نخواستند يادمون نره خيلي بهشون بدهكاريم...التماس

دعا از همه..



شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند ==== گرد در دوست پرواز كنند



هر جا كه بشب دري بود بر بندند ==== الا در دوست را كه شب باز كنند

ضمنا با تشكر از دوست خوبم كه درنوشتن صحيح اين مطلب ياريم كرده
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

سلام:

 

آيا تا بحال هيچ فكر كرديد كه چقدر عشق غريبانه به كنجي خود را مخفي كرده؟

آيا واقعا دوره اي نيست كه : چهره واقعي عشق از خجالت سرخ شده و زبانش

 بند آمده؟

اخه يه زماني بود عشق هم عشق ميكرد كه نامش را با نام مرداني آزين ببندند

 كه مردانگي و شعور و معرفت و غيرت و فطرت اجتماعي را تمام كرده اند..

زماني بود كه: با بزرگان وصلت كردن همش ارزوهاي بزرگ عشق بوده"

اما حالا چه شده كه" خود را در كنجي زنداني كرده ؟

هيچوقت در عالم تنهايي از خود پرسيديد كه با نام عشق چه كرديد؟

آيا جز اين است كه : اغلب كساني با نام عشق خانه عشق را ويران ساختند"

 و معناي واقعيش را در قصه ها پنهان كردند.

 امروز اگر از كسي سوال كنند كه: آيا توان معنا كردن عشق را داري"

خواهد گفت آري"

مگر جز اين است كه هر روز كه از خواب بيدار ميشويم تا عصر عاشق صدها نفر

ميشويم و همه را عاشقانه دوست داريم؟

 اصل قضيه ميدوني چيه؟ اينه كه حتي ما در اين راستا يه راهنمايي

نداريم كه بما بگه اقا تو رو خدا اسم هوس رو عشق نهادن گناهي بس بزرگ است.

آيا ميدانيد بنام عشق هر روز چند نفر به دادگاهها رفته و از معشوقشان طلب

طلاق را دارند؟

تو خيال ميكني نام عشق را با نوشتن بر صفحات كاغذ ميشود معنا كرد؟

يادم مياد يه جايي خونده بودم: يه شخصي كه با كارواني سفر ميكرده

وقت نماز ظهر جايي اتراق كردند اين شخص وسط بيابون مشغول عبادت بوده

مجنون كه از فراق ليلي سر به بيابون زده بود مجنون وار بين نماز گذار و

سجاده آن شخص گذشت" آن شخص نماز خوندن رو قطع كرد و با مجنون

در گير شد كه تو ميخواي ميان من و معشوقم جدايي بيندازي؟

مجنون گفت براي تو متاسفم كه با معشوقت راز و نياز ميكردي اما چشمانت

مرا ديد و نمازت را شكستي" اما مني كه عاشق ليلي بودم اصلا متوجه عبادتت

نشدم چرا كه چشمانم همه را ليلي ميبيند بس..

شخص گفت واقعا ديوانه اي كه عاشق بنده اي چون ليلي هستي اما مجنون

جواب داد: ديوانه

تويي كه اينگونه ميپنداري من عاشق ليلاي ليلي ام نه خود ليلي و اون كسي

هست كه باعث پيوند من باليلي شده ونديدن تو هم برايم گونه اي عبادت است..

كسيكه با معشوق خود مشغول عشقبازيست نه از جسم خود

و نه از روح خود خبر دارد.. چشمان سر كور و چشمان دل باز خواهد شد...

عشق بازي و عشقبازي نيست = عشقبازي به عشوه بازي نيست

عشق دارد حقيقتي ديگر = حالت عاشقان مجازي نيست.

*** *** ***

اگه واقعا همه ما راست ميگيم كه عشق رو ميشناسيم" اين همه دختر ها

چرا در خانه ماندند و نتونستند به خانه بخت بروند؟

 عشق كه ديدني نيست پس چرا تا چشمت به بيني اون دختره افتاد ازش بدت

اومده؟

تو كه با تلفن باهاش درد و دل ميكردي" ميگفتي من عاشق سرگشته تو ام

 پس كجا رفت از عشق دم زدنت؟

تو كه عاشق دختري بودي گفتي من به مال و منال دختره دل نميبندم اما وقتي

 در يك صانحه اموال باباي دختره يكجا سوخت و از بين رفت چرا با هزار بهانه

و تهمت ازش جدا شدي؟ تو كه با زبونت عشق رو شرمنده خودت

ميكردي چي شد اون مردونگيت؟ چرا عشق رو زندوني كرديم چرا هر روز با شلاق

بجون عشق ميفتي ؟ چه زيبا گفته شاملو كه ::

عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد .

عشق را در پستوي ويرانه نهان بايد ديد....

در آخر بيايم دوست داشتن رو با عشق اشتباه نگيريم" بيايم هوس رو با عشق

قاطي نكنيم" دوز و كلك و نيرنگ و ريا را با عشق نياميزيم

كه دست طبيعت چنان بلند است كه انتقام عشق را از فرد فردمان خواهد

گرفت.. عمر بشر كوتاه تر از آنست كه بخواهد با زبان دروغين آينده دختري را تباه

سازد و در همين دنيا تا تقاصش را پس ندهد براحتي مرگ سراغش

نخواهد آمد..عذابي سخت در انتظارش خواهد بود..

آيا بهتر نيست با يكرنگي و صداقت از عشق دعوت كنيم تا روز روز زندگيمان

 را با بوي خودش عطر اگين سازد

و افتخار كند كه واسطه بين عاشق و معشوق واقعي باشد ..

تا آنجايي كه من سراغ دارم نه زيبايي و نه

خوش تيپ بودن و نه ثروت نه قدرت و نه دوز و كلك هيچكدام باعث تداوم زندگي

نگشته الا صداقت صداقت و صداقت..

 نيازي به گشت و گذار نيست كافيه سرت رو كمي برگردوني و ببيني صورت

چروكيده مادرت رو آيا

تيپش و زيباييشه كه تا به امروز زندگي را در كام فرزندان گرم نگهداشته

 يا عشق پاك و خدائيش؟

از اعمال خود كمك گيريد و به خود كمك كنيد::

اي انكه طلبكار خدائيد" خود ائيد== حاجت به طلب نيست " شمائيد شمائيد..

براي همه آرزوي زندگي خوش بهراه شادكامي و سلامتي را دارم...باباي

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

بنده حقير يزدان قاسمي هستم. داراي زن و يك فرزند پسر كه عكس همون تك فرزندم را در اينجا ميبينيد. كه او هم علاوه بر اينكه فرزندم است براي من يك دوست خوب نيز ميباشد پس دانسته باشد كه دوستانم را همانند فرزندم دوست خواهم داشت. او يك اهنگساز است و نوازنده اكثر سازها" كه ميتوانيد به وبلاگش سر بزنيد و نوع كارش را ببينيد. http://www.ahmad-korg.blogfa.com/هيچ دورنگي تا به امروز از طرف خودم نه به دوستانم و نه به زن و فرزندم داشتم. همه خود ميدانند كه اكثر ادمها چنان دلبند فرزندشان ميباشند كه در اين مملكت زندگي ميكنند اما همينكه زمان خدمت سربازي فرا ميرسد با هزار دوز و كلك يا خدمتشان را ميخرند و يا بنحوي از خدمت معافش ميكنند اما نوع تربيتم طوري بوده كه خودش داوطلبانه عازم خدمت شده و منطقش اين است كه كسيكه در اين اب و خاك زندگي ميكند بايد دينش را به مملكتش ادا كند و اين يك مالياتيست كه بايد بپردازم..اينهمه را گفتم : براي كسانيكه



سوء تفاهمي برايشان پيش امده بدانند فرزند هر كسي چهره واقعي انكس ميباشد هر زمانيكه فرزندتان به اين سن برسد ميفهميد من چه ميگفتم تا انروز حرفم را درك ميكنيد اما لمس نخواهيد كرد. و اما خود من " از همه دوستاني كه از چهار سال پيش تا به امروز بزرگواري كردند و براي تبادل نظر پا بر چشمم نهادند و به وبلاگم امدند خواهش ميكنم با دليل و برهان بگويند ايا هيچ دوز و كلكي از من ديده اند؟ يا شنيده اند فقط خواهش ميكنم كسانيكه نظر ميدهند همانطوريكه من اسم و رسم و ادرسم را نوشته ام ايشان هم بنويسند تا بنده حقير جوابگو باشم از كسانيكه بدون اسم و ادرس نظر بدهند انها را به ديگر دوستان عاقلم واگذار ميكنم تا جوابشان را بدهند.. ضمنا يك شخصي بدون اسم و ادرس برايم نظر خصوصي نوشته كه تو با دوز و كلك سر مردم را كلاه ميگذاري ..تا پست بعدي فرصت دوستان باشد كه اگر حتي يك حركت منفي از من ديده باشند بدون تعارف لب تر كنند تا حقير چشمانم را زير پايشان قرار دهم.. فعلا چيز ديگري ندارم كه بگويم..
و اين جواب براي انكسيكه بصورت خصوصي برايم نوشته خواهش ميكنم خودش بخواند و در اين مورد فكر كند .. طولي نخواهد كشيد كه تو در جايگاهي كه امروز من ايستاده ام خواهي ايستاد انوقت متوجه همه چيز خواهي شد......اگر دعا كني كه پاي پسر همسايه بشكند در راه رفتن تو تاثيري نخواهد داشت بلكه بايد بياموزي چگونه بايد راه بروي.. با تشكر از دوستان خوبم......باباي
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

  (قسمت اول)

زندگي بدون عشق مثل استفاده از تنفس مصنوعي است.

آيا من به خاطر اينكه به شما نياز دارم دوستتان دارم؟ يا به خاطر اينكه دوستتان

دارم به شما نياز دارم؟   

وقتي به كسي مي گوييد «دوستت دارم» به چه معني است؟ جوابها و تفاسير

زيادي به اين سؤال وجود دارد. اما زماني كه اين سؤال را مي پرسيد اكثريت مردم

مي گويند كه عشق يك حس است و در قالب كلمه نمي گنجد.

مردمي كه عاشق شدن را تجربه كردند از يك احساس دروني شبيه خواب گرم

و شيرين گاهي از گيجي و بي فكري صحبت مي دهند.

مارازيتي دوناتلا روانپزشك از دانشگاه پيزا بيان
كرده كه:

  «ديوانه وار عاشق شدن براستي باعث بيماري رواني مي شود.»

هميشه مردم مي پرسند «عشق واقعي را چگونه بشناسم؟ چگونه مطمئن شوم

چه زماني عشق آسيب به من مي زند؟» در تلاشي براي پاسخ به اين سؤالها، از

مردمي كه احساس عاشقي را تجربه كردند سؤال شد و اين نتايج طبق تحقيقات

انسان شناس پروفسور هلن اي. فيشر بدست آمد:

مردمي كه عاشق شدند نيروي قوي را حس مي كنند كه سبب كشش اين دو

جنس به هم مي شود، گاهي اين نيرو، كشش قوي فيزيكي است و به گفته

روانشناسان عامل مهمي در عشق خيالي است. گاهي فراتر از اين بوده و

تحقيقات جديد پيشنهاد مي كند بدنهاي ما فرايندهايي را ايجاد مي كند كه

 مطمئن مي شويم عاشق جنس مخالف شده ايم.

شرح عشق از نظر بيولوژي:

فرد ممكن است روابط نامشروع با شريكش صرفاً بخاطر لذت جنسي
داشته

باشد، در آن هنگام كشش قوي را به شريكش احساس مي كند.

درموارد زيادي يكي ياهر دو طرف دريافتن عشق ثابت وبادوام اشتباه مي كنند.

بي شك مي دانيم كه چنين اشتباهاتي چه بهاي گزافي دارد.

هلن اي. فيشر در بررسي اش گفت:

 «مغز اين مراحل را طي مي كند: شهوت، كشش و وابستگي»

كه اين كشش را مي توان از نظر زيستي شرح داد.

او دريافت كه بعد از اوج لذت جنسي، سطح هورمونهاي واسوپرسين در مردان

و اكسي توسين در زنان طغيان مي كند.

اين هورمونها بعنوان علت وابستگي شناخته شدند،

كه منجر شد فيشر نتيجه بگيرد :

حضور اين مواد شيميايي در بدن مسؤول نزديكي زوجها بعد از آميزش جنسي

است.

در مقاله اي در سربرم، يك مغزشناس به نام دانافرم سه سيستم مرتبط با

همسر، توليدمثل و والدين را توضيح مي دهد.

اين سيستمها شهوت، كشش و وابستگي ناميده شده است.

شهوت: راهي غريزي است كه آنقدر مرد و زن تحريك مي كند. تا عمل جنسي

بين آندو انجام شود.

كشش: اين سيستم دو شريك را بطور شهوت آميزي متمركز مي كند

تا تلقيح انجام گيرد.

فيشر متوجه شد فرضيه سيستم كشش بعنوان راهي فردي است تا بهترين

شريك را انتخاب واين تمركز را ادامه دهد.افراد كه فكر مي كردند بطور ژنتيكي

برترند ، و هنوز هم هستند، مي توانند شريك زناشويي مطلوبي باشند.

وابستگي: اين روش عاطفي (اصطلاح «عشق مهربان») بوجود آمده است تا زاد و

ولد و حيات نسل ضمانت شود. منظور اصلي از افزايش سطح هورمونهاي

واسوپرسين و اكسي توسين كه در بالا ذكر شد

حفظ زندگي مشترك والدين است،

 حداقل تا زماني كه فرزند توانايي مراقبت از خود را داشته باشد.

جالب است بدانيد شهوت و كشش هميشه دست به دست هم نمي دهند.

چراكه در گزارشي وقتي مرد و زن تستسترون را به خود تزريق كردند

تستسترون هورموني است كه بعنوان افزاينده تمايل جنسي شناخته شده

سكسشان افزايش يافت اما آنها عاشق هم نشدند.

در اين گزارش فيشر همچنين به مطالعات اجرا شده د.مارازيتي و

 همكارانش اشاره كرد كه عاشق شدن را مربوط به سطوح پايين هورمون

سروتونين مي دانند. اما بر طبق گفته مارازيتي،

اين تعادل شيميايي در انسانها ثابت نيست، تاييد مي كند

كشش شهواني براي هميشه پابرجا نمي ماند. در آزمايشي بعد از اين مدت كه

افراد را در حالت شيفتگي بين 12 تا 18 ماه بررسي كردند، سطوح سروتونين در

بدن مردان و زنان شيفته و از خودبيخود تغيير مي كند و بازگشت سطوح مشابه در

افرادي كه عاشق نشدند، ديده شد.

اين تحقيق از اين نظر مهم است كه چگونگي عملكرد سيستم بيولوژيكي را همراه

با فرايند احساسي شرح مي دهد. هر زمان كه ما شريك مناسب را پيدا كرديم،

مي توانيم به سيستم هاي بيولوژيكي و شيميايي مان اعتماد كنيم كه ما را در

رسيدن به اهداف احساسي كمك مي كند. و زماني كه شريكمان جذابيت كمتري

برايمان دارد لزوماً به اين معني نيست كه عشق ديگري غير از ما دارد.

 ساده تر اينكه فرايندهاي بيولوژيكي بطور طبيعي كار خود را انجام مي دهد.

مردم مي گويند كه در جستجوي همسر مطلوبشان هستند شخصي كه چگونگي

نگاه به زندگي خود، مهمترين ارزشهايش و نيروي محركي كه سبب حركتش

است را با ما تقسيم كند. پروفسور ناتانيل براندن، مي گويد :

«وقتي شخصي را مي بينيم فكر مي كنيم چگونه خودش را آزمايش مي كند.

ما سطح هيجان يا فقدان هيجان فردي را حس مي كنيم. كشش يا

دفع فوري ما غيرارادي است بخاطر اينكه بدن و احساسات ما واكنش

سريعتري نسبت به فكري كه در قالب كلمه بگنجد، شكل مي دهد.»


آندرا ان.جونز در نظريه جواني در روزنامه اي كه توسط سرويس Pacific News

منتشرشد گفته:

هر شخصي يك موجود زنده منحصر بفرد است. آنچه در يك لحظه

احساس مي كنيم اينكه شريك انتخابي ما چيزي دارد كه مي تواند زندگي ما را

كامل كند. چنين شخصي احتمالات جديدي را مي آورد كه مي تواند ما را توانگرتر

كند. اين مطلب به اين معني نيست كه شخص جديدي كه يافتيم تنها شخصي

است كه مي تواند زندگي ما را بهبود بخشد. ممكن است اشخاص ديگري هم

چنين باشند.به اين دليل نتيجه گيري مي شود براي هر شخصي

 بيش از يك معشوق وجود دارد.

اين قضاوت فوري از سازگاري در اولين برخوردتان كه با همديگر آشنا مي شويد،

اتفاق مي افتد. چون فرايندهاي منطقي فكري سريعترند،

 همه شما در اولين ارتباط اين مطلب را حس مي كنيد

اما دليلي براي توضيح آن نداريد.

پس از اين با شريكتان خودماني تر مي شويد و شروع به يافتن راهي كه او

 هست، واكنش ها و تجربيات عاطفي و غيره مي كنيد. توانايي تشخيص

 تشابهات و تفاهمات فردي را داريد، بنابراين اولين كشش متقابل برايتان

 روشن است. درست است كه كشش متقابل زوجها را بهم نزديك مي كند

 اما عشق كششي عميق تر از آن ايجاد مي كند.

=========================================

ايا حال ميدانيد چرا با اينكه اكثر مردان و زنان جامعه ما داراي زوج هستند باز

بدنبال عشق گمشده خود هستند؟

نبايد اشتباه كنيم كه همه انها بدنبال عشق نيستند بايد در چند گروه دسته بندي

كرد.........

گروه اول كساني هستند كه از اين كار براي انتغام گيري استفاده ميكنند.

گروه دوم كساني هستند كه هوس را با عشق مخلوط كرده و براي خويش منطقي

 خود بافته ارائه ميدهند.. ناگفته نماند كه براي گروه دوم راهكاري درست پيشنهاد

ميكنم  تا ببينم ايا دوستان با خواندن اين مطالب چه واكنشي نشان خواهند داد/؟
              
  **‌‌**‌‌**‌‌   ******    ******

تصور بفرمائيد از هر دوچشم نا بينا هستيد" و هيچگاه نميتوانيد چهره فيزيكي

عشقتان را ببينيد  بنظر شما ديگر چه چيزي باقي خواهد ماند  براي پايداري عشق

و زندگيتان؟؟؟؟

ايا باور نيست؟  ايا ايمان نيست؟؟ ايا تشعشعات قلبي به يكديگر نيست؟

چرا انهايي كه روشندل يا نابينا هستند بيشتر به عشقشان وابسته هستند؟ و

هيچگاه باورشان خراب نخواهد شد؟   جواب""

براي اينكه زيبايي همسرشان را با چشم سر نميبينند كه اگر زيبا تر از همسرش را

ببيند فورا به او نيز دل ببندد.. اينجاست كه هوس جايگزين عشق ميشود" دروغ

بخودي خود رشد خواهد كرد جالب اينجاست كه طولي نخواهد كشيد كه عشق

جديد نيز كمرنگ خواهد شد چرا كه باز زيبا تر از او نيز  وجود دارد پياپي بدنبال عشق

تازه كه فقط خودش او را عشق مينامد . بس.......

ايا بهتر نيست حال كه چشم سر بيناست بيشتر به دل معشوقمان بينديشيم تا به

زبانش؟ اگر فقط كمي فكر كنيم ميبينيم: او هم دل دارد. او هم رابطه ميشناسد. او

هم وابستگي را دوست دارد.ايا تحمل ديدنش را با كسي ديگر داريد؟ ؟؟

و در اخر گروهي نيز هستند كه انگار سنگ عشقشان را با هم بنا نهاده بودند اما با

گذشت زمان يكديگر را يافتند" و چه زيباست كه حرف همديگر را ميفهمند" درد

يكديگر را درك ميكنند" و گوئي كه سالهاست همديگر را ميشناختند  و گمگشته اي

 را مانند كه حال به همديگر رسيدند.. اينجا ديگر اسم اينكار را نميشود هوس

گذاشت. نميشود هم عشق گذاشت  بايد گفت  عاشق ديوانه  هيچ كلامي ديگر را

نميشود جايگزين اين كلمه نمود  كه من شخصا با گروه سوم موافقتر هستم. و براي

 همه اين افراد ارزوي سلامتي شادكامي و خوشبختي را ارزومندم..

ضمنا بخش دوم اين بحث را بزودي خواهم نوشت منتظر باشيد..باباي

نگفته نماند كه اين گفته ها را  به دين ربط ندهيد كه مجبور باشم كلمه طلاق را بكار

 ببرم.

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

آنهایی که رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند،

نمی فهمند که پاییز همان بهار است که عاشق شده.!

=======================================

راستي هيچ ميدونين چرا؟ با يكي از ته دل محبت ميكنين اما اونها اصلا توجهي

بهش نميكنند؟ يا بهتون از ته قلب عشق مي ورزند اما شما بهشون توجه ندارين؟

واسه اينكه فقط خودمون ميتونيم واقعيتها رو ببينيم حالا چرا نميبينيم براي اينكه

از خودمون دور شديم، از دلمون،" از اصلمون" .

يكي از نشانه هاي دور شدن از خود اينه كه "تپش قلب تند و ضربان قلب تند تر

ميزنه"اين يعني از شهرك عشق درونيمون دور شدن".

 بخدا زياد كار سختي نيست. به زير پاتون توجه كرديد؟ اره همين فرش رو

ميگم كه دارين روش راه ميرين و اصلا بهش هيچ توجهي ندارين" ميدونين بافنده

همين فرش با چه عشق و آرزويي بافته؟ ميدونين يه بافنده با يه قلب پاك ميره

كنار دار قالي و شروع بكار ميكنه؟ آيا باور دارين كه همين فرش براش اينقدر

مقدسه كه هيچگاه بدون وضو نميره كنار دار قالي؟

 اونوقت ما گذاشتيمش زير پامون و سرمون رو بالا گرفتيم ،

داريم دنبال عشق واقعي ميگرديم" براي يكبار هم كه شده گوشتون رو بذارين

 روي تارهاي فرش ببينين اون دختر دم بخت روستايي چه شعرهاي عاشقانه اي

رو در گوش همين تارها زمزمه كرده،

 و با تار كوبش ضرباهنگي رو که به نت در آورده براتون باز گو كنه"

ببينين خدا وند از آب بيرنگي كه ريشه گلهاي صحرايي رو سيراب كرده

چه رنگهايي رو پديد آورد تا بافنده بتونه با انتخابش اونو به تارها منتقل كنه

و از اين طريق حرف دلش رو با ما در ميون بذاره "

اره عزيزان اينه كه ميگم از خودمان دور شديم..

 فقط كساني ميتونن اين واقعيتها رو ببينن كه عاشقند.

عاشق" اونم يه عاشق واقعي نه كسي كه اسم هوس رو عشق ميذاره"

هيچ وقت ديدين كه دو نفر عاشق همديگه بشن و براي همديگه جون بدن

اما بعد از يه مدتي از همديگه ايراد ميگيرن؟

اينكار داره بهمون ميگه شما عاشق نيستيد يا اگه هستيد عشق واقعي

در وجود شما راه نيافته چرا؟

براي اينكه عشق واقعي چنان شعله سوزاني داره كه هيچوقت خاموش و سرد

نميشه و به هیچ كسي هم اجازه دخول به اون محور رو نميده...

پس بياييم و يه فايل جداگانه اي باز كنيم و عشق حقيقي رو از هوس جدا كنيم

تا از اين طريق اونو براي هميشه پاك نگهش بداريم تا افت
نتونه درش سرايت كنه

و باور كنيم كه در بد ترين شرايط فقط يه عشق راستين
ميتونه ما رو نجات بده"

" به دنياي اطرافتون يه نگاه بندازين و ببينين چه چيزهايي رو ميبينين كه

تا بحال بهش توجه نكرده بودين و بعدا بهم بگين آيا درست گفتم يا نه" در

آخر براي همتون آرزو دارم كه شعله عشق واقعي تان پر فروغتر" و خورشيد

زندگيتان پر رنگتر" و گرماي ان نيز كانون افكارتان را جاني پرتوان تر و جلايي زيباتر

بخشد..به اميد آنروز

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|


 

ابوسعيد بسطامي را پرسيدند كه اين پايگاه به دعاي مادر يافتي؟اين

بزرگي ميان خلق و اين معروفي (شهرت) به چه يافتي؟ گفت: ان را هم

به دعاي "كه شبي مادر از من اب خواست" بنگريستم. در خانه اب نبود"

كوزه را برداشتم به جوي   رفتم  و اب بياورم چون بر سر مادرم امدم"

خوابش برده بود با خود گفتم كه اگر بيدارش كنم بزهكار باشم.بايستادم تا

مگر بيدار شود"تا بامداد بيدار شد سر بر كرد و گفت: چرا ايستاده اي؟

قصه بگفتم.برخاست و نماز كرد و دست بر دعا برداشت و گفت: الهي"

چنانكه اين پسر مرا بزرگ و عزيز داشت" اندر ميان خلق او را بزرگ و

عزيزش  گردان...


مادران را همه تقدير كنيد== وز محبت همه را سير كنيد

چون به پاي منو تو پير شوند== جان فداي ره ان پير كنيم

مادرم دوست دارم من بخدا== مي پرستم تو رو من قد خدا

زير پاي تو بهشت ابديست== همه عمر برايم مدديست

هر چه تقصير و قصورم ديدي== متحمل شدي و دم نزدي
 
مادرم دوست دارم من به خدا== مي پرستم تو رو من قد خدا

مادرم دوست دارم من به خدا== مي پرستم تو رو من بعد خدا

قربون هر چي مادرهاي دنيا
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

.


 زمانیکه دل در مسیر طبیعی خود میطپد یعنی شخص زنده هست..


زمانیکه دل در تکاپوی دغدغه اینده خودکه:کارم چه خواهدشد"و در خود چیزی را میجوید یعنی

بکسی بد کرده " و حال از اینده خود میترسد..

زمانیکه دل حالت جوش و خروش بخود میگیرد"یعنی داره عاشق میشه...

زمانیکه دل آرامش پیدا میکنه:یعنی معشوق خود را یافته..

زمانیکه شخص داره از الطاف و کرامات و آرامش خیال صحبت میکنه:یعنی داره راه درست

عاشقی رو طی میکنه...

زمانیکه دستپاچه میشه و برعشه میفته:یعنی اینکه بمعشوقش بد کرده..

زمانیکه عقل و هوش توام با عشق در می آمیزد.حسی در شخص پیدا میشه که از عاشق شدن

پشیمونه....

هر زمانیکه بمعشوقش مشکوک میشه یعنی خودش دنبال یه معشوق دیگه داره میگرده...

هر زمان میبینه معشوقش خیلی دوسش داره"بخودش غره میشه و احساس خود بزرگ بینی

میکنه..

حالا یه زمانی میخواد بیاد بمعشوقش بگه"تازه دارم درکت میکنم"که میبینه معشوقش ترکش

کرده و رفته..


 و هر زمان میبینه معشوقش ترکش کرده و رفته میره جار میزنه که:بابا معشوقه ام بمن خیانت

کرده در عرض مدت کوتاهی تمام  محبتهایی که معشوق بهش کرده بود از یادش میره..

تازه در اینزمان که "حالا تنها مونده باز هم بدنبال عیب در وجود خودش نمیگرده"بلکه دو تا حرکت

بفکرش میاد"یا میاد بمردم میخواد ثابت کنه که:دنیا خیلی بی ارزشه" و بیوفاست" و یا شروع

میکنه:به دوبهم زنی میان افرادی که در عشقشون موفق شدند...

یکی از نشانه های وجود جهالت در انسانها اینست که : خودشون رو علامه دهر میدونن....

همه این چیزها رو گفتم تا به اینجا برسیم که این همه مشکل از کجا پیدا میشه؟؟؟/؟؟

اما نمیدونیم چی کمبودی دارند"که نمیخوان از خودخواهی و یدندگی و خودبزرگ بینی دست

بکشن بیان صادقانه بگن:بابا من ظرفیتم همینقدره یا تا همینجا بیشتر نمیتونم بفهمم ازتون میخوام

 منو یاری بدین و بمن راه درست را بیاموزید..

کافیه یکبار"فقط یکبار غرور خودشون رو خورد کنند و بزبون بیارند"بعدش متوجه خواهند شد"که

بابا زندگی چقدر رنگ و بوی زیبایی هم داره"اونوقته که میتونن برای همیشه بسوی تکامل و

تکمیل شدن گام بردارند..تو رو خدا بیایم بهمدیگه بگیم که:همه چیز رو همگان میدونن نه

یکنفر"بخدا همه این چیزهایی رو که گفتم با مشورت کردن حل میشه"امروزه ما خیلی از خانواده

ها رو سراغ داریم که بخاطر هیچ و پوچ زندگیشون داره بتباهی کشیده میشه"با اینکه

اطرافیانشون میتونن کمکشون کنند  دست رو دست گذاشتند و ساکت نشستند و دارن

نابودیشون رو تماشا میکنند..بخاطر اینکه شروع کنیم ساختن رو" باید از خودمون یا از خانواده مون

 شروع کنیم..بخدا نسل جوانی که در اول زندگی با شکست مواجه میشن گناه بگردنشون نیست

بلکه مقصر پدر و مادرشونه" یادم میاد یکی از بزرگان همیشه میگفت: اگه میبینین یه بچه ای

 داره  خطا میره برید پدر و مادرش رو ادب کنید..چرا که اونها بودند از اشتباهات کوچیکشون

صرفنظر کرده بودند..امروزه اکثر پدر و مادر بجای اینکه بچه هاشون که جوانهای فردامون هستند

رو براه صحیح هدایت کنند" اونها رو ابزار قرار دادند تا به ارزوهای دست نیافتنی خودشون دست

بیابند..انگار دارن از بچه هاشون بطور ناخواسته انتغام میگیرند..مثلا چون خودشون خواستند دکتر

یا مهندس بشوند نتونستند به بچه هاشون میگن:تو باید این رشته رو قبول بشی..تو باید با فلانی

که من میگم ازدواج کنی"تو باید با زنت اینگونه که من میگم برخورد کنی" یا تو باید به شوهرت رو

ندی همانطوریکه من به بابات رو ندادم" تو رو خدا میبینین؟ حالا یه همچین خانواده ای که با این

طرز فکر فرزندش رو بزرگ میکنه"این بچه میتونه عشق رو از دوست داشتن تمیز بده؟ ایا لایق

این میتونه باشه که دختر مردم که جگر گوشه خانواده بوده رو بدستش بسپاریم؟که در نیمه راه

تنهاش نذاره؟بیایم یخورده از این افکار پوچ دوری کنیم"بخاطر زن مادر رو ازار ندیم"بخاطر مادر 

دختر مردم رو ازرده خاطر نسازیم"بلکه به مادرمون بگیم مادر عزیزم تو هیچگاه نمیتونی جایگاه زن

 مون رو پر کنی چرا که زن ما هم نمیتونه جایگاه مادر رو داشته باشه"هر کسی اگر در مقام

خودش محترم شمرده بشه زندگی خیلی شیرینتر خواهد شد میخواین امتحانش ضرری نداره"..

حال من حقیر در همینجا بتمام دوستان اعلام میدارم : من هیچی نمیدونم یا لااقل باندازه ادراک و

فهم خودم میدونم"خیلی هم دوست دارم بیشتر بدونم البته بشرط انتقاد موئدبانه و

منطقی..امیدوارم همه جوانها در زندگیشون موفق باشند تا شاهد یک جامعه با صفا و متهد و

آرامی  باشیم و بخود ببالیم که ایرانی هستیم با منش ایرانی نه غربی"و از این طریق

بتوانیم با ارائه و اشائه یک فرهنگ با اصالت و صحیح بدنیا ثابت کنیم که ایرانی کیست و الگوئی

برای جهانیان باشیم نه اینکه تحت تاثیر فرهنگ کشورهای دیگر قرار گیریم...فدای همه ایرانیان در

هر کجای دنیا................بابای



نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

راز دل با که بگویم که شود محرم رازم؟ 

                        همه بی مهر و محبت" تو بگو" با که بسازم

دلبری را که مرا بود صد امید وصالش      

                         شده اهوی گریزان" به چه رقصش بنوازم؟

نه مرا چاره دردیست که درمان کنم این دل    

                        شده ام گوشه نشین " جان به ره یار ببازم

من عاشق" پی معشوق " که عمری بدویدم   

                           نشده عاید من هیچ" بجز سوز و گدازم

                                          ********************

میدونین من داشتم توی یک سایتی مطلبی رو میخوندم ؛

یدفعه  این بفکرم رسید که بابا اگه توی یک کاری تخصص ندارین ؛

آیا بهتر نیست ساکت بشینین " همون ابرویی رو که داشتین حفظش کنین؟

مثلا میخواین با اینکارتون چی رو ثابت کنین؟ میخواین بگین خیلی حالیتونه؟

اخه داشت با باور و شناخت خودش  دین رو بدیگران میشناسوند..

حالا من میخوام به اینجور ادمها بگم شما چی میدونین یک من شیر چقدر کره میده؟

توئی که میگی من باقران بزرگ شدم آیا درسته چنین قضاوتی کنی؟

بحثم فقط در مورد قران کریم نیست بلکه تمام ادیان الهیست..

اره درست میگی با قران بزرگ شدی اما فقط قران رو بطور دکور روی طاقچه خونه تون گذاشته بودی

و فقط  یک موزه قرانی درست کرده بودی اما از اموزه  قرانی هیچی بارت نیست..

شب 21 ماه مبارک رمضان قران رو به سر میگیری..

اما هیچگاه نمیخوای همون قران رو در سر بگیری""و توی مغز کوچکت فرو ببری..

تو ادعا داشتی که خیلی کتاب داری درسته منم باور دارم حرفهات رو..

کسیکه توی خونه یک کلکسیون کتاب از فلاسفه هم داشته باشه  "

 اما همینکه دهن باز کنه معلوم میشه ایا اون کتابها رو برای تکمیل شدن

خودش جمع اوری کرده یا برای کم کردن روی دیگران...

وقتی شروع میکنه به صحبت کردن میبینی": پسته بی مغز اگر لب وا کند رسوا شود....

هیچی بارش نیست..انگار یک الاغی که بارش از طلا و جواهر باشه"

در بحثهای خودت میگفتی  ادم میتونه حتی به خدا هم شک کنه..

درسته اما شکی که نیتش به یقین رسیدن باشه  نه به جدائی "

 اما بایست در مورد شک کردن هم بری با اهلش بحث کنی نه با کسیکه دانشش کمتر از خودته..

وقتی خدائی که من و تو رو افرید با این همه زیبایی که در کائنات وجود داره

و ما بشر ها عشق را با ابزار کائنات بیکدیگر ابراز میکنیم باز هم مورد شک توست؛

پس ما که بنده نا چیز او هستیم در افکار پوچ تو حتما محکومیم.

 اگر  روزگار بتو سختی میدهد بفال نیک بگیر " چرا که راز هر پیروزی در شکست میباشد

  و راز هر رشد کردن" زمین خوردن".

 اگر امروز دانه و بذری رو دیدی که خاک بر سر میشود طولی نخواهد کشید که

 همون دانه خاک بر سر تبدیل خواهد شد بیک سرو بلند قامت"

 از همین افریده ها درس نمیگیری؟من دیروز با دوستی در همین مورد صحبت میکردم ؛

که اگر از عقل و شعور و فطرت و معرفتی را که خدا به انسانها داده استفاده نکنیم دگر نخواهد داد ..

ضمنا قصد ندارم سر دیگر دوستان را بدرد بیاورم  چرا که همه در نظر من خود یک

استاد هستند.. اما در اخر این را میگویم که خدا  یکی دیگر از اعظای گرانبهایی که بتو داده زبانت

میباشد

 پس حجاب زبانت راحفظ کن تا در زندگی دچار مصیبت نگردی""""""""""

                         ****************************

دیشب دل دیوانه من زار و غمین بود    از دیده من اشک که با خون عجین بود

مینالید وبااین دل دیوانه همی گفت:  آن وعده سرمست ودل ارام همین بود؟

افسوس ندانستم و نشناختم او را       صیاد بد آن بهر یکی صید کمین بود

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

ای ِ  عشق همه بهانه از توست.

خیلی با خودم فکر کردم که اسم این پست رو چی بذارم خیلی کلنجار رفتم با لغتها دیدم نمیتونم چیزی بهتر از

کلمه عشق رو پیدا کنم.اما به این جمله فقط اکتفا نمیکنم کلمه عشق روطعمه قرار بدهم تا همه را جلب کنم به

خواندن جملات نا منظمم" فقط چون از درون قلبم ایمان دارم که جماعت ایرانی دارای عاطفه خاصی میباشدو

اکثرا بخشش و فراموشی در مورد سختیهایی که به انان رواداشتند را به انتغام ترجیح میدهند..و اما گاهی هم

همین بفراموشی سپردن ها باعث میشود ظلمی که در حق مظلومان بیگناه میشود امروز نتوانند درست تصمیم

بگیرند و قضاوت بین حق و باطل را بدرستی ادا کنند..کسانیکه تقریبا سنی از آنها گذشته باشد دقیقا بیاد

میاورند چگونه و با چه دستهایی جنگ عراق را بر ایران تحمیل کردند. و بطور غیر مستقیم چه پشتیبانیهایی

از دشمنانمان در زمان جنگ بعمل می اوردند و گمانشان این بوده که طولی نخواهد کشید که ایران بزانو در

خواهد امد. و همه تسلیم خواهند شد..اما همه شاهد بودیم که با گذشت هشت سال" هشت سالی که هنوز دولت

جدید بدرستی شکل نگرفته بود" هنوز کابینه های دولت کارشان را اغاز نکرده بودند" اما فقط باور و ایمان

مردم و مسئولین بهمدیگر بوده که دست در دست یکدیگر دادند تا در مقابل دشمنان ایران اینگونه مقاومت

کردند.بیاد می اوریم شیرزنان ایران فرزندان و جگر گوشه هاشان را با جان و دل راهی جبهه ها میکردند و

خود نیز برای کمک کردن به پشت جبهه ها اماده می شدند  در تابستان بیاد دارم لباس تابستانی و شربت به

لیمو و انواع دسرها " و در زمستان نیز با فرستادن چراغ نفتی و لباسهای گرم به جبهه ها اینگونه از مردان

جنگ حمایت میکردند..حال کجا بودند این چاپلوسانی که امروزه با بوق و کرنا صدای یکدلی را سرمیدهند. 

کجا بودند ان راحت طلبانی که خود را وارث ایران میدانند؟ ایا جز این بوده که دست به خود کشی میزدند اما

راضی نبودند برای جنگیدن با دشمنان ایران به همیاری برخیزند؟ایا جز این بوده که هر کس به طریقی برای 

گذشتن از مرز انسانیت و مسئولیت پذیری بجای اینکه برای نجات کشورشان بپاخیزند همه فرار را بر قرار

ترجیح میدادند؟ تازه به چه کسی پناه بردند به دامان کسیکه خود یک دشمن اصلی ما بوده خود یکی از حامیان

بزرگ صدام حسین بوده"و گفتند ما نمیخواهیم در ایران بمانیم و اکثرشان هم به جمع ستون پنجم پیوستند"پس

چرا امروز داد ایران. ایران را سر میدهید؟تو گمان کردی ایران اباد امروز براحتی اباد شده؟ خونها ریخته

شد"بهای امروز ایران ازاد خون فرزندان وطن پرستانی میباشد که نه با شک و تردید" بلکه زمانیکه ندای

حل من ناصر ینصرنی را شنیدند با اغوشی باز این ندا را پذیرا شدند.ایا فراموش کردید در ان زمان که ما

نیاز به سلاح و جنگ افزار داشتیم ما را تحریم کردند و گفتند شما خود میدانید"بما مربوط نیست؟ ما هم با دل

و جان قبول کردیم و بدنیا ثابت کردیم که:: این سلاح و متخصصان جنگ نیست که میجنگند بلکه متعهدانی

هستند که بهراه ایمان و باورشان میجنگند.با انکه بدنیا ثابت کردیم باز  نا کثان سر خود را بزیر برف فرو

میبرند و گمان میکنند که چون خودشان کسی را نمیبینند خود هم دیده نمیشوند"ایرانی عزیز هموطن گرامی و

دوستان خوب من:بخدا قسم این دست اورد های جنگ و این موفقیتهای بعد از جنگ برایگان بدست نیامده که

براحتی از دست بدهیم"استعدادهای ایرانی را دست کم نگیرید با آنکه در تحریم بسر میبردند  از علوم

دانشگاهی گرفته تا صنعت و هنردر همه جهان سربلندکرده و سینه سپر کرده بدور از باورهای خواب

زدگانی که در سر باورهای غلط میپرورانند.و هرساعت و هر دقیقه و هر ثانیه منتظر شکست خوردن ایران

و ایرانی هستند"و همه شاهد بودیم که تا کنون همیشه تیرشان به خطا رفته..هر روز خود را بیکرنگی تزئین

میکنند تا سر جوانان مان را کلاهی جدید بگذارند اما باز میبینیم که انها هستند که سرشان بسنگ میخورد نه

جوانان برومند ایرانی "چنان دم از انساندوستی میزنند که گوئی برای نجات بشرییت افریده شدند"چنان دم از

حقوق بشر میزنند که گوئی خود برای ما علی(ع) هستند و دست نشاندگانش سلمان"ابوذر"و مقدادند"همه

دیدیم که هنوز یکماه نگذشته که جلسه ای در دوحه قطر برگزار کردند..اما وقتی متوجه شدند که ایرانی ان

بیدی نیست که با هر بادی بلرزد"چهره واقعی خود را بنمایش گذاشت"ایا نمیبینید هر روزه این همه جوانها و

بچه های دو و سه ساله را در فلسطین و زنهای بیگناهی که فقط خانه و زندگی خودشان را میخواهند به گلوله

میبندند؟ایا شاهد این واقعه نیستید که خانه این بیگناهان را بر سرشان فرو میریزند و همه را اواره دشت و

بیابان میکنند؟کمی تجسم کنید حال تصور کنید اگر خود ما در ان خانه میبودیم چگونه قضاوت میکردیم؟یک

فرد امریکائی اگر به بچه خودش زور بگوید او را بدادگاه فرامیخوانند و حتی محکومش هم میکنند" ایا خون

فرزند یک امریکائی از خون بیگناه ان فلسطینی بی پشت و پناه زنگینتراست؟ یک فردی در ایران حال به

هر جرمی که مرتکب شد اگر دستگیر شود شماها امارشان را دارید ایا مامورین امار شما در فلسطین بخواب

رفته اند؟ این روزها در گوشه و کنار خیابان در ایران میبینیم که همه شادان و خندان در حال خرید لباسهای

شب عیدشان میباشند.همه در ارزوی شکوفا شدن فصل بهار لحظه شماری میکنند" ایا اون بچه ها شادی

نمیخواهند؟ سال جدید برای آنها بیمعنا میباشد؟ ما که وقتی طبع شعرمان گل میکند شعرهایی را بزبان می

اوریم یا در وبلاگها . سایتها مسنویسیم که نظیرش را در هیچ کجا نمیبینیم"ایا این شعرها از اعماق قلبمان

سرچشمه میگیرد؟ یا نه فقط برای خود شیرینی و خود بزرگ بینی انها را بزبان میاوریم؟اگر از درون قلبمان

نشعت گرفته باشد باید حس همدردی را هم در دلمان روشن کنیم تا بدانند که تنها نیستند . اگر سازمان حقوق

بشر بخواب رفته لااقل ایرانی بیدار است همانند همیشه..بیش از این سرتان را بدرد نمی اورم فقط از همه

دوستان عاجزانه میخواهم  دست در دستان هم دهیم تا اتحاد ملی مان را بدنیا ثابت کنیم"هیچ منتی بر کسی

نیست چرا که کشوری را اباد میکنیم که خود در ان کشور زندگی میکنیم"بدون هیچ منتی...............ضمنا 

هیچ تهمتی بر من وارد نیست"هی نیاین بگین من حقوق میگیرم و مینویسم نه بابا وظیفه هر ایرانیه "اونی که

مینویسه و میگه مجرم نیست"اونیکه همچی رو میدونه اما نمینویسه مجرمه فدای همه دوستانم خودم..بابای 

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 وبلاگ نویسان****پناهندگان****از خود گریزان


اگر غرور و یکدندگی رو کنار بذارید"اگر بمن اجازه بدید من تا اخر حرفم رو بزنم بعدا قضاوت کنید" اگر

چشمهامون رو بروی واقعییت باز کنیم و حقایق رو بگیم و بشنویم"اگر بعد از خوندن این مطالبم اول فکر

کنید و بعد نظر بدهید و عجله نکنید" اگر ضرب المثل گنه کرد در بلخ اهنگری به شوشتر زدن گردن

مسگری: شامل حال تون نشه فوری و نسنجیده بهم نتوپین" یه واقعییتی رو براتون خواهم نوشت" اگه

مایل هستید" پس گوش کنید::

بطور کل تمام ما انسانها دارای شعور و فطرت و درک والایی هستیم..و قدرت مافوقی هم در اطراف

ماست و مارا احاطه کرده اگر ما به این قدرت مافوق یا جسم اثیری" یا بافته ها و هاله های اطرافمان

دست بیابیم دارای یک قدرتی خواهیم شد که توان نبرد هیچکسی را با ما نیست.من در این مدت سه

یا چهار سالی که با اکثر وبلاگ نویسها در رابطه بودم حال چه اجتماعی" چه سیاسی" چه فرهنگی"

چه پزشکی و چه عمومی"یا هنری..به این نتیجه رسیدم که تمامیشون دارای همان قدرت مافوق

هستند.و نود در صد اینها کسانی هستند که مورد توجه مسئولین مربوطه یا اطرافیانشان قرار نگرفته

اند.و باورشون نکرده اند و درکشون نکردند چون تنها موندند خواستند بیک طریقی بهمه بفهمونن که بابا

 ما هم چیزی سرمون میشه نگفته نمونه که بدرستی هم اینچنینه " چرا که کسی رو نداشتند که

راهنمائیشون کنه هدایتشون کنه بسمت و سویی سوقشون بده که لااقل بتونن در  درجه اول برای

خودشون و در درجه دوم تمام این نیروها را صرف اصلاح جامعه ای کنند که خود نیز در او سهیمند. اما

متاسفانه کسانی در راس کار قرار گرفته بودند بجای اینکه این نیروهای کار امد را بکار گیرند"همه اینها

رو رد کردند و از دریچه چشم و همچشمی کسانی را بکار گماردند که اصلا سررشته ای دراون کار

نداشتند.این بود که اکثر وبلاگنویسهای امروزی مجبور شدند بطریقی بدنیای اطرافشان بفهمانند که رو

اوردن ما به وبلاگ یک جنگ و جهاد نیست بلکه اعتراضیست که از این طریق بتوانیم از حق خود دفاع

کنیم.طبق تحقیقاتی که شخصا بعمل اوردم میبینم این وبلاگ نویسها را میشود به سه دسته و سه

گروه تقسیم نمود..1- کسانیکه  از طرف کسانی دیگر مامور شدند وبدون اینکه بفهمند چکار میکنند

شروع کردند به وطن فروشی همانند مستشارانی که میگویند بمامربوط نیست ما ماموریم و معذور..به

این گروه اصلا کاری ندارم.گروهی هم در اینجا بشغل محترم بیزینس و تجارت پرداختند که امیدوارم

همیشه موفق باشند.منظورم بدو گروه بعدیست"2- اکثر نویسندگان وبلاگ متولدین 1340  تا 1360

میباشند.چرا که این گروه بودند زمانیکه به سن بلوغ فکری رسیدند بیشتر حقشون ظایع شده بود. و

اکثرا هم همین ها هستند که پناهنده وبلاگ شدند"3- کسانیکه متاهل هستند" مثل خود من..حال

میتواند این متاهلین از جنس مذکر باشد یا موئنث***این اقتضای زمان است که هیچگاه مردها و زنها

از نظر تفاهم با هم مساوی نیستند "اکثرشون بعد از ازدواج متوجه شدند که یا مرد خیلی بیشتر از

خانمش میفهمد و یا زن بیشتر از شوهرش درک میکند اینجاست که اینها هم به گروه وبلاگ نویسها

روی اوردند خیلی ها در همین وبلاگها اصلاح شدند" خیلی ها دنبال گمشده شون بودند که باز در

همینجا یافتند"  بعضیها هم باز در همینجا به انحراف کشیده شدند..پس نتیجه میگیریم که عضو یک

وبلاگ شدن فقط سرگرمی نیست بلکه پا گذاشتن بیک دنیاییست که دران زندگی هم جریان دارد.پس

بیاییم با یکی شدن و بجای اینکه پای یکدیگر را بگیریم دستهامان را بدستان پرمهر و محبت یکدیگردهیم

 تا جامعه ای را که خود در ان سهیم هستیم را اباد سازیم. اصلاح کردن یک جامعه انچنان هم سخت

نیست...6در6 میشود18 یعنی چه؟

زمانیکه بچه ای متولد میشود"تا شش ساله اول حق مسلم اوست که ببازی بپردازد شش یاله دوم حق

 مسلم اولیاست که اورا هدایت یا تربیت کند"و شش ساله سوم باید او را به مشورت بگیریم تا اداب

اجتماعی شدن را بیاموزد..حال که به 18 سالگی رسید.بطور حتم اگر پسر باشد بخدمت مقدس

سربازی خواهد رفت تا در انجا نیز اموزش و تربیت اجتماعی را بیاموزد"بنظر من هر کسی در خانه خود

همین ریتم را رعایت کند در اینده نزدیک یک جامعه ای خواهیم داشت بدور از هر چه کینه و ریا و نیرنگ

و کلک بازی و دروغ "چرا که همه اینها از انجایی نشعت میگیرد که توان علمی فرهنگی شخصییتی

اجتماعی یک فردی دارای ضعف باشد مجبور میشود بیکی از اینها روی اورد..خواهش میکنم بعد از خواندن این 
مطالب کمی از خرد خود کمک گیرید بعد نظر بدهید.از همه تون سپاسگذارم

..یزدان   

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

هفت شیطان"هفت شهر عشق" هفت سنگ"هفت نت موسیقی"هفت

اسمان"و.................
==========================
ما خیلی چیزها که با عدد  ( 7 ) شروع میشود..شنیدیم.. ایا کسی هست

که راز  عدد هفت را بداند؟ اگر شما به این جواب دست پیدا کردید با جواب

دادن به این  هفت سوال بما هم کمک و یاری کنید
.
. فدای همتون..

1-شیء   چیست::

2- چهار موجود روحدار "که نه از پشت پدران است نه در رحم مادران:

3-طول حاملگی حضرت مریم چه مدت بوده؟:

4-قبری که با صاحبش حرکت کرد؟:

5-بی روحی که نفس میکشد؟:

6-رونده ای که فقط برای یک بار بحرکت در امد نه پیش از ان و نه پس از ان؟:

7-درختی که بدون اب روئید؟:

-----------------------------------------------------------------------------------------------
خیالبافی منفی و خود خوری بیجا و قضاوت نا مربوط: باعث میشود خود در میان پیله

همچون کرم ابریشم گرفتار خواهید شد.

-----------------------------------------------------------------------------------------------
ایا میدانید در هر جامعه ای انسانهای جاهل فقط ساکت بنشینند تمام اختلافها

بخودی خود برطرف خواهند شد؟

نظر دهی در این بخش فعال میباشد ضمنا از صاحبان وبلاگ عاجزانه خواهش میکنم به همه بیاموزند کسانیکه در نظر دهی شرکت میکنند  حتما ادرس خود را ذکر نماید ..نظر های بدون ادرس نخونده حذف خواهد شد.
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

بار الها : از تو میخواهم هر چه ادم مردم ازار  رند دروغگو پست رزل اوباش و منافق و
کسانیکه بین دو نفر نفاق
اندازی و سنگ اندازی میکنند "براه راست هدایتش کن"

  در ضمن اگر  خود من این مشخصه ها را دارا میباشم بدون 
هدایت نابودم کن که 

تا عمر دارم در عذاب بمانم.. آمین...فکر نمیکنم دعایی از این بی غرض تر وجود 

داشته باشد.
 
        ***********     **    ************

  شخص دانا انکه در  افاق ظاهر بین نباشد

                  ظاهرش رنگین نباشد"باطنش ننگین نباشد

افتخار خویش را از صدر مجلسها نداند

                    شاعق از بالا نباشد"شاکی از پائین نباشد

مسجد و محراب را دکان سمساری نداند

                     تشنه یک افرین و مست یک تحسین نباشد

در معاویه پرستی با علی پیمان نبندد

                       بانماز آن نباشد با نهار این نباشد

فاسد ار گردد
نباشد در پی مردم فریبی
                                 
                        غاصب ار گردد بزیر خرقه پشمین نباشد

در مسلمانی و دینداری نباشد مثل رومی

                         دانه و دامش یکی مد و والظالین نباشد

فی المثل یا رومی رومی"یا زنگی زنگ
                                
                  هفت رنگ وهشت زبان و نه دل وده دین نباشد

یا معمم یا کلاهی"یا بهشتی یا کنشتی

                           همچو اهل نهروان و جوخه صفین نباشد
             ---------------------------------------------------------
همه که راستگو هستیم  پس لعنت به هر چی دروغگو"همه که صادقیم و پاک پس

مرگ بر هر چه نا پاک"همه که برای هدایت امدیم" پس سرگردان باد بر هر چه

 بد بین و  چاپلوس"امیدوارم در جامعه ما چنان از  هستی ساقط شوند کسانیکه 

 بر بدبختی دیگران بخندند" کسیکه انتقام را بجای بخشش بکار ببندد"کسیکه برای

رسیدن به اهداف شخصی اش مردم را ساده بنگارد"و کسیکه حقیقت را بداند اما

لب فرو بندد
.همه میگفتیم امام حسین برای دفاع از حقیقت شهید شد"پس چرا 

در عزا داری بسر و سینه میزنیم اما در گفتن حقایق سکوت میکنیم .در
اخر...

میان دو کس اتش افروختن  ****  نه عقل است و خود در میان سوختن

کسانیکه بر این گفته ها اعتراض کنند"همانند ان ضرب المثلیست که گویند :چوب را

 که بدست بگیری"گربه دزدهِ حِساب کار میاد دسِتش....خدا عالم است و شاهد

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

با سلام:

اگه به پست قبلی توجه کرده باشید من در مورد سکوت با شما در میون گذاشته بودم

که چه هنری در سکوت وجود دارد..

اما حالا میخوام در مورد یه موضوع دیگه براتون بگم .

 همه ما میدونیم که اکثر مردم بدنبال  کلمه نور"روشنی" چراغانی" اذین بندی"و .......هستند .

 که همه این جمله ها میتوانند روبروی کلمه تاریکی قرار بگیرند.

یا به نوعی  کلمه تاریکی را در مثال "جهل میبینند و میخوانند..و حالا میخوایم باهم  ببینیم که

آیا تاریکی واقعا این همه معنای منفی رو بدنبال داره؟ 

 یا آنهایی که در تاریکی زندگی میکنند واقعا نابینا هستند؟

در صورتیکه همه ماها" خیلی از کسانی رو میبینیم که روشندِل هستند اما خیلی از من

 و شما بِهتر میبینند..هم حال و هم اینده را .

و اگر کمی دقت کنیم میبینیم آنطوریکه روشندلان به آینده امیدوار هستند اکثر ماها نیستیم"

چی میتونه باشه جوابش؟؟

یا اکثر کسانیکه میخوان دست بدعا بردارند سعی میکنند  شب و یا در تاریکی باشه"

تمام ستاره های زیبا و چشم نوازی که میدرخشند آیا هنر شب نیست؟

آیاعطر دل انگیز گلهایی چون شب بو جزاینه که:

 در تاریکِی شب عاشقان رابسوی خویش میخوانند؟

 آیا این تاریکی و سکوت شب نیست که جسم خسته من و شما رو که از تب و تاب افتاده ایم 

 نیرو" و جانی دوباره میبخشه؟

و خیلی موضوعاتی دیگر که کلمه شب"سکوت"و تاریکی"در آنها مظلوم شناخته شده.

من  میخوام جواب  این موضوع  جدیدم رو به شما دوستان واگذار کنم و دوست دارم 

هر کدام از دوستان باندازه وسع و توانشان در بخش  نظرات اعلام بفرمایند..منتظر

دیدگاههای زیبایتان میمانم.

شب خیز که عاشقان بشب راز کنند =  گرد در دوست پرواز کنند

هر جا که بشب دری بود بر بندند = الا در دوست را که شب باز کنند 

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

 


سلام: یادتونه گفتم دارم میرم؟ بازم برگشتم پیشتون خدا رو شاکرم

تا انجایی که همه ما بیاد داریم اکثر بزرگان دانشمندان نویسندگان مسئولین همه و همه بنوعی سعی بر این دارند تا با ابزارشون بدیگری بیاموزند اما میبینیم گاهی اوقات ماحصل زحمتهاشون منفی از اب در میاد"یعنی تاثیر پذیری انچنانی رو بجا نمیذاره..مثلا نویسندگان مقاله ها با نوشتهایی بر گرفته از تجارب خود و دیگران "سخنوران با سخنرانیهاشون ناشرین با کتابهاشون "همه و همه بنوعی سعی میکنند بمردم چیزی رو بیاموزند.اما میبینیم گاهی اوقات هم موفق نمیشوند"نیت و هدفشون پاکه میخوان مردم رو راهنمائی کنند اما باز هم نمیشه"اما من بایکی از دوستانم که صحبت میکردم به این نتیجه رسیدیم با یه کاری دیگه هم میتونیم امتحان کنیم البته بشرط اینکه غرور و یکدندگی رو کنار بذاریم و جاش صداقت و یکرنگی رو جایگزین کنیم"میشه مردم رو کمی روشن کرد که در اینکار باید بهشون فرصت هم بدهیم"و با اون یک چیز(کلمه)خیلی کارها رو میشه صورت داد.خیلی از بیماریهارو میشه درمون کرد"خیلی از دعواها و اختلاف نظرها رو میشه حل کرد"حتی در مقابل کسانیکه حرف منطق رو هم نمیدونند یا نمیخوان بدونند کاربرد مثبتی داره..فقط و فقط یکم صبرو حوصله میخواد"کمی اراده میخواد و عادت کردن بهش.حالا دوستان میدونین اسم اون کلمه چیه؟؟افرین درست حدس زدید"سکوت اره سکوت:درسته که اسمش سکوته اما خیلی کارها با همین سکوت درست میشه"اگه کسی در جنجال و داد و فریاد و دعوا گرفتار میشه فقط سکوت میتونه بدادش برسه و بهش ارامش ببخشه"اگه کسی بیمار میشه و اونو به بیمارستان منتقل میکنن بعد از تجویز دارو سکوته که اثر دارو ها رو تضمین میکنه"چرا که در انجا هم سکوت حاکمه"حتی اگه گاهی با کسانی بر خورد میکنی اما نمیتونی با جواب منطقی اونو قانع کنی"یا نمیخواد حرف منطق رو بپذیره باز هم سکوت بدادت میرسه"دیدی میگن جواب.............خاموشیه؟ همینه دیگه"حالا دیگه لازم هم نیست که من سرتون رو زیاد بدرد بیارم کافیه خودتون در همین راستا فکر کنین تا ببینید گاهی اوقات چه جوابهای دندان شکنی میشه با سکوت کردن البته به اهلش داد"
(بقول امپراطور رومی که میگه:وقتی یک ملت ناراضی فریاد میزنند من میتوانم جلوی انها را بگیرم"ولی وقتیکه ملت ناراضی سکوت کرد و سر بگریبان تفکر فرو برد"انوقت است که متوحش میشوم زیرا نمیتوانم به نقشه های انها پی ببرم)
تازه جوابی که توام با سکوت کردنه خیلی خطرناکتر میتونه باشه نسبت بجوابی که طرف مقابلش داره بزبون میاره و عنوان میکنه....بهر حال.....و..و...واما حالا که متوجه شدیم چه حکمتهای بزرگی در سکوت وجود داره!!!!!چرا خودمون هم عادت نمیکنیم و همین گزینه رو بجای داد و فریاد انتخاب نمیکنیم؟میدونین با سکوت کردن در اکثر مرافعه ها خود بخود این مشکل بدون ضرر حل میشه؟یا اگه وارد یک مجلسی میشیم میبینیم دو تا عالم و بالغ نشسته اند بجای اینکه دهن باز کنیم و به بیهوده گوئی بپردازیم بهتر نیست سکوت کنیم و رشته کلام رو بدست انها بسپاریم؟میدونین در همچنین مواقعی هست که میگن: یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن؟ بخدا قسم با اینکار بهتر میتونیم بیاموزیم اول از همه بخودم میگم.پس بیایم و دست بدست هم بدیم وبهمدیگه احترام قائل بشیم و در مواقعی که چیزی رو نمیدونیم و یا در تخصص ما نیست پیشداور نشیم و دخالت نکنیم ؟بیاین بجای اینکه پای همدیگر رو بگیریم و شونه همدیگه رو بخاک بیاریم "بیایم دست همدیگه رو بگیریم و به نظرهای سازنده و مثبت همدیگه احترام بذاریم.برای همدیگه لااقل ارزشی رو که داریم قائل بشیم "بیاین تا در راستای یک موضوعی از ما نظر نخواستند خود رای نشیم"دخالت بیجا در کارهای یکدیگر نکنیم.بخدا قسم طرف صحبت من فقط شما خواننده عزیز نیستی قبل از شما خودمم و این منم هستم که باید بیاموزم" میدونین نوشته هاتون رو تمام دنیا میبینند و میخونند" میدونین هر کسی در هرکجا نوشته هاتون رو مقاله هاتون رو نظر هاتون رو میخونند"اول بحساب فرهنگ شخصی تون و بعد بحساب فرهنگ ملی تون میذارند؟ پس بیایم طوری بنویسیم و بیندیشیم و ادعامون هم این باشد که برای ارائه و اشائه فرهنگمون ما هم یچیزی در چنته داریم" و در اخر بیایم برای یه مدت هم که شده طوری دیگه همدیگر رو ببینیم و بعد از گذشت حتی زمان کم با هم نتیجه گیری کنیم"بابا همه که علامه دهر نیستند"یکی تو وبلاگش مقاله میذاره"یکی اشپزی میذاره"یکی شعر ها و سروده های خودش رو میذاره"یکی دلش گرفته میاد تا باهمه درد و دل کنه"یکی میخواد اطلاعات خودش رو و تجاربی رو که کسب کرده رو بنمایش بذاره تا همه ببینند و بخونند..تو رو خدا این جرمه؟قسم بکسی که ایمان دارین برای یه مدت هم که شده کمتر از همدیگه ایراد بگیرید..به اون بچه محصل کلاس پنجم هم که اومده یه وبلاگ براه انداخته و من و تو رو سر مشق خودش قرار میده یه کاری کنیم بد آموزی درش نباشه "هی از همدیگه ایراد نگیریم"اصلا نیازی بگفتن نیست همه مون دارای یه اشکالات و ایراداتی هستیم" ضمنا اگه اینکار رو نکنیم باید منتظر انروز باشیم که از همون محصل کلاس پنجم خیلی چیزهارو یاد بگیریم "ماکه هرجا میرویم از نقل مجلس عیب جوئیست!!!!!! فدای همتون خودم....بابای
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

ای فرزندم ادب فرا گیرودل را بنور ادب روشنی بخشزیرا دل بزرگتراست

ازانکه پلیدی بر او وارد گردد.اگاه باش اگربینواشوی"

ادب تورا ثروتیست واگر در تنهایی

و غربت مانی او تورا یار باوفائیست.ادب عقل را بارورکندوقلب را روشنی

بخشد

 و سرلوحه بزرگواری بود به مال و ثروت خود دوستان یکدل نتوانی بدست

اورد"چنانکه با ادب توانی؟ادب راهنمایی بس تواناست به سوی خویهای

نیکوواگر ادب زینت انسان نبود"چهارپایی بیش نیست......

ادب را برایگان توان بدست اورد و لکن با ان همه چیز میتوان خرید..

کسیکه از ادب و تربیت پدربهره مند نگردد"روزگار تربیتش خواهد کرد.

ملت بدون اخلاق"اخلاق بدون عقیده"وعقیده بدون فهم ممکن نیست.

گیرم که تمام مصحف از برداری=باان چه کنی که نفس کافرداری؟

سرراچه نهی روی زمین بهر نماز=آنرا به زمین بنه که در سرداری!!

کسیکه شرابخواری را پیشه خود سازد از ارازل و اوباش میباشد....

------------------------------------------------------------------------
                          و اما سخنی چند از بزرگان

من به ارزش سکوت پی برده ام و حاضرم روزانه چندین ساعت از فوائد ان

صحبت کنم====>>برنادشاو<<

اراده های ضعیف همواره بصورت حرف و گفتار خودنمائی میکند"اما اراده

قوی جز در لبلس عمل و کردارظهور نمیابد.>>گوستاولوبون<<

از کشوری که بهای خدمتکاران و دانشمندان را ندانند واز انان سپاسگذاری

ننمایند" نباید امید پیشرفت داشت.>>ولتر<<

ارزش هنرمند را باید هنرشان معین کند نه مردم توی کوچه و بازار. به تعریف

 این و آن غره مشوید و خود را هنرمند نشناسید"بگذارید مقام و شخصیت

شما بی انکه به دیگران تحمیل گردد شناخته شود>>رولان<<

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

دشمن آن باشد که قصد جان کند =دشمن آن نبود که خود جان می کند

 

نیست خفاشک عدوی آفتاب =او عدوی خویش آمد در حجاب

 

گر تو را حق آفریند زشت رو= هان مشو هم زشت رو هم زشت خو

 

تو حسودی کز فلان من کمترم =می فزاید کمتری در اخترم

 

خود حسد نقصان و عیبی دیگر است= بلکه از جمله کمی ها بدتر است

 

 غافلند این خلق از خود ای پدر= لاجرم گویند عیب همدگر

شعر از محسن جان
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

تو باراني من باران پرستم

 

تودريايي من امواج تو هستم


 

اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|