تبليغاتX
اطلا عات عمو مي

ای تماشایی ترین مخلوق خاکی در زمین؛آسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم

      Yazdan


           BLOGFA.COM

          

برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

عاقبت كسي كه مغرور است

نردبان اين جهان ماو منيست عاقبت اين نردبان افتادنيست
ابله است هر كس كه بالاتر نشست استخوانش سخت ترخواهد شكست


========================================


گويند بهشت خواهي يا دوست هي بيخبران بهشت با دوست نكوست
ايزد كه جهان بقبضه قدرت اوست دادست تو را دو چيز كه ان هر دو نكوست
هم سيرت كه دوست بداري كس را هم صورت كه كس بدارندت دوست



| *| نوشته شده در سه شنبه 26 تیر1386 و ساعت 6:9 توسط Yazdan |

اسامي دخترها و پسرها بامعاني


ياداور شوم كه: اين اسامي اصيل بر گرفته از شاهنامه فردوسي ميباشد



فرهنگ نام های ايرانی
=============================
پسرها:


آبتين=يکي از شخصيت هاي شاهنامه، پدر فريدون
آتش =آتش
نام= فرمانده لشگر بابک خرمدين، تزيين و
آذين =آرايش
آراد =نام فرشته اي
آرام =ساکت
آرتان =نام پدر زن داريوش کبير
آرش =يکي از پهلوانان سنتي ايران
آرشام =بسيار نيرومند، پدر بزرگ داريوش کبير
آرمان= هدف
آرمين =يکي از شخصيت هاي شاهنامه
آريا =نام باستاني ايران
آريامنش =داراي خلق و خوي آريايي، نام پسر داريوش
آريانا =منسوب به نژاد و قوم آرين يا آريايي
آرين= مربوط به نژاد آريا
آزاد =آزاد
آويژه =خاص و خالص، پاک و پاکيزه
اخگر =پاره آتش
اردشير =يکي از شخصيتهاي شاهنامه
اردلان
اردوان =يکي از شخصيت هاي شاهنامه
ارژنگ =يکي از شخصيت هاي شاهنامه
ارسلان شير
ارشيا تخت
اسفنديار يکي از شخصيتهاي شاهنامه
اشکان بنيانگذار سلسله اشکانيان
افشار شريک، معاون، رفيق
افشين نام سردار ايراني
اميد آرزو
امير شاه
انوش جاودان
انوشيروان نام يکي از پادشاهان ايراني در زمان ساسانيان
اورنگ ادراک
ايرج نام يکي از شخصيتهاي شاهنامه
بابک يکي از شخصيت هاي شاهنامه
باربد نام نوازنده نامي دربار خسرو پرويز
بامداد آغاز صبح
بامشاد نام نوازنده نامي دوران ساسانيان
بامين
برديا نام يک شاهزاده(برادر کمبودجيه پسر کوروش(ر
برسام يکي از سرداران يزدگرد ساساني
برنا جوان
بروز بلند بالا، نام پسر سهراب
برزن نام پهلوان ايراني، نام پسر گرشاسب
بزرگمهر يکي از شخصيتهاي شاهنامه
به آئين به دين
بهبد نگهبان
بهراد
بهرام مريخ، يکي از شخصيتهاي شاهنامه
بهرنگ رنگ نيک
بهروز روز خوب و نيک
بهزاد کسي که به نيکي زاده شده
يازدهمين ماه ايراني، نام يکي از شخصيت هاي
بهمن شاهنامه
بهمنش داراي مش و کردار شايسته
بهنام مشهور
بهنود نام شاهان هند
بيژن يکي از شخصيتهاي شاهنامه
پارسا ايراني، مقدس
پاشا نامي آذري به معناي پروردگار
پرشان رزمجو
پرويز يکي از شخصيت هاي شاهنامه
پرهام نام يک پيامبر
پژمان
پوريا
پويا جستجو، جويا
پوژمان آرزو
پولاد نام يکي از پهلوانان ايراني در زمان کيقباد
پهلبد آهنگساز دوران خسرو پرويز ساساني
پيام پيام
پيروز يکي از شخصيتهاي شاهنامه
پيروزان نام برادر شاپور اول
پيمان قبول
تورج يکي از شخصيت هاي شاهنامه
تهماسب يکي از شخصيت هاي شاهنامه
تهمورث نام يکي از شاهان ايراني
تيرداد
تيمور
جاويد ابدي
نام شاهي باستاني، يکي از شخصيت هاي
جمشيد شاهنامه
جهاندار دارنده جهان
جهانشاه شاه جهان
جهانگير فاتح جهان
حامي مدافع
خداداد هديه اي از طرف خدا
خسرو يکي از شخصيتهاي شاهنامه
خشايار نام يکي از شاهان هخامنشي
داديه
دارا ثروتمند، يکي از شخصيتهاي شاهنامه
داراب يکي از شخصيتهاي شاهنامه
داريوش نام يکي از شاهان هخامنشي
دانوش
رامبد
رامين
رامتين نوازنده معروف زمان ساسانيان
رخشان درخشان
رستان يکي از شخصيت هاي شاهنامه
روزبه
زال يکي از شخصيتهاي شاهنامه ( پدر رستم( ر
زامياد
زرتشت نام يک پيامبر
زند
ساسان بنيانگذار عهد ساساني
سالار رهبر
سام يکي از شخصيتهاي شاهنامه
سامان خانه، سامان
سامي بالا مقام
سپهر آسمان
سروش
سنجر شاهزاده
سهراب يکي از شخصيت هاي شاهنامه ( فرزند رستم( ر
سيامک مرد سياه مو
سياوش يکي از شخصيت هاي شاهنامه
شاپور يکي از شخصيت هاي شاهنامه
شاهرخ صورت شاه
شاهکام خواست شاه
شاهين باز ( پرنده اي کوچکتر از عقاب( ر
شايا سزاوار
شايان سزاوار
شروين
شهاب ستاره دنباله دار
شهباز شاهين دربار
شهرام نام پادشاهي
شهرداد هديه شهر
شهروز رودي بزرگ
شهريار شاه
شهيار دوست شاه
عماد اعتماد
فرامرز يکي از شخصيتهاي شاهنامه
فربد راست
فرجاد عالي
فرخ شاد
فرخزاد شاد به دنيا آمده
فرداد
فردوس بهشت
فردين
فرزاد تولد باشکوه
فرزام سزاوار
فرزان عاقل
فرزين دانا
فرشاد شاد
فرشيد
فرناز بالا
فرود يکي از شخصيت هاي شاهنامه
فروهر جوهر
فرهاد يکي از شخصيت هاي شاهنامه
فرهنگ فرهنگ
فرهود
فريبرز يکي از شحصيت هاي شاهنامه
فريد منحصر بفرد
فريدون يکي از شخصيت هاي شاهنامه
فيروز پيروز، پيروزي
کامران موفق
کامشاد آرزوي شاد
کاميار موفق
کسرا يکي از شخصيت هاي شاهنامه
کاوه يکي از شخصيت هاي شاهنامه
کاووس يکي از شخصيت هاي شاهنامه
کورس
کورش بنيانگذار سلسله هخامنشي در ايران
کوشا کوشنده، سخت کوش
کيا شاه، مدافع، محافظ
کيان شاهان
کيارش
کيانوش يکي از شخصيت هاي شاهنامه
کيخسرو يکي از شخصيت هاي شاهنامه
کيقباد يکي از شخصيت هاي شاهنامه
کيوان جهان
کيومرث يکي از شخصيت هاي شاهنامه
گباد يکي از شخصيتهاي شاهنامه
گشتاسب يکي از شخصيتهاي شاهنامه
گودرز يکي از شخصيتهاي شاهنامه
گيو يکي از شخصيتهاي شاهنامه
مازيار
ماکان
ماني نقاشي که خود را پيامبر معرفي مي کرد
منوچهر يکي از شخصيتهاي شاهنامه
مهبد
مهراب يکي از شخصيتهاي شاهنامه
مهران يکي از شخصيتهاي شاهنامه
مهرداد هديه آفتاب
مهرزاد نوزاد آفتاب
مهرک يکي از شخصيتهاي شاهنامه
مهرنگ رنگ آفتاب
مهيار يکي از شخصيتهاي شاهنامه
ميلاد تولد
نامدار مشهور
نامور مشهور
نريمان يکي از شخصيتهاي شاهنامه
نوري روشنايي
نوشزاد بشادي زائيده شده
نويد خبر خوش
نميا کوچک
نيوشا شنونده
هرمز يکي از شخصيتهاي شاهنامه
هوتن
هوشمند دانا
هوشنگ يکي از شخصيتهاي شاهنامه
هوشيار دانا
هومان يکي از شخصيتهاي شاهنامه
هومن نيک انديش
ورشاسب
ياشار نامي آذري - بمعني جاويد
========================================================
دخترها :

آبنوس آبگينه
آتوسا نام يک شاهزاده ايراني
آذر آتش، نهمين ماه ايراني
آذرافروز نام پسر مهرنوش پسر اسفنديار
آذرخش صاعقه، نام روز نهم از ماه آذر
آذرگون نام گلي است برنگ سرخ
آذرنوش پاکدين
آرا
آرزو آرزو
آزاده آزاد، رها
آزيتا نام يک شاهزاده ايراني
آزين زينت آلات
آسا مانند
آفرين تشويق
آلاله نام گلي
آناهيتا الهه آب
آوا صدا
آويزه آويز
آهو آهو
اختر ستاره، نام گلي
ارانوس سياره ارانوس
ارغوان نام درختي که گل و شکوفه سرخ رنگ مي دهد
ارکيده رنگ ارغواني روشن، نام گلي
ارمغان هديه
افسار تاج
افسانه افسانه
افسون طلسم و جادو
افشان پاشيدن
الناز
انوشه خوشبخت
ايران نام کشور ايران
ايران دخت دختر ايران
بانو خانم، متشخص، زن مجرد
بلور کريستال
بنفشه گل بنفشه
بوبک دختر و دوشيزه هدهد، نام مرغ حضرت سليمان
بوسه بوس، بوسيدن
بهار فصل بهار
بهارک بهار کوچک
بهاره آورنده بهار
بهناز بهترين ناز
بهرخ بهترين صورت
بيتا منحصر بفرد
پديده پديده، چيز جديد
پرستو اسم يک پرنده
پرند ابريشم
پري پري
پري رو داراي صورتي همچون پري
پريا جمع پري
پريچهر داراي صورتي همچون پري
پريزاد زاده پري
پريسا مانند پري
پريوش داراي صورتي همچون پري
پرتو پرتو
پروانه پروانه
پروين نام يک صور فلکي
پگاه سپيده دم
پوپک نوعي پرنده
پوران موفق
پوران يکي از شخصيت هاي شاهنامه
دخت
پوري موفق
پونه نام گلي
پيمانه جام شراب
پيوند ارتباط
تارا ستاره
ترانه آهنگ، نغمه
ترسا مسيحي
توران نام کشور دشمن ايران در شاهنامه
توکا نوعي پرنده
تهمينه يکي از شخصيتهاي شاهنامه
تينا سفال
ثريا نام يک صور فلکي
جوانه جوان، گل جوانه
چليپا
خاطره ياد، يادگاري
خندان خندان
خجسته
خورشيد آفتاب
دري ستاره اي درخشان که مانند گوهر مي درخشد
دلارام آرام دل
دلبر مليح، خوش قلب
دلکش جذاب
دريا دريا
دنيا جهان
رامش آرامش
رسا پرمعني
روشنايي، نام شاهزاده ايراني که اسکندر بخاطر او تخت جمشيد را نابود
رکسانه کرد
روان روح، روان
رودابه يک از شخصيت هاي شاهنامه، مادر رستم
روشنک نور کوچک
رها آزاد
ريما
زري حرير، زربافت
زرين طلايي
زرين دخت دختر طلايي
زويا
زهره سياره زهره(ونوس(ر
زيبا زيبا، قشنگ
ژاله شبنم
ژيلا
سارا
ساغر جام شراب
سالومه
ساناز نام گلي
سايه سايه
سپيده نور اول صبح
ستاره ستاره
سروناز زن زيبا، درخت سروناز
سمن ياسمن
سميلا
سميرا
سنا
سودابه يکي از شخصيت هاي شاهنامه
سوري رز قرمز
سوزان شعله ور، درحال سوختن
سوسن نام گلي
سوگند قسم خوردن
سپتا
سيما صورت، رخ
سيمين نقره اي
شادان شاد
شادي شادي، خوشحالي
شاهين سلطنتي
شبنم شبنم(ژاله(ر
شراره جرقه
شروين
شعله شعله، آتش
شکوفه شکوفه
شکوه جلال، زرق و برق
شوکا نوعي آهو
شهربانو بانوي شهر
شهرزاد زاده شهر
شهرناز عشق شهر
شهزاده شاهزاده
شهلا زن سياه چشم
شهناز عشق شاه
شيدا
شيده آفتاب، درخشان
شيرين ظريف، شيرين
شيرين بانو زن شيرين و حساس
شيفته افسون شده
شيما
شيوا فريبا
صدف
صهبا شراب
طاهره پاک، خالص
طلا طلا
عسل عسل
غزال آهوي کوهي
غزاله آهوي کوهي
غمزه طنازي
غنچه غنچه گل
فرانک يکي از شخصيتهاي شاهنامه
فرحناز خوشي
فرخنده شاد
فرزانه عاقل
فرشته فرشته، پري
فرناز عشوه گر
فرنگيس يکي از شخصيت هاي شاهنامه
فروزان درخشان
فروزنده درخشان
فروغ روشني
فريبا مليح
فريده پرارزش
فرين ستوده
فيروزه فيروزه
فيلا عاشق
قاصدک گل قاصدک
قدسي مقدس، فرشته
کتايون يکي از شخصيت هاي شاهنامه
کيميا ماده اي که مس را به طلا تبديل مي کند
گردآفريد يکي از شخصيت هاي شاهنامه
گرديا يکي از شخصيت هاي شاهنامه
گلاره چشمان
گلبانو
گلبهار گل فصل بهار
گلپري
گلشن باغ گل
گلنار گل انار، به زيبايي گل
گلنسا
گلي رنگ قرمز گل رز
گيتا نوعي آهنگ
گيتي جهان، دنيا
گيسو
لادن نام گلي
لاله گل لاله
ليدا
ليلا شبانه
ليلي نام گلي
مانا مانند
ماندانا نام يک شاهزاده
ماني نقاشي که خود را پيامبر معرفي کرد
ماهدخت وجوه ماه
ماهرخ کسي که صورتش مانند ماه باشد
مرجان مرجان
مرجانه مرجان
مرمر مرمر
ملکه ملکه
منيژه يکي از شخصيتهاي شاهنامه
مرواريد مرواريد
مريم گل مريم
مژده خبر خوش
مژگان مژه ها
مستانه مست
ميشا
مونا نام يک الهه
مهتا مثال ماه
مهتاب مثال ماه
مهر انگيز مهر انگيز
مهرناز نور آفتاب
مهرنوش
مهري خورشيد، مهربان
مهسا ماه، مهتاب
مهستي درخت گل ياس
مهشيد
مهناز نور ماه، شکوه ماه
مهنوش
مهوش مثال ماه، زيبايي
مهين دختر ماه
ميترا نام يک الهه
مينا مينا
مينو
نازآفرين شوق آفرين
نازگل گل زيبا
نازنين خوش قلب
نازي زيبا
نازيلا زيبا
ناژين نام يک درخت
ناهيد ونوس، ستاره زهره
ندا صدا
نرگس نام گلي
نسترن نام گلي
نسرين رز وحشي
نغمه ترانه، آهنگ
نگار خوش قلب
نگاه نگاه
نگين سنگ روي انگشتر و جواهرات
نوا نوا
نوش آفرين شادي خلق
نوشين شيرين
نهال نهال
نيکو خوب، زيبا
نيکي خوبي
نيلوفر نام گلي(زنبق آبي(ر
نيوشا شنونده
وندا آرزو
ويدا آشکار
هديه هديه
هستي وجود
هما پرنده اي افسانه اي
هنگامه حيرت انگيز
ياس گل ياس
ياسمن گل ياس
يکتا تنها، يگانه
يگانه تنها، يگانه



| *| نوشته شده در سه شنبه 26 تیر1386 و ساعت 5:20 توسط Yazdan |

برگرفته از كتاب های چاپ نشده ( روکسانا طاهری )

ادامه مطلب</P>

ادامه مطلب


| *| نوشته شده در جمعه 22 تیر1386 و ساعت 1:18 توسط Yazdan |

موسيقي

موسيقي از دو بخش تئوري يا نظري و عملي تشكيل شده است. دانستن آنچه مي نوازيم يا مي شنويم همان اندازه مهم است كه در هنگام صحبت كردن بايد مفهوم كلمات يا جملات را بدانيم. يك نوازنده خوب اگر نتواند مطالبي كه مورد استفاده قرار مي دهد را تجزيه و تحليل كند، به يك مجري بدون علم و دانش تبديل مي شود و با كسي كه از لحاظ تئوري موسيقي آگاهي دارد و نوازندگي را خوب مي داند، قابل مقايسه نيست. شعر گفتن بدون دانستن دستور زبان ممكن است ولي در جايي محدود مي گردد. نواختن و آهنگسازي نيز چنين است. پس چه بهتر كه به موازات نواختن ساز، از تئوري موسيقي نيز آگاهي داشته باشيم. در اين جا به نكاتي اشاره مي كنيم كه در موسيقي ايراني مورد استفاده قرار مي گيرند و پس از آن به تئوري موسيقي به صورت كامل مي پردازيم.

الفباي موسيقي از هفت حرف تشكيل شده كه به آنها نت مي گويند. دو، ر، مي ، فا ، سل ، لا ، سي. از توالي اين هفت نت، يك هنگام يا گام بوجود مي آيد. مثل: دو، ر، مي ، فا ، سل ، لا ، سي ، دو. از يك نت تا نت بعدي فاصله اي وجود دارد كه در قسمت فواصل به آنها مي پردازيم. هر فاصله اي را به فواصلي كوچكتر تقسيم كرده اند و آنها را با علامت هايي نشان مي دهند. مثلا: از دو تا ر را اگر يك بدانيم، آن را به دو قسمت تقسيم مي كنند. دو ا-----ا------ار. از دو تا ر را پرده و هر كدام از فواصل نصف شده را نيم پرده مي نامند. اگر از نتي نيم پرده كم شود، مثل ر كه نيم پرده به سمت دو ميرود، آن را با علامتي به نام بمل ( b) مي شناسيم، و اگر نيم پرده به آن اضافه شود، مثل دو كه نيم پرده به سمت ر ميرود، آن را با علامت ديز (#) مي شناسيم. در موسيقي ايران، فواصلي نيز وجود دارند كه كمتر از نيم پرده هستند. اين فواصل از تقسيم شدن يك پرده به تقريبا چهار قسمت تشكيل شده اند. دو اا---الف---ب---پ---اا ر. اگر از يك پرده به اندازه يك چهارم كم كنيم، علامت كرن را براي آن در نظر مي گيريم. مثل: ر كه به سمت حرف « پ» ميرود. و اگر از دو به سمت «الف» برويم، آنگاه از دو تا « الف» با علامت سري شناخته مي شود. حال به مثالي براي درك فواصل مي پردازيم. دستگاه شور از اين فواصل تشكيل شده: سل، لا كرن، سي بمل، دو، ر كرن، مي بمل، فا، سل. البته در نوشتن صحيح توالي نتهاي شور بايستي نوشت: فا، سل، لا كرن، سي بمل، دو، ر، مي بمل، فا. از نت فا تا سل فاصله اي وجود دارد به نام پرده طنيني كه در آينده در مورد آن صحبت خواهيم كرد. با توضيحات و مثالهايي كه آورده شد، به تشريح اصطلاحات موسيقي ايراني مي پردازيم.

آنچه از موسيقي ايران در دست است، مجموعه اي از نواها يا آهنگهاي گذشتگان است كه به هر يك از آنها گوشه گفته مي شود، كه سابقه اي در حدود دويست سال دارد (با توجه به روايات مختلفي كه وجود دارد)، اين گوشه ها با توجه به فواصلي كه دارند مرتب شده اند كه از مجموعه اين گوشه هاي مرتب شده، دستگاه تشكيل مي شود و از مجموع دستگاه ها رديف بوجود مي آيد. در هر دستگاه، گوشه ها طوري مرتب شده اند كه فراز و فرودي را مي توان در آنها مشاهده كرد. اين فراز و فرود را با نام هايي مي شناسيم، مثل آغاز هر دستگاه كه با گوشه اي به نام درآمد شروع مي شود. در ادامه به گوشه هايي بر مي خوريم كه در قسمتهاي مياني دستگاه قرار دارند و هر كدام را با نامي مشخص مي شناسيم. مثل مواليان، دلكش، سپهر، ماوراالنهر و... . در هر دستگاه گوشه هايي وجود دارد كه همنام با گوشه هايي در دستگاه هاي ديگرند، مثل: خسرواني، نغمه، زنگوله. با اين توضيحاتي كه داده شد، از مرتب شدن و در كنار هم قرار دادن گوشه هاي مختلف، تعداد هفت دستگاه تشكيل شده كه البته در بعضي از آنها و با توجه به قدمت، نوع فواصل، شخصيت و حالت ها، چند زير مجموعه را مي بينيم كه به آنها آواز مي گويند. آواز ها در همه دستگاه ها نيامده اند، و فقط در دو دستگاه وجود دارند. در دستگاه هاي شور و همايون. آوازهاي دستگاه شور عبارتند از: بيات ترك يا بيات زند، ابوعطا، دشتي، افشاري و بيات كرد. و آوازهاي دستگاه همايون تشكيل شده اند از: بيات اصفهان و شوشتري. در توضيح بايد گفت كه بعضي ها شوشتري و بيات كرد را از آوازها نميدانند و البته ما در اينجا فقط به روايتهاي مختلف اشاره مي كنيم. در توضيح اين آوازها بايد گفت كه آوازهاي بيات ترك يا بيات زند، ابوعطا، دشتي، افشاري و بيات كرد كه از مشتقات شور بودند از فواصل يكساني همانند شور تشكيل شده اند كه تفاوت آنها در مواردي است كه خواهيم گفت. در اجراي يك گوشه گاهي يك صدا يا يك نت بيشتر از همه به گوش ميرسد يا تاكيد بيشتري بر روي آن است كه به اين نت، نت شاهد مي گوييم. در پايان هر گوشه نوعي خاتمه يا پايان دادن وجود دارد كه از يك سري جملات تشكيل مي شوند، و در آخر روي يك صدا يا نت مي ايستد، نتي كه گوشه بر روي آن مي ايستد و به پايان مي رسد را نت ايست مي نامند
راوي.........................ادامه دارد.........



| *| نوشته شده در چهارشنبه 6 تیر1386 و ساعت 5:18 توسط Yazdan |

گستره علم امامان ما

ابوبصير مى‏گويد: به محضر امام صادق (ع) رفتم (و بين من و او درباره وسعت دامنه علم امامان (ع) چنين سخن به ميان آمد:
ابوبصير: از شما سؤالى دارم، اگر در اينجا كسى (بيگانه‏اى) نيست مطرح كنم.
امام صادق (ع) پرده‏اى كه در آنجا بود بالا زد و به پشت پرده سر كشيد، (كسى نبود) آنگاه فرمود: هر چه خواهى بپرس.
ابوبصير: قربانت گردم؛ شيعيان روايت مى كنند كه پيامبر (ص) هزار باب از علم را به على (ع) آموخت، كه از هر باب آن ، هزار باب علم ديگر به روى على (ع) گشود شد (آيا راست است؟).
امام صادق (ع):آرى همچنين است .
ابوبصير: به خدا سوگند كه علم حقيقى و كامل همين است .
امام صادق (ع):(پس از اندكى تأمل): آن ، علم است ولى علم كامل نيست، همانا «جامعه» در نزد ما است، و مردم چه مى دانند كه «جامعه» چيست؟
ابوبصير: «جامعه» چيست؟
امام صادق (ع):جامعه، طومارى است به طول 70 ذراع از ذراغ رسول خدا (ص) كه آن طومار با املاء پيامبر (ص) و خط على (ع) نوشته شده است، همه حلال وحرام، و همه مسائل مورد نياز مردم، حتى جريمه خراش رساندن به بدن كسى ، در آن ذكر شده است .
ابوبصير: آنگاه امام دست بر بدن من زد و فرمود: «آيا به من اجازه مى‏دهى؟».
عرض كردم: «من در اختيار شما هستم، هر چه خواهى انجام بده».
امام صادق (ع) با دست مبارك، مرا نشگون گرفت، و فرمود: حتى جريمه اين نشگون در جامعه ذكر شده است، در اين حال آن بزگوار (مانند چهره نشگون گيرنده) خشمگين به نظر مى‏رسيد.
عرض كردم: به خدا علم كامل همين است .
امام صادق (ع):اين نيز علم است ، ولى باز هم كامل نيست و پس از ساعتى سكوت فرمود:
همانا «جفر» در نزد ما است، مردم چه مى دانند «جفر« چيست؟
ابوبصير: جفر، چيست؟
امام صادق (ع):جفر مخزنى ازچرم است كه علم پيامبران و اوصياء آنها، و دانش دانشمندان گذشته بنى اسرائيل در آن ثبت شده است .
ابوبصير: علم كامل همين است .
در ادامه مطلب بگرد...................


ادامه مطلب


| *| نوشته شده در چهارشنبه 6 تیر1386 و ساعت 5:16 توسط Yazdan |