اطلاعات عمـــــومي

  
پهنای باند و میزان تاخیر پهنای باند از جمله واژه‌های متداول در دنیای شبکه‌های کامپیوتری است که به نرخ انتقال داده توسط یک اتصال شبکه و یا یک رابط، اشاره می‌نماید. این واژه از رشته مهندسی برق اقتباس شده‌ است. در این شاخه از علوم، پهنای باند نشان دهنده مجموع فاصله و یا محدوده بین بالاترین و پائین‌ترین سیگنال بر روی کانال‌های مخابراتی باند است. که به منظور سنجش اندازه پهنای باند سیگنال از واحد هرتز استفاده می‌شود.

پهنای باند تنها عامل تعیین کننده سرعت یک شبکه از زاویه کاربران نبوده و یکی دیگر از عناصر تاثیرگذار، میزان تاخیر در یک شبکه‌ است که می‌تواند برنامه‌های متعددی را که بر روی شبکه اجراء می‌گردند، تحت تاثیر قرار دهد.

به عبارت دیگر در ارتباطات پهنای باند به تفاوت بین بالاترین و پایین‌ترین محدوده فرکانس در سیگنال ها اشاره می‌کند که با واحد هرتز ( Hertz ) اندازه گیری می‌شود. پهنای باند در علوم الکترونیک و پردازش سیگنال و نور نیز به همین معنی است. برای ارتباطات شبکه‌ای پهنای باند به حداکثر میزان انتقال اطلاعات که می تواند در یک وهله زمانی بر روی رسانه ارتباطی منتقل شود اشاره می‌کند. این نوع پهنای باند با واحد بیت در ثانیه یا Bit Per Second که به اختصار bps گفته می‌شود ، اندازه گیری می‌شود. بیت کوچکترین واحد اندازه گیری اطلاعات است. مقدار یک بیت بر اساس ساختار کاری کامپیوتر یا می‌تواند صفر باشد و یا یک باشد، که در این حالت معمولا یک نمایانگر True یا درست و صفر نمایانگر False یا غلط می‌باشد.

سرعت

سرعت یا بهتر بگوییم نرخ انتقال داده‌ها به میزان اطلاعاتی گفته می شود که در یک ارتباط خاص و در یک وهله زمانی تعیین شده منتقل می‌شود. سرعت هرگز نمی تواند بیشتر از پهنای باند باشد. برخی اوقات به سرعت نرخ داده ( Data Rate ) و نرخ بیت ( Bit Rate ) نیز اطلاق می شود. در علوم الکترونیک سرعت به معنای نرخ زمان ( Clock Rate ) چیپ است که با واحد هرتز اندازه گیری می شود. برای مثال سرعت یک خط یا bus به معنی این است که چند بار این خط می تواند اطلاعات را در یک ثانیه منتقل کند. 

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

«ملا فتح‏اللَّه كاشانى» در تفسير منهج الصادقين، و «آيت اللَّه كلباسى» دركتاب انيس الليل نقل كرده ‏اند:

در زمان «مالك دينار» جوانى از زمره اهل معصيت و طغيان از دنيا رفت.

مردم به خاطر آلودگى او جنازه‏اش را تجهيز نكردند، بلكه در مكان پستى و محلّ پر از زباله‏ اى انداختند و رفتند.

شبانه در عالم رؤيا از جانب حق تعالى به مالك دينار گفتند: بدن بنده ما را بردار و پس از غسل و كفن در گورستان صالحان و پاكان دفن كن. عرضه داشت: او از گروه فاسقان و بدكاران است، چگونه و با چه وسيله مقرّب درگاه احديّت شد؟

جواب آمد: در وقت جان دادن با چشم گريان گفت:

يا مَنْ لَهُ الدُّنيا وَ الآخِرَةُ إرْحَمْ مَن لَيْسَ لَهُ الدُّنيا وَ الآخرَةُ.

اى كه دنيا و آخرت از اوست، رحم كن به كسى كه نه دنيا دارد نه آخرت.

مالك،كدام دردمند به درگاه ما آمد كه دردش را درمان نكرديم؟ و كدام حاجتمند به پيشگاه ما ناليد كه حاجتش را برنياورديم؟» .

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

 

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

فراموش نکردی که شیطان هم یک روزی فرشته بود هان؟

پس مراقب باش به چه کسی داری اعتماد میکنی  

**********************

دوستان عذرم رو بابت غیبت چند روزه پذیرا باشید"

در عوض بیش از اندازه خوشحالم که ذکات امسالم رو به اندازه توانم پرداخت کردم" یادم میاد

سالهای قبل داوطلبانه جشنی رو تو خانه سالمندان اجرا میکردم هم باعث خوشحالی من

میشد هم پدران و مادران سالمندمون لبخند پر از مهر و محبتشون رو بما حواله میکردند"اما

امسال به درخواست سرکار خانم معصومه بابایی رئیس جامعه معلولین تنکابن قرار شد جشنی

رو واسه جامعه معلولین ترتیب بدیم خدا رو شکر که به زیبایی و شکوه هر چه تمام تر اجرا شد..

شاد بودن هنر است  شاد کردن هنری والاتر

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

این روزها با نزدیک شدن به فصل پاییز و زمستان وشروع بادها،شاهد مراجعه بیماران به کلینیک هستیم که از سردرد مبهم ،عمقی و گنگ در جلوی سر و پیشانی شکایت دارند.این سردرد همانطور که ذکر شد مبهم است و بیمار معمولا نقطه خاصی را با انگشت نشان نمیدهد،این بیماران باید حتما از نظر سینوزیت بررسی شوند.

علایم سینوزیت

۱-دردناک بودن صورت در لمس
۲- درد مبهم و فشارنده در بعضی نواحی پیشانی ،پشت چشم ها و گونه ها
۳-درد با حرکت ناگهانی و گاهی با خم کردن سر بدتر می شود
۴-شدت درد صبح ها بیشتر و عصر ها کمتر است
۵-بیمار معمولا صبح ها خروج ترشحات را از بینی ذکر می کند.
۶-تغییر ناگهانی دمای محیط(مثلا وقتی از یک اتاق گرم وارد اتاق سرد میشود) درد را بیشتر می کند
۷-ترشحات پشت حلق و گلو درد نیز در پاره ای وقت ها دیده می شود.
۸-ترشحات ممکن است سفید،زرد یا حتی سبز باشد.
۹-در معاینه شاخک های بینی دچار التهاب هستند.
۱۰-تب ممکن است در بیمارانی که سینوس ها دچار عفونت شده اند وجود داشته باشد.
۱۱-احساس خستگی و کسالت دایمی وجود دارد
۱۲-فرد اظهار می کند که حال عمومی ام خوب نیست

علل

سرماخوردگی کهنه آلودگی هوا،مواد شیمیایی ،استفاده از عطر و مواد آرایشی ،سیگار،حیوانات خانگی،ژنتیک…

علل از دیدگاه طب چینی

۱-وجود رطوبت و بلغم در ریه و طحال
۲-وجود گرمای بیش از حد در ریه
۳-ضعف انرژِ در کانال ریه
۴-انسداد انرژی طب چینی با روش هایی مانند طب سوزنی،طب فشاری،گیاهان دارویی،تغذیه سالم و از بین بردن عامل ایجاد کننده بیماری به درمان می پردازد. 

درمان با این روش در ادامه مطلب:


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

 

 

وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا

((سوره احزاب))

=============================

پس چرا دعاهامون مستجاب نمیشه؟

یه درد و دل کوچولو

هممون خدا رو به اندازه درکمون شناختیم اما حقش رو ادا نکردیم"هممون به رسولش ایمان داریم اما با رسمش مقابله میکنیم فکر میکنید ثمره باور و ایمانمون کجاست؟کتابش رو میخونیم اونو تابلو میکنیم روی مس و طلا و نقره به نقش و نگارش ترسیم میکنیم اما عمل کردن بهش هرگز"از مجازات خدا و کیفرش میترسیم اما همیشه کارهایی رو میکنیم که نزدیکتر بشیم به نتیجه کرده هامون"همینطور به پاداشش علاقه مندیم اما هر روزه کاری میکنیم که ازش دور بشیم"نعمتش رو میخوریم اما به جای شکرش داریم غُر میزنیم"اینهمه گفته دشمن شیطان باشید اما دست شیطون رو از پشت بستیم روز به روز تهمت و بدنامی رو به ناحق به دیگری نسبت میدیم"اونم بدون هیچ مدرکی"

یه کمی فکر کن" کسی که پیشت نیست واقعا خجالت نمیکشی؟عیبهای خودمون رو پشت سرمون انداختیم و عیب دیگران رو میذاریم جلوی چشاشون یکی نیست بگه تو چکاره ای که ابروریزی به ناحق میکنی" کسیکه معیوب هست برای من یک روزه مهمانه و بعدش میره اما همون عیوب همیشه تو ذاتشه و یک عمر باهاش خواهد بود" تقوی رو اینطوری پیشه میسازن؟امر به معروف رسمش اینه؟دوری از منکرات اینه؟ عجب تقوی رو پیشه خودمون ساختیم اونوقت دلمون میخواد دعاهامون با یه تلنگر مستجاب بشه"

به کارگر تون پول میدید کافیه یک دقیقه بیشتر ازش کار بکشین دادش در میاد"فردا بچش بیمار میشه اونوقت با عجز و ناله از صاحب کار اجازه مرخصی میخواد"تو براش کاری کردی که امروز با رفتنت کارش لنگ نشه؟(عاطفه در قبال عاطفه) اونوقت خدا کجای زندگیتونه و چه قیمتی براش قائلید؟

در دو پست قبلی عرض کرده بودم " اکثرا اسمشون رو وجدان گذاشتند" وقتی از کسی دستگیری میکنیم قسمت پاداش در مغز ما فعال میشه و همین باعث میشه اون رَویه رو بیشتر ترغیب کنیم و ادامه بدیم"خدا ناکرده وقتی ظلمی در حق کسی میکنیم یا وقتی که قصد ازار و اذیت و کلاه گذاری رو داریم" شاید خودش بی خبر باشه"اما طولی نمیکشه قسمت جزا  در مغزمون فعال میشه به ناچار دستپاچه میشیم دنبال راهکار میگردیم تا به نحوی جبران کنیم"

بحتم تا به امروز شنیده اید رانندگانی در بیابان عابری رو زیر گرفتند احدی هم نتونست مچشون رو بگیره"اما طولی نمیکشه خود راننده میره خودش رو معرفی میکنه گرچه میدونه جزاش سنگیه اما میپذیره فکر میکنید چه چیزی باعث میشه اینکارو بکنه؟دقیقا همون قسمت جزا و پاداش مغز ماست که بیکار نمیشینه و ما رو وادار میکنه تا از بست ازاد بشیم"

معمولا هنگامیکه مرتکب گناهی میشیم خداوند برای هشداری ما تلنگری نثارمون میکنه"این تلنگر میتونه به توسط خودمون یا فرزندمون یا کسانی باشه که دوستشون داریم و بهش عشق میورزیم "طولی نمیکشه رزق و روزیمون دچار مشکل میشه" سلامتیمون زیر سوال میره" فرزندمون بی دلیل بیمار میشه"هیچکس تا به امروز نبوده و نخواهد بود که بگه: اینهمه مال و منال داریم چه غصه ای داریم که درمانده بشیم؟همه چیز رو با پول حل میکنیم"اما طبیعت باهات کاری میکنه که بیمارت رو روانه اتاق عمل کنی و پشت درب اتاق عمل دو زانو روی زمین بشینی اونجاست که از خواب تازه بیدار میشی که خدایا خودم یا فرزندم یا عزیزم رو به تو سپردم و از خودت صحیح و سالم میخوامش"تازه اینها نصیب بنده های خوب خدا میشن چون خدا اسم اینکار رو اخطار گذاشته" واسه بنده های مردود شده اخطاری در کار نیست یکباره مرگ ناگهانی سراغشون میاد"حکم جلب صادر میشه...چون خیلی وقته امتحان خودشون رو پس دادن"

چون هستند کسانیکه وجدانی خفته در ذاتشون نهفته دارند"با اینکه میدونن کار زشت زشته اما بازم تکرار میکنن"فقط و فقط دم از پولشون یا زورشون و قدرتشون میزنن "با اینکه بارها شنیده اند:زمانیکه دنیای ثروت تو رو در خودت گم  کرد یک ساعتی برای خودت وقت بذار برو کنار قبرستون ببین چه سرمایه دارانی اونجا خفتند که دست خالی بجز یدونه کفن با خودشون نبردند"وقتی دنیای زور و قدرت تو رو در خودش محو کرد فرصتی گیر بیار و سری به بیمارستانها بزن اونوقت خواهی دید چه انسانهای تنومند و زورمندی رو تخت بیمارستان خوابیدند که اب یه کمپوت رو دیگری میریزه تو گلوش اما پایین نمیره"

دیدی یوقتهایی هستند کسانیکه دم از علم و علوم امروزی میزنن و قدرت قران رو قدیمی میدونن؟ که ای بابا دیگه اون دوران گذشته" از طریق کامپیوتر دکتر از انگلیس میاد ایران داخل خونه خودت عملت میکنه انگار این قدرت رو قران نگفته بود که علم طی العرض وجود داره اما تو نمیتونی ببینی"وقتی خدا بخواد یه همچین ادم سرمایه داری که دم از پول و قدرت میزنه ادبش کنه به اندازه یک نخود غده ای زیر بغلش پدیدار میشه" پیش تمام دکترها میره چاره ای پیدا نمیکنن" با همون پولش به تمام کشورها سر میزنه خدمت بهترین اطباء در جهان میره حرف همشون در نهایت اینه:اقا پول داری؟ اینم فورا میگه اره اونچه دلت بخواد چقدر بدم خدمتتون؟ همشون یکصدا میگن:نه عزیز با اینکه پول داری  دستوراتی که به تو میدیم اگر رعایت کنی نهایتا میتونی یکسال زنده بمونی.اون دستورات چیه اونوقت؟ میگه تو این یکسال" باید نون رو سوخته بخوری"غذا رو بدون روغن بخوری"چای رو بدون قند بخوری"سوار ماشین و هواپیما نشی"و....و....و..باندازه دنیا داره اما نمیتونه استفاده کنه ازش راستی چند نفر اینطور ادم سراغ داری؟.این یعنی ادب کردن خدا به کسانیکه با پولشون قد الم میکردند...حالا اگه کسی فقیر بود و قد الم میکرد چی؟ دقیقا یه همچین گذاری رو باید طی کنه وقتی به نهایت تجویز رسید اونوقت تمام پزشکان یکصدا به بیمار فقیر خواهند گفت: شما باید صبحونه کره طبیعی و عسل طبیعی بخوری" مرغ محلی بخوری"گوشت شکار خیلی برات خوبه اگه بخوری"در غذای روزانه یکبار گوشت قرمز گنجانده بشه  تو غذات.چیزی رو بهش داره میگه که بیچاره تو خواب هم نمیتونه ببینه اونها رو".وو...و..و..وو..یعنی اگه جایگاه اون اقا پولداره با این فقیره عوض بشه هر دوشون شفا می یابند" اره عزیز این یعنی توازن طبیعت و قدرت جنگ با خداست خدا که باهات پدر کشتگی نداره و خنجر برنمیداره تو رو از پا دربیاره"با ابزاری که خودت مهیا کردی میندازه به جون خودت" ایا به نظر شما بهتر نبود همون اقا پولداره تا زمانیکه رو کرسی پولش نشسته بود سهمش رو یه کمی با این فقیره تقسیم میکرد؟ که با اینکار هم غرور خودش از بین میرفت" و هم این فقیر بیچاره مجبور نمیشد رو به درگاه خدا کفر و ناسزا بگه...

اگه دلتون خواست باور نکنید حرفم رو اشکالی نداره ببخشید سرتون رو به درد اوردم" اما چون درد و دلی بیش نبوده بدونید این نوع طرز فکر"همونیه که من شخصا در خفا باهاش درگیرم.باور دارم که خدا ترس نداره بلکه باید از خودمون بترسیم"

ای آنکه طلبکار خدائید"خود آئید..حاجت بطلب نیست..شمائید""شمائید"


اره نداشتن پول بدبختی میاره اما با داشتنش نیز خوشبخت نخواهید شد"راه خوشبختی از کوچه تاریکی اغاز و به روشنایی ختم خواهد شد...


نردیست جهان که بردنش باختن است
نرادی او به نقش کـــــم ساختن است
دنیا به مثل : چـــــــو کعبتین نرد است
برداشتنش بـــــــــــرای انداختن است


بابای

==========================

كسانى كه مردان و زنان مؤمن را بی ‏آنكه مرتكب [عمل زشتى] شده باشند

آزار می‏رسانند قطعا تهمت و گناهى آشكار به گردن گرفته‏ اند

((آیه 58))

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

 من از بینوایی نیَم روی زرد"غم بینوایان رُخم زرد کرد

اون زمونها صداقت خریدار داشت" معرفت رو میشناختند" حس همدردی تو قلب ها اثر میکرد" دستگیری به همنوع حکم قلبی بود" تو خیابونها لااقل دنبال زن چادری راه نمی افتادن"حتی عرق خورها نیز به محرم احترام میذاشتند" نوازنده ها سیمهای سازشون رو به احترام اقا(ع) شل میکردند. دقیقا همون روزها بود که تجاوز به حریم مملکتمون اغاز شد.دارم از اون روزها میگم.:باورمون مذهبی بود ریشه مون عاطفه"فقط کسی درک میکنه که هم ریشه باشه باهامون و گرنه......هرگز فکر نکنید اینهمه سیل و قحطی و گرونی و تورم و بی عدالتیها بی دلیل نصیبمون میشه"ادامه بدیم بهترش نیز نصیبمون خواهد شد..حالا که هنوز هستند کسانیکه اعتقاد دارن بذار کمی بگذره تا ماهیت ها بیشتر هویدا میشه" 

بطور کلی امتحانات و ارزشهای بشری در تحت فشار بودنها خودش رو نشون میده"فرض کنید اگر تحت فشار قرار گرفتن نبود اونوقت الماس چگونه پدید می امد؟سنگهاي قيمتي مانند الماس" ياقوت"  زمرد "شب چراغ"با ارزش ترين مواد معدني هستند که همشون بر اثر تحمل فشار و حرارت بالا بدست میان" مثل ادمها نیستند که با زبون بازی و چاپلوسی بتونن بطور کاذب به درجات بالاتر برسن".کسانیکه قدرت و جرات و تحمل فشار بالاتر رو ندارن در نهایت تبدیل میشن به: سنگهای رسوبی بی ارزشی چون:  اهن و اهک و نمک و...فکر میکنید چقدر می ارزیم؟

یکی از اموزشهای سال 1360 در جبهه ها علاوه بر سینه سپر کردن جلوی دشمنان  و کشتن و کشته نشدن و قرار رو ترجیح دادن بر فرار"  غذای رزمندگان دیر شد بحتم ماشینشو زدن باید بری غذا بیاری" گرما زدگی حس کردند بحتم باید از پشتیبانی یخ بیاری"  ماشینی که خراب شده باشه حالا مربوط به هر گرُدانی باشه مخصوصا برای من  که مکانیک هم بودم راه اندازیش کنی اونم تو اون هوای داغ خوزستان"رسیدگی به امور مجروحین بوده (که منظورم به همین بخشه)" هرگز اون جمله زیبا رو از یاد نبردم و نخواهم برد چه زیبا گفته بود فرمانده ما خدا رحمتش کنه": بچه ها هرکدومتون  چی تو حمله(تک) و چی در پاتک(ضد حمله) شهید شدید که شدید اما اگه زنده موندید مجبورید به دوستاتون که مجروح شدند کمک کنید"اما فراموش نکنید یک دفعه میبینید 50 نفر رو زمین افتادند بعضیها با داد و فریاد و فغانن و بعضیها بی صدا رو زمین افتادند هرگز نرید سراغ کسانیکه اه و ناله میکنن بلکه برید سراغ بچه هایی که بیصدا و اروم رو خاک افتادند" گفتیم چرا؟گفت اونیکه اه و ناله میکنه زخمش سطحیه چونکه عصب" قسمت زیرین پوست قرار داره همینکه داره ناله میزنه یعنی  زخم به عصبش نرسیده"اما اونیکه صداش در نمیاد شک نکنید زخمش عمقیه یعنی تیر یا ترکش  عصبش رو پاره کرده چون دردی حس نمیکنه صداش در نمیاد فورا بدادش برسید تا نمرده" عجب کلام زیبایی اینو همیشه اویزه گوشم کردم و دارمش"بحتم همون باور سبب شد با اونهمه مجروحیتم صدام در نیومده تا بحال" و شک هم ندارم مسئولین این اموزش رو ندیدند وگرنه درک میکردن من چرا بعد از سی و سه سال صدام در نمیاد تازه این پیشکش" واسه دیگران نیز دفاع میکنیم راستی ما عاقلیم یا دیوونه فرض میکنن ما رو؟؟  

جالبه مردم چه قضاوت نابجا و زودگذری نسبت به ما میکنن"یادمه یکسال قبل نمیخوام اسمش رو بیارم خانمی که خودش رو مربی بچه ها میدونست وقتی دید از مجروحیت و جبهه و جنگ دارم حرف میزنم باور درونی خودش رو الم کرد و اومد گفت: بسه دیگه هی همش جنگ جنگ دفاع خاک ناموس"هر چی میکشیم از دست شماهاست"شما که همچی تون براهه  و...و..شک نداشتم اون خانم کسانی رو میشناسه که ادمهای حقوق بگیر دولت بودن هرگز هم جبهه نرفته بودند" بهمین دلیل رفتم گفتم مسائل رو سطحی نبین بیا ببرمت پیش کسانیکه تو خونه افتادند بدون مزد و منت فقط و فقط بخاطر منو تو دچار این معضل شدند" ارزوی یه نفس راحت کشیدن رو دارن اما متاسفانه یا همش با سرفه ... یا خون...بعدها با خودم گفتم بذار مدتی بگذره شاید غرورش ته نشین شد و متوجه اشتباهش بشه بگذریم... 

گرچه کسانیکه به یک  شکسته تیر به شکار برن هرگز موفق نخواهند شد.امروزه داریم جایی زندگی میکنیم که خیلی ها درد روحی و جسمی و مالی دارن اما به قدری عمیق شده و رگ صبر و عصبشون رو پاره کرده قدرت اعتراض هم ندارن"بهمین دلیل همیشه نادیده گرفته میشن"دیگرانی که مشکل رو لمس نکردند بقول امروزیها ناز نازی بار اومدند" همینکه طرف داره از مشکلش میگه ور زدن و جِر زدن براش معنا میشه"جالب اینجاست با اونهمه مشکلاتی که خودشون دارن باز بخاطر دل رئوف و مهربون داشتنشون بفکر رفاه دیگرانن"تا جاییکه واسه مشکلات دیگران گریه میکنن..اره منم میگم کار درستی نیست"حالا شما بگید"ایا خدا رو خوش میاد یکی با زبون بازی و دو روبازی از قلب طرف استفاده سوء ببره؟ با اسم خدا وارد میشی قبل از همه داری سر خدا رو کلاه میذاری؟ یه کمی فکر کن ببین چقدر می ارزی؟ به کسی هم نگو" چشم هم زدی همین مشکل برای تو هم پیش خواهد اومد جالب اینجاست وقتی این افراد دچار مشکل میشن پیش خودشون فکر میکنن کسی تو این دنیا پیدا نمیشه دچار مشکلات و مشقات شده باشه..هی روزگار ....بهتره بسپاریمش به زمان تا اجر و جزا و پاداششون رو زمان نصیبشون کنه... 

دنیا تماشاخانه ای هست که خیلی چیزها رو دیدیم و از این به بعد نیز خواهیم دید"شاید کمی دیر بشه اما دروغ هرگز...

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

وقت تنگ است

دوران و زمان تکرار شدنی نبوده و نیست

به همین دلیل خوب باید چشمامون رو وا کنیم که وقتمون رو با چه کسانی داریم تلف میکنیم

نیازی نیست دیگران تو رو باور کنن کافیه عقل و سُنَت و اجماع تو رو پذیرا باشن

 امروز محکم تر از روزهای قبل باور دارم که:

هر چیز که در جُستن آنی...آنی...

تو روزهای آفتابی اگه یکی اومد گفت هوا بارونه بحتم اون شخص رو احمق فرض میکنید.

حالا شما بگید از اون شخص احمق تر چه کسی میتونه باشه؟؟

اگه تدبیر به همراه شناخت در وجود آدمها نایاب بشه"کم کم بار و بُنه خودت رو ببند چرا که

هر چقدر صادق تر باشی تو رو احمقتر فرض میکنن"کم کم پرسشهای بچه گانه

رو باید پاسخگو بشی.دور بازی کودکانه باید خط کشیده بشه و اونو به بچه ها واگذارش کرد.

ز دنیا نیکی و زشتی هر کس کی ِ شود پامال

ز گندم جو نرُوید حاصلی در کشت و کار آخِر

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

من تو را دوست دارم

  و دیگری نیز تو را دوست دارد

و همینطور: دیگری" دیگری را دوست دارد

و در نهایت این میشود که:

ما همیشه تنهاییم..

***   ***   ***   ***   ***

مدتی قبل یکی از دوستان خوبم این دستور غذایی که سریع هم اماده میشه

رو داد بمن و باید حق رو گفت خیییییییییییییییلی خوشمزه میشه..

چون درستش کردم

حتما درستش کنید..

=

یک سینه مرغ

یک پیمونه برنج

یه دونه پیاز

یک پیمونه عدس

((اب هم میدونی که زیاد"چون برنج باز میشه و غلیظ میشه))

سبزی هم نیم کیلو(دقیقا همون سبزی که تو قورمه سبزی میریزیم)

یک قاشق سس گوجه و نمک و فلفل و ادویه

دستور طــــــبــــخ :

سینه مرغ رو یه کم تفت بدین اندازه ای که بوی عطرش بیرون بیاد

بعد پیاز و بعد سبزی رو بریزید " و بعدش یه پیمونه

کوچیک برنج که پاک شده و شسته شده بعدشم یه پیمونه عدس و

یک قاشق سس گوجه و نمک و فلفل و ادویه.همش رو بریزین تو آرامپز

 و 45 دقیقه بذار بپزه..بـــــــــــه بـــــــــــــه

کسانیکه درست کردن بیان بگن ببینم چکار کردن

 وکسانیکه بلد نبودند خجالت نکشن خودم میام براشون

درست میکنم(فردا خونه شوهر باید چکار کنین؟)

 

حیف که زود پیر شدیم رفت

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|


اگه استاد دانشگاه باشی چرت و پرت هم سر هم کنی به به و چه چه دیگران سقف آسمون رو سوراخ میکنه" اما کافیه یه هندونه فروشی مثل من یه حرفی بدون کپی پیست کردن بزنه حتی از استاد دانشگاه والاتر"اونوقت بیا و جبهه گرفتنشون رو ببین..الحق که هرگز به کعبه نخواهید رسید.(علت: خود فریفتگی و غرور که از نادانی سرچشمه میگیرد)
ما نسبت به کسانی که دوستشان داریم حساسیم بهمین دلیل وقتی احساس مسولیت میکنیم کافیست ان شخص مثل خود ما نباشد" بهمین دلیل به مرور زمان یکی بودن کمرنگ میشود.
 و تمام دلنگرانیهای ما برایش" ور  زدن" معنا میشود و به هر دلیلی که شد با هزار بهانه دنبال راهی برای دور زدنت میگردد.

فراموش نکنید اگر قرار بر این شد به کسی عشق بورزید قبل از هر چیزی ببینید ایا ان شخص عشق را چگونه معنا میکند"ایا درس عشق ورزیدن را خوانده؟ایا عشق را مکمل زندگی شاد میداند یا برگرفته از دریچه نیاز یا تفریح است"حتما خوب بشناسید" وگرنه به چاهی خواهید افتاد که بیرون امدنش بزودی ممکن نخواهد بود.قبل از هر چیزی مهمترین شرط عشق"اینست که خود بزرگ بینی رو از خودمون دور کنیم و خود فریفتگی راسرکوب سازیم و بر او فائق آییم"خود فریفتگی چیزی بجز این نیست که"با خواندن چند کتاب حس کنیم علامه دهر شدیم"و خارج از دیدگاه ما هر چیزی گفته شود مردود شناخته خواهد شد"(غرور و خود رای بودن و همچی رو میدونیم دوران کودکی" بهمراه غصه بدوش کشیدن" عشق نیست نیازه کمبوده)

یکی از دلایلی که دو کلاس درس خوانده ها منطق دیگران را نمیپذیرند ترسو بودنشان است همینطور استقلال را بخوبی درک نکرده باشند"یک عمر به سفر نمیروند که مبادا دزد بخانه ما هجوم بیاورد"پیغمبر(ص) با اون عظمتش هر بار تاکید میکند که هجرت کنید"این هجرت بدان معنا نیست که:بصورت خانه بدوشی از این خانه به ان خانه کوچ کنید خیر" بلکه افکارتان را در یک نقطه سکون نسازید"بقول امروزیها آبدیت کنید"بهمین دلیل در جا زدن اکثر خانواده ها سبب شده به محضی که کلمه (عشق) را شنیدند افکارشان به هر سمتی کشیده میشود مگر به سمت یکرنگی و صداقت و متعهد بودن"اما وقتی خودشان بخواهند یکدلی و همدلی و کشش و دلربایی و جذبه را معنا کنند لقمه را از پشت سرشون میچرخانند و به دهانشان وارد میکنند و در نهایت عشق خدایی را بکار میبرند همانند قندی که قبل از دهان وارد چای میکنند تا حلال شود"تنها چیزی که عاید این افراد میشود دور شدن از واقع بینی خواهد بود"(توجیه کردن خودشان)و این دور شدن از واقع بینی در فرهنگهای مختلف متناوب است اما در فرهنگ ما ایرانیها جای مقدسی را بخود اختصاص داده"
یکی از نمونه های بارز عدم واقع بینی ما اینست: در عرض یک روز ملتی یا خانواده ای یا گروهی را با قاطعیت تمام فاسد و پلید قلمداد میکنیم"دقیقا در همان زمان فکر میکنیم که خود ما یا فرهنگ ما یا خانواده ما مطهرترین مظهر خیر و شرف و فهم و کمال است"و این یعنی خود فریفتگی(از خود راضی بودن) که در اوج قرار گرفته باشد"جالبه که با همین افکار خیلی راحت به زندگیمون ادامه میدیم"و اما راه نجات از این معقوله:  تنها یک چیز باعث از بین رفتن خود فریفتگی در انسان میشه اونم چیزی نیست مگر:خِرَد و دانش"بشرطیکه بعنوان طلبه دنباله رو دانش و خردمندی باشیم "اما وقتی به مرور عادت میکنیم رفتن بدنبال خِرد ورزی" انهم نه با عجله بلکه توام با هنر یعنی گام بگام" همانند گام موسیقی که ریتم داره و گوشه داره" و مایه داره و ردیف"ایا فکر کردید چرا هر کسی به راحتی نمیتونه ساز بزنه؟ چون شکیبائی بهمراه رعایت ریتم میخواد که اکثرا بخاطر عجول بودن " نمیتونن به اتمام برسونن و نیمه کاره رها میکنن"وگرنه خود فریفتگی را محکوم و خود را بدرجه فروتنی میرسانند" حال کسانیکه فروتن هستند هرگز زحماتشون رو به چاپلوسی و هرزه گردی و بیکار بودن وحرف گردی و هر روز به سلیقه روز دنبال دیگری راه افتادن..و...و.. نمیفروشند"و هرگز انتظار نداشته باشید اینگونه افراد براحتی از مرز منطق خودشون خارج بشن و تسلیم منطق دیگری شوند مگر تسلیم فروتنی والاتر از خودشون"بهر حال..نتیجه میگیریم که (عشق) برای اینگونه افراد نه به منزله حاکمیت بر فرد هستش یا پدیده استثنائی و فردی" بلکه بعنوان یک پدیده اجتماعی که برگرفته از درک واقعیِ طبیعت سرچشمه میگیره هستش"
همه ما خوب میدونیم که عشق بطور حکمی شکل نمیگیره که مثلا کسی به ما حکم کنه حتما باید  همشهریت رو دوست بداری"خیر تنها شرط تکامل انسانی همان عشق ورزیدن و همبستگی با دیگران هستش"مگه میشه انسان به تنهایی و بدون عشق ورزیدن به همنوع یا طبیعت خلق شده بزندگیش ادامه بده"تنهایی" خود یک فلسفه خود بزرگ بینی یا خود کوچک بینی است"یا بقدری خودش رو بزرگ میبینه که دیگران در حدش نیستند و یا خودش رو بقدری حقیر میبینه که توان مصالحه با دیگران رو نداره"اکثر کسانیکه عادت کردند زندگیشون رو به تنهایی سر کنن همین دو گونه افکار دامنگیرشان بوده"در نهایت وقتی خودشان رو دور از اجتماع میبینند فرضیه: نیست و نبود و گرانی و..و..و بهانه میکنند تا قبل از دیگران خودشان را توجیه کنند وگرنه این دیدگاه در همه یکسان صدق میکنه و دارن زندگیشون رو میکنن" پس باید گفت یا دیگران نمیفهمند تنها تو میفهمی  یا همه میفهمیم فقط تو گرفتار فلسفه تنهایی شدی"این گونه افراد در وهله اول باید خودش را بشناسد وفقط از راه عشق ورزیدن میتواند وارد شود و به فلسفه تنهایی خود خاتمه دهد و هنگامیگه با عشق و اعتماد کامل به این مرز رسید بحتم عشقشان حقیقی و واقعیست" انجاست که فرضیه خود و دیگران توجیه کردن باطل میشود چون تازه پا به زندگی پاک و سالم رو بتکامل نهاده"نه فقط فرد تنها" بلکه همه ما اگه بخوایم با خودمون و اجتماعمون در صلح و صفا باشیم راهی بجز عشق ورزیدن بهم نداریم"حتی با دنیای خارج نیز تنها از دریچه عشق ورزی میتوانیم تنهاییمون رو به اتحاد و هماهنگی تبدیل کنیم"هستند کسانیکه با هم"اما بدون هم دارن زندگی میکنند"با هم یعنی در کنار هم" بدون هم یعنی بدون عشق"شک نکنید اسم این گذران زندگی نیست بلکه فقط زنده بودنه"..تنها راه نجات این افراد"کینه ورزی و قصاص و انتقام  نیست بلکه باید نسبت بهمدیگه باز شناسی کنند"بحتم در تخیلاتشان تصویری تابدار از همدیگه نقش بسته که این تصویر را یا خود شخص نادانسته یا اطرافیانش  دانسته نقاشی کردند" اگر واقعا یکی از ان دو نفر به انسان بودنش واقفه باید پیشقدم بشه و با سخن گفتن مکرر با منطق خود او مسیر نور و عشق"و راه جدید زندگی رو در برابرش باز کنه نباید تردید داشته باشه که باز خوشی بزندگیشان برخواهد گشت" بشرط صبوری و تسلیم منطق بودن"وگرنه ناچارید برای نجات خودتون متوسل بکسانی بشید که هرگز بخوبی همسرتون اونو نمیشناسید مگر با وعده های شیرین اما کاذب بهمراه چشم داشت.."نباید از یاد ببریم" اگر در مسیر زندگیتون در تله ای گرفتار امدید شاید رهگذری بتونه بشما کمک کنه اما هرگز از صیادان مدد نجوئید چرا که شما را بشرط وارد چاه شدن از چاله در خواهند اورد حتی امتحان کردنش نیز خطرناکه".....اگر طلاق گرفته اید هر روز خودتان را سرزنش نکنید بلکه شادتر از قبل باشید و روزهای برزخ گذشته بحتم کمکتان خواهد کرد..هرگز برای ادامه دادن یک زندگی شیرین دیر نیست..اگر قبلا بی تجربه بودید بحتم اینبار با تجارب شیرینی زندگی رو اغاز خواهید کرد...
 
اگر بدنبال هوسهای زودگذر نیستید عشق واقعی را بدرستی بشناسید و به او فخر بورزید دنبال عیبگوئی و عیبجوئی نباشید"چرا که عشق حقیقی دیر بدست می اید اما حفظ و نگهداریش سخت است او را به تمسخر نگیرید.خارهای شاخه گل سرخ را بهانه نسازید انها نگاهبان گلها هستند.لبخند به ان خارها یعنی بیمه شدن همان گلهای زیبا.....
اگر از همسرتان رنجیدید تنها کسیکه مشکلتان را برطرف میکند همان همسرتان خواهد بود نه اجنبی...فراموش نکنید:همسری که 24 امضاء در قبال محافظت از شما داده شانه خالی میکند چه انتظاری از کسیکه بدون امضاء قول میدهد دارید؟

در اخر: هنر را در زندگیتان پذیرا باشید که حّلال خیلی از مشکلات خواهد بود.. گفتن از ما بود..

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|