اطلاعات عمـــــومي

 

چو ادم شدی محرم خویش باش" که محرم به یک نقطه مجرم شود

**   **   **   **

رسول اکرم(ص)

اگه ندونیم به کجا داریم میریم هرگز به هیچ کجا نخواهیم رفت.

اقا یا خانمی که دنبال زن یا مرد ایده الش میگرده" قبل از هر چیزی باید بدونه ایا خودش خصوصیات یک فرد اید و آل رو دارا هست"کافیه یه کوچولو دقت کنید اونوقت متوجه میشید که معنای همین یک جمله در خودش نهفته...


بیایم یاد بگیریم دوست داشتن رو" و در نهایت عاشق بودن رو" براش معیار و میزان قائل بشیم" وگرنه فراتر از دوست داشتن عشق و بعدش به ستایش رسیدنه"و این یعنی اون شخص رو در رده خداوند قرار دادیم که اینکار شرک و جرم هستش ایا جز اینه که خدای باریتعالی لا شریک هستش؟وقتی عادت میکنیم به جملات کذایی( من بقدری عاشقتم که سجده میکنم برتو) یا( قدر دوست داشتنم در حد پرستیدنه)ایا فکرنمیکنید هم عاشق و هم معشوق هر دو انسانند و جایز الخطا؟و ایا فکر کردید اگر روزی یکی از شما دچار اشتباه بشه اونوقت کسیکه قبله شما بوده باور شما بوده باعث میشه چنان صدمه روحی خواهید خورد که سجده کردنش پیشکش" جمله ساده دوستت دارم رو نیز نثار یکدیگر نخواهی کرد؟

خدای مهربون بر سر سفره عقد چنان موهبتی در دل  دو جوان قرار میده که روز به روز گرایش به همدیگه بیشتر میشه"عشق ورزیدن به یکدیگه بیشتر میشه" اما ایا فکر کردید پس چه چیزی باعث میشه"بمرور روزنه های امید تنگ و تنگتر میشه وابستگی به همدیگه کمتر میشه" تا جاییکه دیگه بجای نگاه کردن به همدیگه برای تفهیم کلمات از داد و فریاد استفاده میکنید"و اگر همین منوال ادامه پیدا کنه به درجاتی چون تنبیه فیزیکی و نهایتا به بن بست یعنی طلاق کشیده میشه"چرا؟شما که روز اول اینگونه نبودید کجای کار اشتباه بوده؟چه چیزی باعث اینهمه فاصله و جدایی شده؟ کافیه بهمون اندازه که گهگاهی ارزو میکنید برگردید به دوران بچگی"اینبار برگردید به روزهای اول اشناییتون"اونوقت خواهید دید موانع نامرئی از کجا شکل گرفته"

فراموش نکنید برای (شکل گرفتن یه عشق واقعی در زندگی و بحتم تو ام با هوس"نه شکل گرفتن یک هوس واقعی آنهم با جمله دروغین بنام عشق گذرا نه برای زندگی)"حتما به این دو جمله ای که عرض کردم توجه کنید...قبل از هر چیزی نهایت سعیتون رو بکنید از رویا پردازیهای بیجا دوری کنید"بیش از اندازه سختگیر نباشید"شما از کجا میدونید شاید همان فرشته نجاتی که قراره با اسب بالدار شما رو به مدینه فاضله برسونه همون همسرتون نباشه"

قابل ذکر هستش تنها کسیکه همسرتون رو فرشته نجات میسازه خود شما هستید مخصوصا مردان در دقیقه نَوَد به این باور میرسند چون همانند زنها زود باور و خوش باور نیستند" اما وقتی تصمیم گرفت گام برداره بسمت خوشبختی انهم بدون هیچ تکیه گاهی و شایدم با دست خالی"چون در این مواقع مرد فکر میکنه پر دوم پردازش همسرشه" اما همینکه  پر پروازش رو باز کرد تو هوا هزاران سیخونک به بالش بزنی بحتم هرگز به مقصد نخواهید رسید.

وقتی میگم رویا پردازیهای بیجا یعنی: فرض بگیرید از اول اشنایی با خلق و خوی همدیگه بطور تقریبی اشنا هستید" برخورد اجتماعی فرد رو میبینید و میپسندید"لبخندش رو هم شما و هم خانواده میبینن و میپسندن"حالا بعلاوه برنامه های اعتقادیش" دقیقا از همینجا تو دلتون خونه ای میسازید و فکر میکنید تمام رویاهای تحقق نیافته"همانند گاو صندوقیست که قفلش فقط بدست ان فرد باز خواهد شد.دقیقا از این به بعد هر چه نشست تان صمیمی تر میشود بیشتر بدانجا میرسید که اقای حلال مشکلات دقیقا کردار و رفتارش همانند بابای من و شماست"چه بسا دست محبت ومهربانی از طرف خانواده بیشتر بوده حالا کمتر هم شده"(اشکال کار در اینجاست که بال دیگر ان پرنده خود شما بودید که میتوانستید با درایت و منطق صحیح و انتظار بجا داشتن تان به رویاهای واقعی تان دست بیابید)

اکثرا وقتی زوج به این نقطه میرسه دو چیز عامل باز دارنده میشن:

1-  عجول بودن در اجابت خواسته های همسر..

2- دخالتهای بی مورد و بیجای اطرافیان

"که بهترین راه برای برداشتن این مانع"متهد شدن زن و شوهر هست نه جانبداری یکطرفه" اون میگه بابام میفهمه مامانت نمیفهمه" تو هم میگی اگه قراره بابات دخالت کنه پس بابای من چی؟ و همین میشه یک معضل بزرگ و در نهایت: اصلا بمن چه هر کاری دلتون میخواد بکنید...

با اینکه بارها و بارها این مطلب رو عرض کردم و بحتم تو ارشیوم موجوده" اما بازم عرض میکنم" خانمهای محترم فراموش نکنید شوهران شما در مورد تشویق شنیدن مخصوصا از شما" خیییییلی نیازمند هستند "اگه غرورتون بهتون اجازه نمیده تشویقش کنید.. منو ببخشید یاد داستانی که اتفاق افتاده افتادم بهتره همینجا عرض کنم"با یه خانمی دقیقا راجع بهمین موضوع حرف میزدم رسیدیم به اینجا که خانم محترم: شوهرتون اینو از شما میخواد که چه در خونه چه در اجتماع بهش شخصیت بدین و اونو اقا صداش بزنید" دیدم بقدری خانم مغرور هستش میگه من؟ من بهش بگم اقا؟ کار من نیست.. بهش گفتم دو راه وجود داره برای موفق شدنت اگه نشد تنها یک راه میمونه گفت چیه؟ گفتم اگه میتونی برای رسیدن به مقصود شوهرت رو اقا کن " اگه نتونستی اقاش کنی پس سعی کن خرش کن" و اگه این دوکار رو نتونستی بکنی یه طناب بنداز گردن خودت و خلاص شو از زندگی....بگذریم.


پس نتیجه میگیریم تنها راز موفقیت بین زن و شوهر اینه که فقط و فقط حامی همدیگه باشن نه قیاس کردن خانواده هم...احترامشون بجا شکی نیست اما دخالتهای بی مورد یعنی فضولی کردن.یعنی  واسه رسیدن به ارزوهاشون به تعویق انداختن"اینکار بچه بازیه احترام گذاشتن نیست"اگر کمی تحقیق کنید متوجه خواهید شد" کسانیکه بعد از ده سال صاحب خانه شدند این یعنی لایق خانه دار شدن بودند همین درگیریهای بیجا و مخصوصا رفتار بیش از اندازه عاطفی شون باعث کند شدن این روند بوده و گرنه ده سال قبل هم مصالح ارزان تر بوده و هم شما توان مند تر ایا جز این هستش؟بقدری خودتون رو درگیر بحثهای بیمورد پوچ کرده بودین یک آن متوجه شدید که ای داد زندگی مکث نمیشناسه پس باید بشتابید.و دارید میبینید که رسیدن به خانه دار شدن محال نبوده و بهش دست یافتید کمرتون رو محکم ببندید درگیر مسائل عاطفی نشید چون جلوی رشد تون رو خواهد گرفت"وظیفه قانونی هیچکدام از شماها نیست که وقتی ازدواج میکنید  حتما محکومید به پرستاری از پدر و مادرهمدیگه خیر"چرا که یکی از عوامل باز دارنده همین مسئله هستش" اما توافقی میتونید بعنوان وظایف عاطفی و اخلاقی عهده دار اینکار شوید..
 دیگر راه رسیدن به موفقیت و خوشبختی: قبل از اینکه از همسرتون انتظار داشته باشید به تنهایی اسب رو زین کنه تا شما سواره زندگی رو ادامه دهید باید خودتون سوار کاری بلد باشید" ایا هستید؟بی جهت تبعیت نکنید از زندگی خواهرتان یا دوستتان" یا ساده تر عرض کنم بزرگترین عامل بازدارنده واسه پیشرفت تان: قیاس کردن زندگیتون با زندگی دیگرانه" قیاس همسرتون با همسر دوست تونه"نه عزیز اگه قراره همسرت رو با همسر دوستت مقایسه کنی از این معقوله در گذر چرا که خیلی دیر شده"روز انتخاب باید بدرستی و دور اندیشانه تر انتخاب میکردی"حالا یا تقدیر خودت بوده(حق انتخاب نداشتی) یا تقصیر پدر و مادر" و شایدم همینکه خواستگار وارد حیاط شد فورا وضو گرفت که:وااای ببخشید نمازم داره قضا میشه..راه میان بُر برای رسیدن به موقعیت دوست همسرت" دست در دست همسرت محکم و استوار و بدور از هر گونه غرور و خواسته های غیر معقول" اونوقت خواهی دید چه راحت دعاتون مستجاب میشه"فقط یادتون باشه امروزه به هر بهانه ای پشت پا به زندگی تون بزنید دو فردای دیگه دود بچشم خودتون خواهد رفت نه بچشم دیگران این جمله حتما یادتون باشه... بابای

باور کنید کسیکه زیر سایه دیگری راه میره خودش هرگز سایه ای نخواهد داشت

محبت اتشیست که عاشقان رو میسوزونه"پس"از عشق سوزنده تر محبت است

نیازی نیست برید ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

متاسفانه در دورانی که تحصیل می کنیم ،فقط بر اساس هوش ریاضی و شفاهی امتحان میشویم.اما تحقیقات سال های گذشته نشان داده است که انسان انواع هوش ها را دارد که در هر کدام از آنها
می تواند یک نابغه باشید .

ترکیب آنها شما را قادر می سازد تا کارهای فوق العاده و برجسته انجام دهید . کار اصلی شما ، تنها این است : شناسایی هوش یاهوش های غالب است . بعد باید در هر کاری که سعی می کنید انجام دهید از آن هوش حداکثر استفاده را بکنید .

هوش شفاهی

اولین هوش شما هوش شفاهی است ؛که همان توانایی برای صحبت کردن یا تسلط بر زبان است . توانایی برای درک و استفاده ی خوب از زبان ، با موفقیت در هر زمینه ای که شامل ارتباط با دیگران است ، ارتباط نزدیک دارد .

در هر جامعه ای ، بین میزان فصاحت زبان و موفقیت ارتباط نزدیکی وجود دارد . شما نیز می توانید تنها با یادگیری و به کار گرفتن کلمات بیشتر ، احتمال موفقیت و میزان پیشرفت خود را بالا ببرید .

در واقع هر کلمه ای ، ابزاری است برای بیان افکار . هر چقدر کلمات بیشتری یاد بگیرید و آنها را درک کنید ، به همان اندازه می توانید افکار و ایده های پیچیده از خود بروز دهید . هر چقدر از لغات بهتری استفاده کنید به همان اندازه دیگران به شما احترام می گذارند و به حرف های شما گوش می دهند . به همین دلیل است که مهارت های زبانی به عنوان معیار کلیدی هوش در نظر گرفته می شوند.


هوش ریاضی

دومین هوشی که از آن برای اندازه گیری IQ استفاده می شود هوش ریاضی است . یعنی توانایی برای استفاده ی ماهرانه از اعداد در جمع ، تفریق ، ضرب و تقسیم . مثلا در تجارت ، داشتن توانایی برای خواندن سریع صورت حساب های مالی و ارائه ی طرح های مالی خیلی اهمیت دارد. هر چقدر درباره ی قیمت ها ، هزینه ها و نسبت های مالی آگاهی بیشتری داشته باشید به همان اندازه می توانید تصمیم های بهتری بگیرید .

خیلی ها فکر می کنند که در مورد اعداد و ارقام هچ گونه توانایی ندارند بنابراین از هر فعالیتی که داشتن فصاحت مالی در آن مهم است اجتناب می کنند . اگر هدف شما رسیدن به موفقیت است این مسأله می تواند مخرب باشد . خوشبختانه ، می توانید با کمی مطالعه و استفاده از اعداد و ارقام ، زندگی کاری خود را صاحب صلاحیت بیشتری سازید و بالتبع خواهید توانست تصمیمات بهتری اتخاذ نمائید.


هوش فیزیکی

سومین زمینه ی نبوغ بالقوه هوش فیزیکی است . قهرمانان برجسته که توانایی بالقوه در زمان بندی و هماهنگی حرکت و استفاده از بدنشان دارند از این نوع هوش بهره مندند . امکان دارد شخصی که در مدرسه در امتحان های شفاهی و ریاضی نمره ی پائینی می آورد ، در ورزش یک قهرمان کاملا موفقی باشد ، اگر چه هرگز بر روی کارنامه اش درج نخواهد شد .

اکثر مردم با باوربه این که در ورزش یا فعالیت های فیزیکی خاصی توانایی ندارند ارزش خود را پایین می آورند . خبر خوبی که باید به شما بدهم این است که تنها با آموزش صحیح و تمرین ، می توانید در انواع ورزش ها ، مانند شنا ، اسکیت یا اسب دوانی به موفقیت های شگرفی دست یابید ؛ البته اگر علاقه و اشتیاق داشته باشید .

کسانی که از هوش درون فردی بالایی برخوردارند درون نگری خوبی هم دارند . آنها طرز فکر و نوع احساس شان را منعکس می کنند . آنها در نتیجه ی درک بهتر از خودشان ، در ارتباط با دیگران موثرتر هستند

هوش موسیقیائی

چهارمین شکل هوش شما می تواند مربوط به موسیقی باشد . ممکن است که موزارت و بتوون در ورزش یا درس ضعیف بودند ، اما می توانستند برخی از زیباترین آهنگ های کلاسیک را که در آن زمان وجود داشت تصنیف کنند . اکثر موسیقی دان های برجسته در درس ضعیف بودند اما معلوم شده که در آهنگ سازی استعداد استثنایی دارند . آنها می توانند در سطح بسیار بالایی آهنگ اجرا کنند .

البته داشتن هوش موسیقیایی ، تنها توان اجرای یک آهنگ یا توانایی در زدن یک ساز خاص نیست ، بلکه نشانگر ذهنی منظم و هوشی سازمان یافته و دقیق است .


هوش فضایی – بصری

پنجمین حوزه ی استعداد درونی شما هوش فضایی – بصری است . یعنی توانایی دیدن و ایجاد اشکال ، قالب ها و الگوها . یک معمار ، مهندس ، نقاش یا شخصی که توانایی واضح دیدن را دارد از این نوع هوش برخوردار است .

به عنوان مثال ، یک معمار باید بتواند ابتدا در ذهن و سپس بر روی کاغذ ساختمان های زیبایی ترسیم کند تا مهندس باهوش ریاضی ، بتواند آن را به نقشه ها و ابعاد دقیقی برای ساختن آن تبدیل کند . این همان هوشی است که شما قبل از این که رویاهایتان به حقیقت بپیوندند ، برای مجسم کردن و دیدن اهداف تان از طریق چشم درون خود ، از آن استفاده می کنید . البته می توانید از طریق تمرین این هوش و توانایی را در خود ایجاد کنید .


هوش میان فردی

ششمین شکل هوش ، هوش میان فردی یا هوش اجتماعی است . در واقع نوعی توانایی برای ایجاد ارتباط ، مذاکره ، تحت تأثیر قرار دادن و تحریک دیگران است . ویژگی مشخصه ی آن ، حساسیت بالا نسبت به افکار ، احساسات ، انگیزه ها و آرزوها و خواسته های دیگران است . شخصی که دارای هوش میان فردی بالایی است توانایی زیادی برای برقراری ارتباط موثر با دیگران و پیشبرد کارهایش دارد .

مدیران موفق ، رهبران گروه و حتی افسران ارتش معمولا از هوش میان فردی بسیار بالایی برخوردارند در نتیجه ، همه می خواهند در انجام کارهای گروهی با آنها همکاری کنند .
شما می توانید یک نابغه باشید

هوش درون فردی

هفتمین شکل هوش شما همان هوش درون فردی است . یعنی داشتن توانایی برای آگاهی از خودتان . یعنی اینکه کی هستید و کی نیستید . با این هوش ، دقیقا می دانید که چه می خواهید و چه نمی خواهید . شما توانایی دارید که برای خودتان اهدافی را معین کنید و برای رسیدن به آن اهداف برنامه ریزی کنید .

کسانی که از هوش درون فردی بالایی برخوردارند درون نگری خوبی هم دارند . آنها طرز فکر و نوع احساس شان را منعکس می کنند . آنها در نتیجه ی درک بهتر از خودشان ، در ارتباط با دیگران موثرتر هستند .

هر چقدر خودآگاهی شما در نتیجه ی تفکر و درون نگری بیشتر باشد ، به همان اندازه درک خودتان نیز بالاتر است . هر چقدر خودتان را بهتر درک کنید و این که چرا طرز فکر و نوع احساس تان چنین است به همان اندازه خود را بیشتر قبول خواهید کرد . هر چقدر بیشتر خودتان را به عنوان یک فرد ارزشمند قبول داشته باشید به همان اندازه بیشتر خودتان را دوست خواهید داشت و بیشتر به خودتان احترام قائل خواهید بود . و هر چقدر بیشتر خودتان را دوست داشته باشید به همان اندازه ، دیگران را بیشتر دوست خواهید داشت و آنها نیز بیشتر شما را دوست خواهند داشت . هوش درون فردی برای داشتن یک زندگی شاد و موفق مهم است و شما می توانید با تمرین آن را آماده ی بهره برداری کنید .

 

هوش اقتصادی

هشتمین شکل هوش شما در واقع همان هوش کارفرمایانه است . یعنی توانایی برای دیدن فرصت های موجود در بازار و قرار دادن منابع مختلف در کنار یکدیگر برای تولید محصولات و ارائه ی خدماتی که می توان با سود بیشتری آنها را به فروش رساند . هوش کارفرمایانه یکی از باارزش ترین و پرطرفدارترین هوش ها در دنیای کاروکاسبی است و اساس همه ی تجارت های موفق و کارهایی است که رشد سریع دارند .


هوش شهودی

نهمین شکل هوش شما هوش شهودی است . یعنی داشتن توانایی برای حس درستی و نادرستی موقعیت ، قضاوت سریع و صحیح در مورد مردم و ارائه ی ایده ها و بینش هایی جدا از منطق یا تعلیم و تربیت .

اکثر مردم قاضی های بزرگ شخصیت هستند . به نظر می رسد که آنها طول چند ثانیه ملاقات با دیگران یا حتی با شنیدن صدای آنها می توانند به موارد زیادی در مورد آنها پی ببرند .

در این مورد ، شمّ زنان قابل احترام تر از شمّ مردان است . اما وقتی از زن ها و مردها سوالات مر بوط به شم و درک مستقیم پرسیده می شود هر دو گروه به طور مساوی نمرات خوبی دریافت می کنند . پس چرا ما به شم زن ها بیشتر احترام می گذاریم ؟ به این دلیل است که زن ها بیشتر از مردها به چشم خود اعتماد دارند و به ندای درونی خود گوش می دهند .

خوشبختانه ، هوش شهودی ذاتی است . هر چقدر بیشتر به شم خود اعتماد کنید و به ندای آن گوش دهید به همان اندازه دقیق تر و قابل اعتماد تر می شود . هر چقدر بیشتر از شم خود استفاده کنید به همان اندازه پاسخ های بهتری از آن دریافت خواهید کرد . نویسنده ی معروفی گفته است « مردها و زن ها زمانی بزرگ ومشهور می شوند که به ندای درونی خود گوش دهند » .

روانشناسی به نا آبراهام مازلو تخمین زده است که تنها 2 درصد بزرگسالان همه ی کارهایی را که براساس استعداد های خاص شان برایشان امکان پذیر است انجام می دهند

هوش انتزاعی

دهمین شکل هوش شما هوش انتزاعی ، یا هوش فکری است . انیشتن چنین هوشی داشت که توانست خودش را ببیند که بر روی پرتوئی از نور سوار است و در نتیجه توانست قانون نسبیت را به شکل فرمول درآورد و انقلابی در دنیای فیزیک به وجود آورد . اغلب در زندگی ، ناگهان ایده یا تصویری به ذهنتان می رسد که چندید عامل را در کنار یکدیگر قرار می دهد و ترکیب جدیدی می سازد ؛ که ممکن است یک ایده ی جدید کاری باشد.


ترکیب همه ی هوش ها

داشتن انواع هوش ها باعث می شود تا بی نظیر باشید ترکیب همه ی هوش ها از شما یک نابغه ی با استعداد می سازد و همچنین باعث می شود تا از همه ی کسانی که تا حالا در این دنیا زیسته اند متفاوت باشید .

بهتر است در مورد خودتان این گونه فکر کنید . فرض کنید که این 10 نوع هوش مانند 10 رقم صفر تا نه هستند .

اگر برای هر کدام از انواع هوش ها از صفر تا نه نمره بدهید ، یک عدد 10 رقمی خواهید داشت که ترکیب هوش شخصی شما را نشان می دهد . این ترکیب بی نظیرهوش ها نوعی شماره تلفن هوشمند شخصی را به وجود می آورد . این شماره ی رمزی خصوصی ، باعث می شود که شما از هر شخصی که تا به حال در این دنیا زیسته متفاوت باشید . احتمال این که یک نفر دیگر هم همان فرمول عقلانی را داشته باشد ، یک در میلیون است .


استفاده از ذهن باور نکردنی

با استفاده و بهره بردای از ترکیب بی نظیر انواع هوش ها می توانید کارهایتان را در سطح فوق العاده ای انجام دهید . شما باید ابتدا انواع هوش های خود را ارزیابی کنید . و سپس در هر مورد به خودتان نمره بدهید . زمینه های خاص هوشی را که بهره ی بیشتری از آنها می برید ، یعنی بخشی که در گذشته به طور موفقیت آمیز زیاد از آن استفاده کردید شناسایی کنید . بالاخره به اطرافتان نگاه کنید و به این فکر کنید که چه نوع کاری می توانستید انجام دهید که شما را قادر می ساخت تا از ترکیب استثنایی انواع هوش ها در بالاترین سطح استفاده کنید .

مهم تر از همه ، شما باید توجه بیشتری به خود و نیروی مغزی بالقوه ی خود داشته باشید . روانشناسی به نا آبراهام مازلو تخمین زده است که تنها 2 درصد بزرگسالان همه ی کارهایی را که براساس استعداد های خاص شان برایشان امکان پذیر است انجام می دهند . بنابراین باید ایمان و اعتماد به نفس بالایی نسبت به توانایی هایتان در استفاده از نیروهای درونی برای غلبه به هر مانع و رسیدن به هر نوع هدفی که برای خود تعیین کردید ، داشته باشید .

 

ادامه مطلب رو هم ببینید!


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

سلام دوستان"

اول از همه فرا رسیدن "عید بزرگ غدیر رو خدمت همگی تبریک و تهنیت

عرض میکنم و برای همگی آرزوی بهترین ها رو دارم...

امروز دلم میخواد یه موضوع جدیدی رو به گفتگو بشینیم"در موردش حرف بزنیم یچیزی بگیم و صد چیزی بشنفیم"بحتم از همدیگه یه چیز جدید تری نیز یاد میگیریم و به تجاربمون افزوده میشه"اکثر دوستان مخصوصا در مورد وبلاگ نویسی بیشتر رخ میده اینکار" وقتی واسه موضوعی مطلبی رو کتابت میکنن" خوانندگان از خودی تا رهگذر میخونن مطلب رو"چون عمومی هست آزادن بیان بخونن و نظر بدن حتی انتقاد بجا داشته باشن"و گاهی نیز گفت و شنود ها به مرور بجاهایی میرسه که از دنیای مجازی خارج و بحریم خصوصی وارد میشیم اینکار یعنی دنیای مجازی فرضی رو دور زدیم بهمین دلیل بعضی از افراد با اعتقاد راسخ میگن"دنیای مجازی درست نیست توهین محسوب میشه باید بگیم دنیای واقعی"چراکه ادمها همه شون واقعین" نه عزیز دلم ازت خواهش میکنم تابع احساساتت نشو تند نرو گاماس گاماس"سوار کاری بلدی؟ وقتی سوار اسب میشی همینکه میبینی داره چهار نعل میره" فورا افسارش رو بسمت عقب میکشی تا سرعتش کم بشه و یورتمه راه بره" واسه دو تا کامنت ابدار رد و بدل کردن فورا دل ندین و قلوه نگیرین"رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رَوَد"رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود...

این منطقم رو معمولا اکثر کسانیکه تو دنیای مجازی چوب خوش قلبیشون رو خورده باشن باور دارن" وگرنه باید باهاشون بحث کنیم تا روزیکه بلا سرشون اومد میرسن به حرف امروزم" کسیکه تجربه کافی نداشته باشه یا کسیکه تشنه یک افرین و تحسین باشه بهترین لقمه برای سوء استفاده گران یا صیاد وبلاگهاست" بارها راجع به این موضوع مطلب نوشتم بجای اینکه درس بگیرن فورا جبهه میگیرن"انگار میخوان بمن بفهمونن فلانی داری اشتباه میکنی یا ما که ادم ساده ای نیستیم داری نصیحتمون میکنی" نه عزیز دلم تو ساده نیستی ادم فهیمی هستی قبول؟ اصلا تو ادم خیلی مهم و دانایی هستی"فرق دیدگاه من با تو در همینجاست" تو میگی مهم بودن خوبه که من هستم و اینهمه دوست دارم" اما من میگم: خوب بودن مهمه" چرا که وقتی مهم باشی به درد خودت میخوری اما وقتی خوب باشی بدرد همه خواهی خورد"

حالا ما تو زندگی واقعیمون چقدر کمبود داریم که تو دنیای مجازی وقتی یکی میاد قربون صدقمون میره" فورا قلبمون رو واسش باز میکنیم یه استکان چای قند پهلو هم کنارش میذاریم شروع میکنیم به درد و دل کردن از چی؟ از دنیای واقعی خودمون براش گفتن" خدا میدونه من وقتی قراره با کسی تو دنیای مجازی وقت بگذرونم اول کاری که میکنم شماره تلفن خودم رو بهش میدم اگه خانم باشه به محض اینکه زنگ زد فورا گوشیم رو میدم دست خانمم که باهاش حرف بزنه و بدونه که چیزی پشت پرده ندارم همینم که هستم" شاهدم کسی هستش که این واقعه براش پیش اومده"و همین انتظار رو هم از طرف مقابلم دارم"اره اینجا وقتی اون روی همدیگه رو شناختیم کم کم میتونیم به همدیگه اعتماد کنیم و راز یا مشکلات زندگی همدیگه رو باهم درمیون بذاریم.

از قدیم گفتن: دست دست رو میشوره هر دو دست صورت رو"ده چیز بهش یاد میدم و صد چیز هم ازش می اموزم"اینکار باعث میشه دل نگرانی و تردید از بین میره براحتی میتونیم یار همدیگه باشیم تکیه گاه همدیگه باشیم"تو روزهای سخت گره گشای هم بشیم" تو روزهای شیرین مثل دو روز قبل که تولد حقیر بوده خوشیها رو با هم شر  کنیم" چون وقت طلا هست وقتی نه من طرفم رو میشناسم و طرفم منو چرا باید وقتم رو هدر بدم" وگرنه یک دلیل میتونه داشته باشه"اونم اینکه در دنیای واقعی ارزوهای دست نیافتنی و رویاهای تخیلی زیاد داریم که ببار ننشسته اینجا مجبوریم در دنیای مجازی "همه اون خواسته های حقیقیمون رو تبدیل کنیم به قول و قرار مدارهای کاذبی که هرگز دست نخواهیم یافت" دل بر این پیر زن عشوه گر دهر مبند" نوعروسی است که در عقد بسی دامادست" یادتون باشه اینجا ایرانه و ما هم مسلمان" تنها چیزی که عیب و عار نمیدونیم دروغ گفتنه" وقتی شما فرزند خردسالتون رو به دست یک راننده ناشناس نمیدین که برسونتش به مهد کودک" اونوقت چطور  قلب خودتون رو براش ودیعه میذارین؟ چطور قلب پاک خودتون و خواسته های حقیقی خودتون رو با کسی که از بدو ورودش جز یک دام گستر نبوده و نیست میسپارین؟حالا نیازی نیست کسی بیاد بگه اقا ببخشید یه بلانسبت لااقل بگید" نه عزیز دلم اصلا بلانسبت نداریم یا واقعا شما رو میشناسه و یا راحت ترین کار برای شناسوندن خودتون دادن شماره تلفنتون هستش"بذار بهتون زنگ بزنن تو که داری راستش رو میگی درسته؟ چه مانعی داره اون اقا یا خانم" با اهل خانواده شما هم احوالپرسی کنن؟تلفن نداری؟ داری دروغ میگی"جرات نداری؟ پس پاهات رو باندازه گلیمت دراز کن"یا اینکه صادقانه بگو:بنده در دنیای واقعی برام شخصیت اجتماعی قائل نمیشن"(تره خرد نمیکنن) و چون کمبود رو اونجا حس میکنم وارد دنیای مجازی شدم که واسم احترام بذارن شک نکن لذت بخش تره این اعتراف"

همین دو هفته قبل بوده" طرف از تهران تهروووووووون اخه نفهمیدم این تهرانه تهرووونه طیرانه طهرانه چه حلوایی پخش میکنن که اینهمه بهش مینازن من بچه تهرونم انگار میخواد بگه ببخشید مابقی حیوانن"بهر حال"از تهران به مدت چهار سال  اونم با کسیکه خوش قلب ترین فردی هستش که میشناسم دوست شده همجنس خودشه منظورم جنس مخالفش نبوده" طی این چهار ساله همش داره میگه من تو فلان کشور دارم زندگی میکنم و این حرفها" نه اینکه ما روستاییها قلبمون پاکه معمولا همه رو مثل خودمون می دونیم" تمام رازی که باهاش در میون گذاشته رو یکباره رو کرد"که اره فلان چیزی که گفته بودی فلان طور بوده و این حرفها" حالا فرض کن منو شما از این واقعه هیچی نمیدونیم میخوایم قضاوت کنیم" طرف اومده میگه" من تو فلان مدرسه درس خوندم اما تو چی؟ تو فلان روستا" من فلان جا بچم رو دنیا اوردم اما تو چی؟ من...من...من..خب مشخصه که ارزش واقعیت همینه که داری میگی" یه افکار بچه گانه که واقعا متاسفم"حتی لحظه ای مکث برای سلام کردن به این افراد وقت تلف کردنه" من که از روز اول رو سربرگ وبلاگم نوشتم: هر چیز که در جستن آنی..آنی!!!!!


حالا این روستایی کیه؟ یکی از اعضاء خانواده خودم..پس از همین الان چاردونگ حواستون رو جمع کنید"آنرا که حساب پاک است" از محاسبه چه باک است؟ هرررر کسیکه داره حرف قلمبه سلمبه میزنه فورا بگو شماره ات رو بده میخوام هر زمانی دلم خواست با خانواده تو نیز اشنا بشم چون این چیزی که داری میگی بحتم خانواده محترمی نیز داری" یا ادم خوبیه مودبانه شماره میده" یا اینکه فرار  رو بر قرار ترجیح میده" و یا اینکه خود تو به قدری ساده لوح هستی که حرفهای امروزم رو کشک حساب نمیاری منتظر چوب خوردنت هستیم...بذار فرق بین خوب و بد مشخص بشه"

جمله آخر:من شخصا انجام میدم از شما دوست عزیز هم عاجزانه خواهش میکنم انجامش بده" هر شخصیتی بدون نام و نشان یا بدون ادرس وارد وبلاگ بشه بیدرنگ و نخوانده حذف میشه"

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

 

 

تقدیم به همه دوستان همیشه همراهم!

 

امروز صد البته که برام روز مهمیه" چرا که دوستان خوبم با کادوی زیبا و پر از مهر و عاطفه (تولدت مبارک) سال جدیدم رو رنگین کردند دست همشون رو با جون و دلم میبوسم و همشون رو قلبا دوست میدارم"
اگر گاهی به بهانه ای صاحب سخنان رو بر سر ذوق میاریم اسمش رو جسارت نذارید بلکه همه از یکدگر یاد بگیریم و از تجارب هم نهایت استفاده رو ببریم:حالا بگذریم که اغلب مردم به نیت فهمیدن مطلب" گوش نمیدهند بلکه گوش میدهند تا جوابت را بِدن:ممکن است عاشق زیبایی کسی بشوید اما در نهایت محکوم و مجبورید با سیرت او زندگی کنید نه صورتش"پس بیایم تا دیر نشده چشم بر دیدن صورت ببندیم و سیرت نگرانه عاشق بشیم" من شخصا عادت نکردم در رقابت با هیچکس باشم"در مسابقه با خودم تلاش میکنم" هیچ رغبتی ندارم به هر نحوی"شکلی"فرمی" وارد بازی بهتر بودن از کسی شوم"تنها هدفم این بود و هست که بهتر از گذشته خودم باشم تا پیشرفت کنم و این یعنی من: ازادم...گاهی اوقات میبینی در یک مجلسی کسی زیباترین کلام را بر زبان جاری میکند تا محبوب دیگران باشد اما من راهی میانبر را میشناسم که زودتر محبوب میشوید: و ان راه اینست: بجای اینکه ضعف دیگران را بدانیم و زندگیش را ویران سازیم یاد بگیریم که ادمها همیشه محتاج نصیحت نیستند که تو برایشان سنخرانی کنی" گاهی به تنها چیزی که محتاجند: دستیست که بگیرد"گوشیست که بشنود"قلبیست که او را درک کند" و مهمتر از همه سکوتیست که تو برایش فراهم سازی...از اینکه پا به این سن گذاشتم و خودم هستم خوشحالم"اره شاید کامل نباشم اما بجاش صادقم"سعی نکردم کسی باشم که نیستم تلاش نکردم که همه را تحت تاثیر قرار دهم تنها خوشحالیم اینست که خودم هستم.خوشبخت هستم.بهمین سادگی..گاهی برای چشیدن خوشبختی واقعی باید بدنبال دلتان بروید و اهمیت ندهید دیگران ممکن است چه فکری کنند"اکثر دوستان ما از داشته هاشون نمیتونن استفاده کنن چرا؟چون پا به سن گذاشتم" پیر شدم دیگه خوب نیست رفتار جوانان رو دنبال کنم"کسی نیست ازشون بپرسه: کجای تاریخ موفقیتها نوشته شده"که باید مطابق سن تان رفتار کنید؟تا وقتیکه مرا شاد میکنند و باعث دلازاری وصدمه کسی نمیشوم مطابق هر سن و سالی که دلم میخواد رفتار میکنم"سن" طرز فکر ماست" سن" عدد نیست"پس زندگی رو سخت نگیر تا بیشتز لذتها نصیبت بشه" دلتنگ کسی شدی؟ یه زنگ بزن بهش"میخوای کسی رو ببینی؟ خب دعوتش کن" سوال داری؟ بپرس.میخوای دیگران درکت کنند؟ خب توضیح بده براشون.چیزی میخوای؟ برو دنبالش.از کسی یا چیزی خوشت نمیاد؟ترکش کن یا فاصله بگیر تو گل فرو نرو و درجا نزن..از کسی یا چیزی خوشت میاد؟ خب حفظش کن..عاشق کسی هستی؟ برو صاف بهش بگو با خراب کردن عشق دیگران کسی عاشقت نمیشه ..نهایتا صاف و صادق و ساده باش زیاد زندگی رو سخت نگیر"یادت باشه که ما فقط یکبار زندگی میکنیم..فرض کنید کسی با شما مشکل داره"فراموش نکنید اون دیگه مشکل اونه" نه شما"تلاش نکن خودت رو بهش ثابت کنی" قدرت و توان و انرژی خودت رو تسلیم منفی گرایی او نکن" فکر کن مرگ زودرس اومده سراغش دیگه وجود نداره" چه بسا اون شخص نزدیکترین عضوی از خانواده تون باشه.ارزش خود شما خیلی بیشتر از اون هستش فنا نکن براش فردا که از راه برسه همون فرد اولین نفری هست که بهت سرکوفت میزنه.و در نهایت یاد بگیریم زمانیکه همه چیز داریم نحوه برخوردمون چگونه هستش؟ و هنگامیکه هیچی نداریم نحوه رفتارمون چگونه؟؟؟؟؟؟وفادار بمونید به وفادارن" عشق و شوقتون رو بدیگرون نشون بدید"بدوست و رفیق و شریکتون احترام بذارید" واسه دیگرون وقت بذارید سرسری نگذرید"و مهمتر از همه واسه دیگران طنازی نکنید چون اینروزها خریدارش کمه.. والسلام..(از همه سروران و دوستان گرامم نهایت سپاس و تشکر رو دارم که  تبریک تولد رو برام کادو اوردند بدیده منت و با جون و دلم پذیراشون هستم و برای تک تکشون ارزوی سعادت و سلامتی روزافزون ویه زندگی شاد ارزومندم قدمتون رو چشمام خیلی خیلی خوش اومدید)..شادی جان"روشنای عزیز" نوریه بزرگوار"اوای مهربون" وااای معصوم عزیزم الهی قربون مهندسم بشم شرمندم کردی با هنرنماییت. با قلبم از همتون تقدیر میکنم ومیبالم و افتخار میکنم بخودم که همچین دوستان شرافتمندی دارم خدایا شکرت

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

عید قربان که پس از وقوف در عرفات و مشعر و منا فرا مى رسد

عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است

در این روز، اسماعیل وجود را،

یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا کردیم

قربانى کنیم تا سبکبال شویم.

 

عیدقربان، جشن رهیدگی از اسارت نفس و شکوفایی ایمان و یقین


بر همه ابراهیمیان مبارک باد . . .

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

جای همتون خالیه این چند روز شمال زیبا همچین احوالی داره

چقدر بده ادمها وقتی اسمی از نوع عباداتشون رو بزبون میارن دیگران بد قضاوت کنن"

امروز روز عرفه بوده"بجای خواندن کلمات عربی عرفه اگه فقط یکبار معانی کلمات رو جستجو

کنید متوجه میشید چقدر بزرگان دین ما با اونهمه یکرنگی و صداقتشون در ِ خانه خدا گریه میکنن

و اشک میریزن و طلب بخشش میکنن.. واقعا ماها کجای این کار هستیم؟ ماهایی که  بخاطر

گرمای هوا مینالیم سرمای هوا گلایه میکنیم اینهمه داده ها رو نمیبینیم فقط بجای ارزوهای

محقق نشده گلایه میکنیم و شکوه"یکمی فکر کنید اگه پرده از کارهامون برداشته بشه خودمون از کارهای

خودمون خجل میشیم چه برسه محاکمه هم بشیم..

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

http://www.sobhemeymeh.ir/?p=41373

منبع

=================

سخنان استاد زیبا کلام در باره غرب و شرق زندگی ایرانیان.

***********************************


وقتی سخنان آن بزرگوار آقای صادق زیبا کلام رو خوندم دقیقا به یاد این موضوع افتادم که: آقای زیبا کلام عزیز" شاید شما چون مطرح بودید و هستید به محض اینکه حرفی همانند همیشه چون دُر از زبانتان جاری شد فورا رسانه ای میشه و فورا بنام خود شما نیز ثبت میشه" اما اگه یه گشت و گذاری به ارشیو وبلاگ من حقیر همچنین دوستان  عزیزمون که جایگاه استادی نسبت به بنده دارند بارها و بارها به زبان عامی و ساده به این نکته اشاره کردیم 

دقیقا به همین سوژه نیز پرداختیم ولی چون دیده نمیشویم هرگز خوانده نیز نخواهیم شد  اما هنگامیکه شما سرور گرام امروز به نکته ای که دیروز ما بهش اشاره داشتیم رسیدید بحتم خیال کردید چیز جدیدی کشف کردید" جالب اینجاست وقتی به موضوع جالبی میرسیم یه مکث جانانه میکنیم و سعی بر این داریم بیشتر اب و تابانه ارائه بدیم"

 دقیقا همان کاریکه امروز شما بنام گلایه میخوانید که چرا مردمی که از ایران به کشور غرب وارد میشن غرب زدگی در انها مشاهده اما اگر صدها سال دیگه غربی ها وارد ایران شوند هرگز ایران زده نمیشوند"همانطوریکه فرمودید بیست سال در ایران زندگی میکنند اما هرگز قاشق و چنگال ایرانی بدست نمیگیرند ولی به محض اینکه ما ایرانیها وارد کشورشون میشیم طولی نمیکشه زبان فارسی رو هم از یاد میبریم"یا شلوار جین میپوشیم"

جناب استاد بزرگوار" اگر رشته تحصیلی شما جامعه شناسی و فرهنگ شناسی باشه  هنری بس بزرگ انجام نداده اید"چرا که نیازی نبود فرهنگ غربت زدگی ما رو در مقابل شرق یا غرب قرار بدین"گرچه با این جملاتتون غربی ها رو خیلی محکم و استوار و ایرانی ها رو شل و بی احساس و سست ریشه معرفی کردید"من شکی ندارم اگر جنس پارچه شلواری که ما خودمون تولید میکردیم که همان کرباس بوده تونسته باشیم تا تکنیک روز و فناوری و اطلاعات جدیدتری به روزش کنیم هرگز جوان ایرانی جین نخواهد پوشید"

اصلا چرا عمیق تر به این موضوع نباید نگاه کنیم؟ بیایم غرب و شرق رو کنار بذاریم اصلا وجود نداشته باشن آیا فکر میکنید ایرانیها گرایش به کدامین سمت خواهند داشت؟اینجا جناب استاد دو بحث وجود داره" 1- سست و رها شدن از ریشه اصلی 2-گرایش بسمت و سویی دیگر

"بذار یه مثال ساده بزنم" وقتی پول تو جیبی به فرزندت ندی چه انتظاری داری که ناخواسته دست تو جیب مهمونت نکنه؟ آیا بهتر نیست به جای ایکه فرار ایرانیها رو از وطن بگردن دیگران بندازیم دست بدست هم بدیم عیب یابی کنیم که به چه دلیل باید ریشه ما سست بشه که نتونیم ثابت قدم بمانیم"؟ آیا جز این هستش که سطح اگاهیمان بقدری پایین اومده و چشم هم چشمی جای اصالت رو گرفته و تجدد جای تمدن رو پر کرده؟در صورتیکه بارها عرض کردم تجدد محصول تمول هست  و تمدن محصول رگ و ریشه و بنا و اصالت...

اما اگر معنای واقعی تمدن به درستی برای فرزندان ما معنا نشه صد البته که برایشان تمدن تمول ببار میاره و تجدد تجمل" یکی از دلایلی که عرض کردم نیازی به تمثیل غرب یا شرق نیست اینست" یک خانواده ایرانی رو در مقابل یک خانواده ایرانی دیگر مقایسه کنیم" اصلا راه دور چرا میریم" آیا جز این هستش که یه بچه روستایی که هفت جد گذشته او همانند همه ماها  از آب و غذا و هوای روستا استنشاق و تناول کرده" وقتی دو سال به هر دلیلی وارد شهرهای بزرگ ایران میشه حتی برای تعطیلاتش که برمیگرده به ولایت خودش  شهر زدگی همراه خودش سوغات میاره"

یا وقتی پدر زحمتکش و پیری با رنج و درد و با دستهای پینه بسته اش تمام دارایی اش رو برای ازدواج فرزندش خرج میکند درست؟ اینجا که نه غربی دخیل بوده نه شرقی" پس چه چیزی باعث میشه دو سالی از ازدواجش نگذشته به هزار بهانه داوطلبانه از ریشه خودش فاصله میگیره؟ چه رسد که با همکار خودش وارد روستای پدری اش  بشه عرق جبین بهمراه صورت چین و چروک خورده باباش تا به چشمش میفته شرمش میشه معرفی کنه و بگه اقای همکار این  شخصیت بابای منه" پس نتیجه میگیریم ربطی به غرب نداشته"

بیایم دست بدست هم بدیم به فرزندانمون راه و رسم و آداب بیاموزیم" بجای اینکه در مقابل فرهنگ غریبه منعطف بشن فرهنگ راستینی که ریشه ما بر گرفته ازو بوده یادشون بدیم".شتر سواری دولا دولا که نمیشه میشه؟ وقتی تورم و کمبود تو زندگی مردم حس و لمس بشه البته که بصورت میانبر دست به هر کاری میزنند تا راه صد ساله رو یک شبه طی کنند" تنها راه نجات" اموزش صحیح بعلاوه نشان دادن مسیری روشن و روان هستش نه با زور و نه با فلسفه این معظل حل نخواهد شد" اما اگه قرار بر این باشه فقط و فقط در روزنامه ها و رسانه ها گفته بشه به به فلان استاد چه بیانات شیوایی داشته".و یا منتظر به به و چه چه دست اندر کارانی باشیم که برای دریافت امتیاز نهایتا وقتی قراره ما رو مورد خطاب قرار بدهند دلخوش ان باشیم که اینگونه معرفی شویم" شنوندگان یا بینندگان عزیز مهمان امروز یا امشب ما شخصیتی است که : در علم و فضیلت و زهد و تقوا و سخنوری سرآمد محدثان و راویان اخبار و اطلاعات جامع و دارای دنیایی از حرف و حدیث می باشد.جواب:چرا در زمان رسول خدا حضرت محمد صل اله علیه واله مردم یکرنگ و یکسو بودند.بجز عده ای از یهودیان که حسابشان با کرام الکاتبین بوده  چون به صراطی مستقیم نبودند ان حضرن ایشان را ازاد گذاشتند بشرطیکه از مدینه خارج شوند" اما سخن آخر.:.


کعبه سنگ نشان است که ره گم نشود" حاجی:احرام دگر بند ببین یار کجاست..

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

مطلب زیبایی به چشمم خورد واجب دونستم بقیه دوستان رو نیز با خودم تو این اطلاعات شیرین شریک بدونم (با ذکر منبع)

نقش مهربانی در زندگی زناشویی

ایفای مسؤولیت خانوادگی، ایثار، سعه ی صدر، سیاست، عقل صبر عفو و علم می خواهد. ریاست خانه مواظبت از خانواده است که «رئیس القوم خادمُهُم ـ رئیس یک قوم یا جمعیتی خدمتگزار آن است».


در فرازهای پیش آمد که چون زنان در انجام وظایف خویش کوتاهی کردند آنها را «موعظه» کنید و گفتیم بهترین راه برای تأثیر موعظه مهربانی، عطوفت و ملایمت است. قرآن شریف در باره ی «لقمان» می فرماید:
«و إذ قال لُقمانُ لِإبنه و هُو یَعظُهُ یا بُنیّ لا تُشرک بالله إنّ الشّرک لَظُلمٌ عظیمٌ (۱)
«لقمان در مقام موعظه ی فرزندش گفت: ای پسرک من، به خدا شرک نیاور که همانا شرک گناه بزرگی است.»
در این آیه «لقمان» در مقام موعظه کردن، با تلطّف و عطوفت سخن می گوید، و فرزندش را با مهربانی پند می دهد. و سپس گفته ی خویش را بر پایه ی استدلال استوار می کند. زیرا، تندی و پرخاش کردن نه تنها امکان تأثیر موعظه را ازبین می برد، بلکه سبب گستاخی و تجرّی می شود.

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

( جا داره یه تبریک جانانه نثار ابجی روشنام بکنم" همین دیروز بود شادی عزیزمون صاحب خونه شد بهش تبریک گفتیم و بعدش ارزو کردیم که خدایا یکاری بکن تمام دوستانمون صاحب خونه و کاشانه بشن" روشنا جان همه میدونیم سخت بود مشکل بود اما با اراده اهنین و بدور از تشریفاتی زندگی کردن و بخودتون سختی دادن سبب شد صاحب خونه بشی پیشاپیش من از طرف دوستانم بهت تبریک میگم الهی با دلخوشی بری توش زندگی کنی" حالا نوبت بقیه دوستانه صاحب خونه بشن"اوا جان پرچمت رو بالا بگیر نوریه عزیز دعا نصیب تو عزیز هم میشه.خدایا بعظمت و کرامتت قسم بکسانیکه با رنج و مشقت اما صادقانه باورت دارن لطف و برکتت رو نصیب بندگانیکه با فروتنی قبل از رفاه خودشون بفکر ارامش دیگران هستند کن"آمییییییییییییین) ابجی من بازم از طرف خودم و دوستام مجدد تبریک میگم و از صمیم قلب خوشحالیم.)

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|