X
تبلیغات
اطلاعات عمـــــومي اطلاعات عمـــــومي


بياد داشته باشيد كه هميشه رقص درختان كه اهنگش را نسيم دلنشين طبيعت مينوازد وجود دارد"اگر من و تو از ان لذت نميبريم دليل بر كتمان كردنش نيست بلكه از خانه اصليمان دور شده ايم"خانه اصلي مان همان معصوميت و پاكي و يكرنگي دوران كودكيمان هست نه چيز ديگر"اگر امروز هزاران نفر قبطه از دست رفتن دوران كودكي شان را ميخورند دليلش دور شدن از خانه هست.هميشه و هميشه اين سوال را از خود ميپرسم كه"چرا وقتي بچه بوديم دلمان بزرگ بوده" اما حالا كه بزرگ شده ايم دلهايمان تنگتر و تنگتر ميشود؟ايا جز اين بود كه همان صداقت و پاكي به ما جرات ميبخشيد؟ايا فكر نميكنيد زمانيكه بچه بوديم" حرفهاي دلمان را از نگاهمان ميفهميدند"پس چرا حالا كه بقول خودمون بزرگ شديم و عقلمون كاملتر شد" براي تفهيم كردن حرف دلمان بديگران فرياد هم ميزنيم نميشنوند و نميفهمند؟ايا جز اين است كه از خانه پاكي و يكرنگي دوران كودكيمان دور شده ايم؟كنار دريا ميرويم اما موجش كه با ما حرف ميزند متوجه كلامش نميشويم"اينهمه پرندگان زيبا تو هر فصلي براي ما اواز مخصوص همان فصل را سر ميدهند" چرا دركشان نميكنيم؟ايا جز اينست كه بجاي مهرباني در قلبمان پر شده از كينه و دو رنگي و قصاوت؟در گوشمان پر شده از پشت سرگوييهاي اين و آن؟ايا خودخواهي و غرور و حس تملك بيجا مسبب اين گرفتاريهاي ما نيست؟چرا زمانيكه ماهي قرمز براي كودك ميخري با عشق انرا  باز در رودخانه رها ميكند" چرا پرنده اي بدست همان كودك ميدهي با شور و عشق و نشاط همان پرنده را رها ميكند و با چشماني پر از شوق و ذوق پروازش را تماشا ميكند؟ اما وقتي بزرگ ميشويم همان پرنده را در قفس نگه ميداريم و حتي لذت پرواز را ازو ميگيريم" براي دلخوش كردن خودمان با جملاتي فقط خود را توجيه ميكنيم كه: چون عاشق پرنده هستم او را در قفس نگه ميدارم" شايد همين ديدگاه سبب ميشود اكثر مردها همسرشان را در خانه زنداني ميكنند چون دوستش دارند و عاشقش هستند!!!!مخصوصا خانمهايي كه حق ازاديشان سلب شده باشد اين جمله را با دقت بيشتري درك ميكنند"چون امر و نهي خود خواهانه همسر مغرورشان را بخوبي چشيده اند:خود در هزاران مهماني جور واجور بي دغدغه شركت ميكنند اما زمانيكه همسرشان به يكي از مهمانيهاي سالم و شرعي هم دعوت شوند"كجاي مجلس بنشينند و با چه كسي گفتگو كنند و چه زماني برخيزند را به انها گوشزد ميكنند"ايا حس تملك بيجا نيست ايا غرور نيست؟اگر نيست لابد دليلش اينست كه با زبان بي زباني ميخواهند بگويند كه هنوز درك و شعور و منطق همسرشان بدانجا نرسيده كه فرق بين خوب يا بد را بخوبي تشخيص دهند و دائما نيازي به لگام دارند"نميخوام از بحث اصلي دور شوم"اما فراموش نكنيم :هر زمانيكه راستي و صداقت جاي نفاق و كينه و خودبزرگ بيني را بگيرد يك قدم به خانه اصلي نزديكتر ميشويم.ايا تابحال فكر كرده ايد كه موجودي بنام بشر با انهمه معصوميت و پاكي به دنياي خاكي پا مينهد"بهمان اندازه ابزار خوشي و خرمي و ارامش را خداي مهربون برايش مهيا ميكند اما همين بشر بجاي استفاده كردن و لذت بردن پشت پا بهمه انها ميزند كه از انها دور شود  تازمانيكه غرور بر عقلش حاكمست ميتازد"زمانيكه پيري و كهنسالي و سست جاني به او سلام ميگويد تازه متوجه ميشود كه اي داد"قدرت از دستش رفته" دوران از دستش رفته"تكروي سبب شده تا تمام اطرافيان ازش دور شده"حال براي بدست اوردن همان چيزهايي كه برايگان برايش مهيا بوده پول كلان ميپردازه اما هرگز نميتونه ازش لذت ببره" ايا فكر كرديد چرا زورمندترين افراد هر چه بيشتر به مرگ نزديك ميشوند بقول خودمون خداترس تر ميشوند؟تكامل يعني همين"چون رسيده بجايي كه حالا بايد خودش رو كم كم مهيا كنه و برسه بهمان پاكي و معصوميت دوران كودكي"بفكر پاك كردن گناهانش ميفته" بفكر حج رفتن و زكات دادن ميفته"تو كوچه پسكوچه ها ميگرده كه ايا ميتونه بستگان كسانيكه حقش رو دوران خود خواهي و غرور خورده بود با عذر خواهي و رضايتش پس بده تا شايد بتونه گامي به خانه نزديكتر بشه" جا داره ياد و خاطر استاد شهريار  رو گرامي
بداريم جواني و قدرت و سلامتي رو از دست داديم براي بدست اوردن پول"حال بجايي رسيديم كه هر چه پول بپردازيم هرگز نميتوانيم يكروز كودكي و جواني و سلامتي رو پس بگيريم
  
جواني شمع ره كردم" كه جويم زندگاني را
نجستم زندگاني را و گم كردم جواني را
كنون با بار پيري ارزومندم كه برگردم
بدنبال جواني كوره راه زندگاني را
به ياد يار ديرين كاروان گم كرده را مانم
 كه شب در خواب بيند همرهان كارواني را

 
واقعا يكمي بخودمون بيايم" ايا ارزشش رو داره؟امروزي كه ديروز ارزويش را ميكرديم از راه رسيده"همين امروزي كه ارزوي ديروز بوده و قبطه فرداست" نميخوايم به دوران كودكي برگرديم؟بخدا قسم پشيموني امروز از هزاران توبه فردا بيشتر ارزش داره"چون خميره پاكي در ما وجود داره اصلا هم سخت نيست"براحتي ميتونيم بدون اينكه غرورمان جلوي ديگران خرد بشه شروع كنيم"يعني وقتيكه قصد دروغ گفتن به كسي رو داري توچشاش نگاه نكن"نميگم دروغ نگو شايد سخت باشه....وقتي قصد داري دل كسي رو بشكوني لااقل بهش محبت نكن"وقتي كليد تو دستت نداري قلب كسي رو قفل نكن"ديدي چقدر راحته دقيقا از همين چيزها اغاز كنيم"تا كم كم ميرسيم جايي كه به شهر كودكانه مان نزديك ميشيم"بازم همان ارزوهاي شيرين سراغمون مياد" باز همان روياهاي لذت بخش در ما زنده ميشه" وباز خواب ستاره چيدن رو خواهيم ديد.و ""وقتي ستاره هاي دوقولو رو در اسمون ميبينيم عشق پاك برامون معنايي تازه پيدا ميكنه"وقتي دغدغه دنيا از سرمون كم شه صداي اب رو شرشر معنا نميكنيم چون براحتي زبونش رو ميفهميم داره باهامون حرف ميزنه"رو چمنزارها وقتي رو به اسمون دراز ميكشي رقص پرندگان رو بهمراه نسيمي كه صورتت رو نوازش ميده داره بهت نويد زندگي تازه ميبخشه رو ميچشي"فكرش رو بكن همون لحظه يكي بياد و غيبت ديگري رو پيشت بكنه چقدر مسخره و خنده دار بنظر ميرسه"اينها يعني داري پاك ميشي" نشانه تكامل همينهاست نه معجزه لازمه و نه قراره رعد و برقي رخ بده"اره دوستان: كسيكه دوران كودكيش رو به سختي گذرونده هرگز ارزوي اون دوران رو نميكنه"اما ميتونه دقيقا از همون دوران سخت درس بگيره و با توانمندي يه دوران جديدي رو براي خودش بسازه با مزه تر از اون دوران"اگه تو دوران كودكي چيزهاي برات رويا بودند واسه اين بود كه ارزوي يچيزهايي رو ميكردي كه توانش رو نداشتي بهمان دليل اسمشو رويا ميذاشتي" اما حالا كه توانمند شدي فكر نميكني براحتي ميتوني بهمان روياها دست بيابي؟باور كنيد اگه همين امروز برايگان تصميمت رو نگيري فردا و فرداها بايد با پرداختن مبلغ گذاف تو مطب روانشناسان يا محتاج اساتيد مديتيشنها بشي"بحتم ان زمان خيلي ديره" چرا كه هميشه و هميشه خيلي خيلي زود دير ميشه... بايد سعي كنيم اين  ,, من ,, را  بدون هيچ تعصبي و پيش داوري و كاملا بي طرفانه مورد برسي و تحقيق و تفحس قرار بديم ,انگار پديده ايي رو كه نمي شناسيم
 را مي خواهيم بشناسيم , راه بازگشت به خانه فقط از اين راه امكان پذير
است""
اگر انتخاب كرديد به دنبال استادي بگرديد كه عشق را تعليم ميده و راه بازگشت به خانه
  را تجربه كرده و ميداند .تنها راه رهایی و آزادی ما بازگشت بدوران كودكي يا همان خانه هستش"
همه ما دوران كودكي را گذرانده ايم ويا داريم مي گذرانيم, همه ما به نوعي
خشونت رو تجربه
 كرده ايم,وبا تجربه كردن خشم و خشونت ,خشن شديم,هر چقدر خشن تر شديم از
 معصوميت فاصله گرفتيم,و هر چقدر از معصوميت فاصله گرفتيم ريا و دروغ و حسادت
 و كينه و خودبيني و منيت و عصيان در ما بزرگ شد و رشد پيدا كرد و از كنترل
  خارج شد و امروز يا آشكار ويا پنهان
ترويج خشونت ميكنيم , خودمان و خانواده و
اجتماع
و دنيا رو با  اين خشم دروني به آتش کشیده ایم,باور كنيد ما از خانه
 خيلي دور شده ايم و ناخوداگاه در پي
دستاويزهايي مثل مديتيشن و يوگا و هزاران
 وسايل ديگري
  كه ما را كمك كنند تا دوباره به پاكي و صداقت يا دوره كودكي برگرديم
,اگر در كنار بزرگترين
جانيان, كودكي معصوم را بگذاريم, او تحت تاثير  كودك
 قرار ميگيرد,همه انسانها عاشق معصوميت هستند,ما دو انتخاب داريم ,يا با ادامه همين
 رفتار ها خشن تر شويم و همه چيزها را نابود كنيم و يا در همين نقطه متوقف  شويم
 و باز گرديم به خانه ,باور كنيد تصميم گرفتن سخت تر از برگشتن است.......
غمزه خوبان دل شيران شكست"" شير دلست هر كه ازين غمزه رست..
پس همتي جانانه اي ميخواهد و شوري جاودانه و كاري كارشناسانه تا افق اين پرده نمايشگر پر رمز و راز و آينده ساز لبريز از نور و ايمان و اميد"" دامن گسترد"و اين چه
 فصلي از ماست كه در گذرش بيتفاوت اما حال پريشان اوييم؟ راستي كودك كيست؟
كودك،همان  فرشته معصوم و نشسته برمركب پاكي و آرزوهاي بي‌آلايش در نهاد آدميزاديست و كودكي هم فصل معصوميت است و صداقت و زيبا ديدن و نگاه به اين فصل و دوران، بازگشت به معصوميت از دست رفته و رؤياهاي شيريني است كه همگان در طلب بازگشت و رجوع برآنند" تا شايد شادكامي‌ها، بي‌زنگار بودن دل ها و زيبا ديدن لحظه‌هاي عمر خويش را دريابند" دنیای رنگارنگ کودکان، جهانی سرشاراز امید شادابی و طراوت، صمیمت، صداقت و معصومیت است که ارمغان ارزشمند آنان به جهان پرهیاهوی بزرگسالان می‌باشد.
دنیای کودکان به یادمان می‌آورد دوری از فطرت الهی‌مان را و ساختن جهانی عاری از کینه و حسد و لبریز از مهر و عطوفت و مهربانی را گوشزد می‌کند و انگیزه‌ای  بما می‌بخشد برای حرکت در مسیر تعالی.وقتي در كنار كودكان هستيد ايا حس ميكنيد كه:
حضور در کنار کودکان، نگاه به "آینده" را معنا می‌دهد، "گذشته" را با تمام خاطرات تلخ و شیرین به یادمان می‌آورد و "حال" را انگیزه‌ای مضاعف برای کار و تلاش بیشتر می‌بخشد. و بهمين منوال بازگشت به معصومیت دنیای کودکی، آرزوی دوران بزرگسالی می شود.
 و اما" در گذران مسير طبيعي جهان، وقوع اين واقعه،كه دقيقا از لحاظ فيزيكي بهمان زمان برگرديم مقدور نيست چون فصل‌هاي عمر انسان در گذرند و عبور از اين مسير هم:جبر..و اما با همه اين گفت و شنودها فراموش نكنيم  که دائما  کودکان زیادی در اثر جنگ، فقر و بیماری و حوادث مختلف جان خود را از دست داده‌اند.
 یاد و خاطره اي تلخ براي کودکان از دست رفته و آسیب دیده زلزله آذربایجان شرقی و با تاکید بر رعایت حقوق کودکان ستم دیده‌ جهان به ویژه در سرزمین‌های فلسطین اشغالی - که در اسارت ددمنشان رژیم صهیونیستی هستند شايد با همتي توانا بتوانيم زبان گوياي ان معصومين باشيم. انها نيز همچنان بچه هاي ما به اغوش گرم نياز دارند چشمان پر از خواهش و درخشنده انها نيز هميشه منتظر امدن باباي شان از اسارت در زندان دژخيمهاي اسرائيلي هستند"دقيقا همانها هستند كه امروزه تلنگري به وجدان من و تو زده تا اينگونه از معصوميت شان بگوييم.

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

پژوهش های محققان آمریکایی نشان داد که میوه زغال اخته موجب کاهش چربی در ناحیه شکم می شود.

بر اساس این مطالعات، مصرف زغال اخته با کاهش چربی تجمع یافته در شکم و پایین آوردن کلسترول خون، خطر ابتلا به بیماری های قلبی- عروقی را کاهش می دهد.

میوه زغال اخته به دلیل دارا بودن ترکیبات آنتی اکسیدانی فراوان، متابولیسم گلوکز و کلسترول را بهبود بخشیده و در پیشگیری از دیابت و عوارض قلبی نقش موثری ایفا می کند. آنتوسیانین موجود در زغال اخته رنگدانه ای از گروه فلاونوئیدها می باشد که عامل رنگ قرمز این میوه است.

برای انجام مطالعه اخیر، به رژیم غذایی موش های مبتلا به چاقی پودر زغال اخته اضافه شد. نتایج نشان داد که پس از ۹۰ روز مصرف زغال اخته، در میزان چربی شکمی و کلسترول خون این موش ها کاهش قابل ملاحظه ای مشاهده شد، همچنین حساسیت به انسولین بهبود یافت.

مطالعات پیشین نشان داده بودند که میوه زغال اخته در پیشگیری از عفونت های ادراری نیز نقش موثری دارا می باشد.

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یک مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروکله ی یک اتومبیل جدید کروکی از میان گرد و غبار جادههای خاکی پیدا میشود. رانندهی آن اتومبیل که یک مرد جوان با لباس Brioni ، کفشهای Gucci ، عینک Ray-Ban و کراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم که دقیقا چند راس گوسفند داری، یکی از آنها را به من خواهی داد؟

چوپان نگاهی به جوان تازه به دوران رسیده و نگاهی به رمهاش که به آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.جوان، ماشین خود را در گوشهای پارک کرد و کامپیوتر Notebook خود را به سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یک تلفن راه دور وصل کرد، وارد صفحه ی NASA روی اینترنت، جایی که میتوانست سیستم جستجوی ماهوارهای ( GPS ) را فعال کند، شد. منطقه ی چراگاه را مشخص کرد، یک بانک اطلاعاتی با ۶۰ صفحه ی کاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پیچیدهی عملیاتی را وارد کامپیوتر کرد.بالاخره ۱۵۰ صفحه ی اطلاعات خروجی سیستم را توسط یک چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ کرد و آنگاه در حالی که آنها را به چوپان میداد، گفت: شما در اینجا دقیقا ۱۵۸۶ گوسفند داری.

 چوپان گفت: درست است. حالا همینطور که قبلا توافق کردیم، میتوانی یکی از گوسفندها را ببری.

 آنگاه به نظاره ی مرد جوان که مشغول انتخاب کردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبیلش بود، پرداخت. وقتی کار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او کرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم که چه کاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد

مرد جوان پاسخ داد: آری، چرا که نه!

 چوپان گفت: تو یک مشاور هستی.

مرد جوان گفت: راست میگویی، اما به من بگو که این را از کجا حدس زدی؟

چوپان پاسخ داد: کار ساده ای است. بدون اینکه کسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی که خود من جواب آن را از قبل میدانستم، مزد خواستی. مضافا، اینکه هیچ چیز راجع به کسب و کار من نمیدانی، چون به جای گوسفند، سگ مرا برداشتی.

گاهی باورش سخته که یکی بیشتر از ما بدونه.اگر باور داشتیم که همه چیز را همگان دانند ما هم تو دانستن آن همه چیز سهیم بودیم.باید ادعاهای رو کنار گذاشت و فقط آموخت.حتی از یک دیوانه یک بچه یک بی ادب.

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی

سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد. روزت مبارک مادر

روز میلاد حضرت زهرای اطهر(س) را به همگی دوستان گلم تبریک و تهنیت میگم

همچنین روز زن و روز مادر رو به همگی خانوم های محترم و مادر های گرامی

 تبریک مخصوص میگم.

و در همین جا به مادرهای گل خودم و همسرم هم این روز صمیمانه تبریک میگم.

برای همگی بهترین بهترین ها رو آرزو میکنم.

و طلب مغفرت و شادی روح برای مادرانی که در بین ما نیستند

و اما:

کودکی که آماده تولد بود با يه دنيا دلتنگي نزد خدا رفت و پرسید:می گویند فردا شما مرا به زمین
 
 می فرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد:از میان تعداد بسیاری از فرشتگان من یکی را برای تو در نظر گرفته ام.
 
او از تو نگه داری خواهد کرد.

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه..دوباره پرسید:من نمی توانم راه بروم،
 
جز خندیدن و گريه كردن کاری نمی دانم و اینها برای شادی من کافی هستند؟

خداوند فرمود:فرشته ای برایت در نظر دارم که تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی
 
بود و زیباترین ترانه ها را برایت خواهد خواند.

کودک ادامه داد:من چطور می توانم بفهمم كه مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی فهمم؟

خداوند او را نوازش کرد و فرمود : فرشته تو زیباترین و شیرین ترین واژهایی را که ممکن است بشنوی
 
در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه  صحبت کنی .کودک با
 
نگرانی ادامه داد :امامن همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.
 
خداوند گفت:گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود اما فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت
 
 خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت .

کودک فهمید که باید سفر خود را آغاز کند به آرامی سوال آخر را پرسید:خدایا اگر من همین حالا
 
باید بروم نام فرشته ام  چيست من چه نامي او را صدا بزنم؟.

خداوند فرمود:

او را مادر صدا کن

مادران را همه تقدير كنيد

وز محبت همه را سير كنيد

چون به پاي من تو پير شود

جان فداي ره آن پير كنيم

مادرم دوست دارم من بخدا

ميپرستم تو رو من بعد خدا

زير پاي تو بهشت ابديست

همه عمر برايم مدديست

هر چه تقصير و قصورم ديدي

متحمل شدي و دم نزدي

مادرم دوست دارم من بخدا

ميپرستم تو رو بعد خدا

 

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

نمی توان گفت که بخشش چیزی است که باید راحت آن را خرج کنید. بخشش همه اراده شما را می‌گیرد و در روند آن مجبور خواهید شد بخشی از آنکه هستید را هم بدهید.بسیاری از متخصصین ادعا می‌کنند که برای گذشتن از آسیبی که کسی به شما می‌زند، باید تمایل به بخشیدن آن فرد داشته باشید.
 
بااینکه گفتن این سخت نیست اما در واقعیت آنقدرها هم که تصور می‌کنید آسان نیست. برای خیلی‌ها ممکن است سال‌ها طول بکشد تا بتوانند کسی را ببخشند، مخصوصاً در مواردی که فرد متوجه آسیب جدی شده باشد. و البته کسانی هم هستند که هیچوقت کسانی که به آنها صدمه می‌رسانند را نمی‌بخشند.

پس چرا بخشیدن کسانی که به شما بدی کرده‌اند تا این اندازه مهم است؟ دلایل مختلفی برای آن وجود دارد. مهمترین این دلایل این است که وقتی احساس نفرت را درون خود نگه می‌دارید، رنج خودتان را بیشتر می‌کنید. همچنین حق گذشتن از اتفاقات و شاد بودن دوباره را از خود می‌گیرید. وقتی کیسه نامرئی تنفر را با خود حمل می‌کنیم، به آرامی بخشی از آنچه که هستید را ویران می‌کنید و به کسی که از او متنفر هستید اجازه می‌دهید روی شما کنترل پیدا کند.
 
درآخر این احساس تنفر شما را سوزانده و تخریب فاجعه‌باری در زندگی و روابطتان ایجاد می‌کند. اگر می‌خواهید تاثیری که بر زندگی شما داشته‌اند را از میان بردارید، باید راهی برای بخشیدن آن فرد پیدا کنید.نکته آن این است که چطور باید این کار را بکنید؟ آیا باید ملاقاتی رودررو برای صحبت کردن درمورد آنچه برایتان اتفاق افتاده با آن فرد داشته باشید و به او بگویید که او را بخشیده‌اید؟ به این بستگی دارد که خودتان فکر می‌کنید چه روشی برایتان بهتر است.
 
یک پاسخ قطعی برای همه اتفاقات وجود ندارد و نمی‌توان استانداردی خاص تعیین کرد. بخشش می‌تواند آسیب‌هایی به دنبال داشته باشد. اگر درمورد شما هم همینطور است، پس هنوز برای آن آمادگی ندارید. البته بخشش راه‌های دیگری هم دارد.یکی از روش‌هایی که آسیب کمتری به دنبال خواهد داشت این است که نامه‌ای برای آن فرد بنویسید و کارهایی که آن فرد در حق شما کرده را با مقدار جزئیاتی که می‌خواهید شرح دهید.
 
حتماً نامه را بازخوانی کنید تا مطمئن شوید که چیزی که می‌خواستید بیان کنید کاملاً در آن وجود داشته باشد. هر جزئیات دیگری که می‌خواهید را به آن اضافه کنید و البته این را هم قید بکنید که آن فرد را بخاطر کارهای بدی که در حقتان کرده است، بخشیده‌اید. مرحله بعدی خیلی مهم است.
 
اینکه آن نامه را برای آن فرد بفرستید یا خیلی راحت آن را بعنوان نشانه‌ای از بخشیدن آن فرد، از بین ببرید. برای خیلی‌ها بهتر است که آن نامه را جایی چال کنند یا حتی آن را بسوزانند.
بخشیدن آدمها یکی از سخت‌ترین کارهایی است که از عهده انسانها برمی‌آید. به هیچ وجه نباید برای آن عجله کرد یا آن را آسان گرفت؛ بخشیدن آدم‌ها یک کاتالیزور خوب برای جلو رفتن در زندگی است.
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

آیا از زندگی یکنواختتان خسته شده اید؟
جک لندن گفته است، « درست‌ ترین عملکرد انسان زندگی کردن است، نه وجود داشتن. » خیلی وقت‌ ها اجازه می‌دهیم زندگی هر طور که دوست دارد بگذرد، هرچه که برایمان پیش می‌آورد را می‌پذیریم و امروزمان تفاوتی با دیروزمان ندارد. این نسبتاً طبیعی و راحت به نظر می‌رسد، به جز آن ندای همیشگی در مغزتان که می‌گوید، « وقتش رسیده کمی تغییر ایجاد کنی.»

برای آن دسته از شما که دوست دارید از یکنواختی همیشگی نجات پیدا کنید، در زیر ۱۵ پیشنهاد ساده آورده‌ایم که کمکتان می‌کند استفاده بیشتری از زندگیتان ببرید و زندگی را با تمام وجود تجربه کنید و از آن لذت ببرید.

1 - قدردان آدم‌ها و چیزهای خوب در زندگیتان باشید
گاهی  اوقات کارهایی که دیگران برایمان می‌کنند را نمی‌بینیم تا وقتی که دیگر آن کارها را برایمان انجام نمی‌دهند. نباید اینطور باشید. برای چیزهایی که دارید، کسانی که دوستتان دارند و مراقبتان هستند، قدرشناس باشید. تا زمانی که روزی برسد که دیگر پیشتان نباشند، نمی‌فهمید که چه ارزشی برایتان دارند. از اطرافیانتان قدردانی کنید و خیلی زود خواهید دید که افراد بیشتری دورتان را می‌گیرند. قدردان زندگی باشید و خیلی زود متوجه می‌شوید که چیزهای بیشتری برای زندگی کردن در اختیار دارید.

2 - حرف‌های منفی دیگران را نادیده بگیرید
اگر به دیگران اجازه دهید بیشتر از اینکه بازده‌ای به زندگیتان بدهند، از آن کسر کنند، تعادل زندگیتان بر هم خورده و بدون اینکه بفهمید اسیر منفی‌ بافی خواهید شد. نظرات بی‌فایده و آزاردهنده دیگران را نادیده بگیرید. هیچکس حق قضاوت کردن در مورد شما را ندارد. ممکن است داستان زندگیتان را شنیده باشند اما مطمئناً نمی‌توانند حس و حالتان را درک کنند. شما هیچ کنترلی روی حرف‌های دیگران ندارید؛ اما کنترل اینکه به آنها اجازه بدهید این حرفها را به شما بزنند یا نه دست خودتان است. شما می‌توانید حرف‌های مسموم آنها را رد کنید تا به قلب و فکرتان آسیب نرسانند.

3 - کسانی که اذیت تان کرده‌اند را ببخشید
 این که دیگران را ببخشید به این معنی نیست که باز به آنها اعتماد کنید. فقط نباید وقتتان را برای متنفر شدن از کسانی که اذیتتان کرده‌اند تلف کنید چون باید حسابی مشغول دوست داشتن کسانی باشید که دوستتان دارند. اولین کسی که عذرخواهی می‌کند همیشه شجاع‌ترین است. و اولین کسی که می‌بخشد قوی‌ترین است. اولین کسی که می‌گذرد و از ناملایمات عبور می‌کند، شادترین است. پس شجاع باشید، قوی باشید و شاد. آزاد زندگی کنید.

4 - همان کسی باشید که واقعاً هستید
اگر آنقدر خوش‌شانس باشید که چیزی داشته باشید که شما را از دیگران متمایز کند، به هیچ وجه آن را تغییر ندهید. خاص بودن باارزش است. در این دنیای دیوانه که سعی دارد شما را مثل بقیه کند، جرات این را پیدا کنید که خودِ فوق‌العاده‌تان باشید. و اگر بخاطر متفاوت بودن بقیه به شما خندیدند، شما هم بخاطر یکسان بودن به آنها بخندید. تنها ایستادن جرات زیادی می‌خواهد اما ارزشش را دارد. اینکه خودتان باشید بسیار ارزشمند است!

5 - به ندای درونیتان گوش دهید
زندگی یا سفری پرمخاطره است یا هیچ چیز نیست. هیچوقت نمی‌توانیم با ادامه کارهایی که همیشه می‌کنیم، به چیزی تبدیل شویم که می‌خواهیم. تصمیم بگیرید که به ندای درونیتان گوش دهید نه نقطه‌نظرات بقیه آدمها. همان کاری را بکنید که ته قلبتان مطمئن هستید درست است. راه، راه خودتان است. ممکن است بقیه در این مسیر با شما همراه شوند اما هیچکس نمی‌تواند این راه را بجای شما بپیماید. و یادتان نرود که قدردان همه روزهای زندگیتان باشید. روزهای خوب شما را غرق در خوشبختی می‌کنند و روزهای بد تجربه‌تان را بالا می‌برند و بدترین روزها بهترین درس‌ها را به شما می‌دهند.

6 - به استقبال تغییر بروید و از هرچه زندگی برایتان پیش می‌آورد لذت ببرید
سخت‌ترین قسمت رشد کردن این است که چیزهایی که به آن عادت کرده‌اید را کنار بگذارید و با چیزهایی جلو روید که برایتان جدید است. بعضی‌وقت‌ها باید دست از نگران بودن، تعجب کردن، شک کردن بردارید و ایمان داشته باشید که همه چیز خوب پیش خواهد رفت. به سردرگمی‌هایتان بخندید، هوشیارانه در زمان حال زندگی کنید و از هر چه که زندگی برایتان پیش می‌آورد لذت ببرید. شاید آخر کار به آنجایی نرسید که ابتدا قصد داشتید، اما به همان جایی خواهید رسید که باید می رسیدید.

7 - روابطتان را هوشمندانه انتخاب کنید
 بهترین روابط فقط زمان‌هایی نیست که اوقات خوشی را می‌گذرانید، موانع و مشکلاتی که با هم روبه‌رو می‌شوید و این واقعیت که آخر همه آنها باز هم بگویید، «دوستت دارم» هم اهمیت دارد. و دوست داشتن کسی به این نیست که هر روز به او بگویید دوستت دارم، باید هر روز به هر طریقی که می‌توانید آن را به او نشان دهید. روابط باید عاقلانه انتخاب شوند. برای عشق ورزیدن عجله نکنید. آنقدر صبر کنید تا بالاخره عشقتان را پیدا کنید. اجازه ندهید تنهایی شما را به آغوش کسی بیندازد که می‌دانید به شما تعلق ندارد. زمانی عاشق شوید که آمادگی آن را داشته باشید، نه وقتی که تنها هستید. یک رابطه خوب ارزش صبر کردن را دارد.

8 - کسانی که دوستتان دارند را بشناسید
 به‌یادماندنی‌ترین افراد زندگی شما کسانی خواهند بود که زمانی دوستتان داشته‌اند که چندان دوست‌داشتنی نبوده‌اید. به این افراد در زندیگیتان خوب دقت کنید و شما هم دوستشان داشته باشید، حتی وقتی چندان دوست‌داشتنی رفتار نمی‌کنند.

9 - خودتان را هم دوست داشته باشید
 اگر می‌توانید بچه‌ها را با وجود شلوغی‌هایی که می‌کنند دوست داشته باشید؛ اگر می‌توانید مادرتان را باوجود غرغرهایی که می‌کند دوست داشته باشید؛ اگر می‌توانید خواهر و برادرتان را بااینکه هیچوقت به حرفتان گوش نمی‌دهد دوست داشته باشید؛ اگر می‌توانید دوستتان را بااینکه فراموش می‌کند چیزهایی که قرض گرفته را پس بدهد دوست داشته باشید؛ در این صورت می‌دانید چطور می‌توان آدم‌هایی که کامل نیستند را دوست داشت. پس مطمئناً می‌توانید خودتان را هم دوست بدارید.

10 - کارهای بکنید که در آینده از خودتان متشکر باشید
 کارهایی که هر روز انجام می‌دهید مهمتر از کارهایی است که هرازگاهی انجام می‌دهید. آنچه امروز انجام می‌دهید مهم است چون یک روز از زندگیتان را به ازای آن می‌دهید. سعی کنید کاری باشد که ارزش آن را داشته باشد.

11 - بخاطر همه مشکلاتی که ندارید، متشکر باشید
 پولدار شدن دو صورت دارد: اینکه هر چه بخواهید داشته باشید و دیگری اینکه به آنچه که دارید راضی باشید. همین حالا قدردان همه چیز باشید و مطمئن باشید که با این روش از هر لحظه از زندگیتان لذت خواهید برد. خوشبختی زمانی می‌آید که دست از شکایت کردن درمورد مشکلاتی که داریم برداریم و بخاطر همه مشکلاتی که نداریم شکرگزار باشیم. و به خاطر داشته باشید، برای به دست آوردن روزهای خوب، باید با روزهای بد زندگی بجنگید.

12 - برای تفریح کردن وقت کافی بگذارید
 گاهی اوقات لازم است که چند قدم عقب بروید تا به همه چیز خوب نگاه کنید. هیچوقت نگذارید زندگیتان آنقدر با کار مشغول شود، ذهنتان آنقدر درگیر نگرانی شود، قلبتان آنقدر انباشته از ناراحتی‌ها و کینه‌های قدیمی شود که هیچ جایی برای تفریح کردن و لذت بردن نداشته باشید.

13 - از کوچکترین چیزهای زندگی لذت ببرید
بهترین چیزهای زندگی رایگان هستند. می‌توانید از ساده‌ترین لجظات زندگی نهایت لذت و شادی را ببرید. تماشای غروب آفتاب یا وقت گذراندن با یکی از اعضای خانواده و هزاران لذت کوچک دیگر رایگان در اختیار شماست. از آنها لذت ببرید چون ممکن است یک روز که به عقب نگاه کنید متوجه شوید که چیزهای بزرگی بوده‌اند.

14 - این واقعیت را بپذیرید که گذشته امروز نیست
اجازه ندهید گذشته حال و آینده شما را بدزدد. شاید به کارهایی که در گذشته کردید مفتخر نباشید اما اشکالی ندارد. گذشته گذشته است و قابل تغییر، قابل فراموشی یا پاک کردن از زندگیتان نیست. فقط باید آن را قبول کرد. همه ما دچار اشتباه می‌شویم، همه ما دچار مشکل می‌شویم و گاهی افسوس اتفاقات مختلف در گذشته‌مان را می‌خوریم. اما شما اشتباهاتتان نیستید، مشکلاتتان هم نیستید، و الان با قدرت شکل دادن به زمان حال و آینده‌تان اینجایید.

15 - زمانی که باید بگذرید
همیشه موضوع ترمیم چیزی که شکسته است نیست. بعضی روابط و موقعیت‌ها قابل ترمیم نیستند. اگر بخواهید به زور آنها را به هم بچسبانید، همه چیز فقط بدتر خواهد شد. گاهی‌اوقات باید از نو شروع کنید و چیزی بهتر بسازید. قدرت نه فقط در توانایی ادامه دادن بلکه در توانایی شروع دوباره با لبخندی روی لب‌ و عشقی در دل پدیدار می‌شود.
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

همیشه برخورد اول تعیین کننده نوع و ادامه یا عدم ادامه و شکل گیری رابطه خواهد بود. به هر حال این واقعیتی است که ذهن در طول برخورد اول، مدام مشغول ارزیابی و بررسی طرف برای تصمیم گیری درباره ادامه ارتباط است. پس مراقب همه چیز باشید.

حواستان به زبان بدنتان باشد
در اولین برخورد قبل از هر چیز افراد به سیگنال هایی که طرفشان با زبان بدنش می فرستد توجه می کنند. کافی است فکرتان وقتی او دارد حرف می زند پرت شود که یهو از نگاهتان این حواس پرتی را بخواند و توی ذوقش بخورد که شما اهمیتی برای حرف او قائل نیستید و احترام دیگران را نگه نمی دارید. پس خودتان را نخارانید، خمیازه نکشید، زل نزنید و غیره.
 
نگران دماغتان نباشید
قیافه آدم های مظلوم را به خودتان نگیرید. حتی اگر واقعا آدم مظلومی هستید. کسی این آدم ها را در وهله اول جدی نمی گیرد. بنابراین اگر می خواهید برایتان تره خرد کنند همینطورکه خودتان را آماده ورود به دنیای جدید کرده اید، سعی کنید ادای آدم های غیرخجالتی را دربیاورید. بی خود نگویید آدم افتاده ای هستید و سرتان را نیندازید پایین. بگیریدش بالا. سر پایین آن هم در روزهای اول نشانه نداشتن اعتماد به نفس است. اعتماد به نفس احترام می آورد. آدم ها به کسی که به خودش مطمئن است اعتماد می کنند و رویش حساب می کنند.
 
لبخند بزنید
قیافه های جدی و خشک، ترسناکند. لبخند بزنید. این لبخند برایتان تبلیغ خواهد بود. البته باید به موقع لبخند بزنید. مثلا درست لحظه مواجهه با آدم ها یا گاهی که به جمله ای می رسد که قابل تایید است و قبول دارید. همینطورکه سر تکان می دهید لبخند بزنید تا تاکیدتان را بیشتر کند و دوست داشتنی تر شوید یا وقتی طرف دارد از خودش حرف می زند این کار را بکنید. لبخند خداحافظی را هم هیچ وقت یادتان نرود. اگر یادتان رفت یعنی فاتحه همه لبخندها و همه زحمات را خوانده اید.
 
پسرخاله نشوید
چند سالتان است؟ 20 لااقل. پس تا به این سن فهمیده اید که نباید با مردم سریع پسرخاله شد. راحت بودن با پسرخاله شدن فرق می کند. این دو را قاطی نکنید. اغلب آدم ها از صمیمیت ناگهانی می هراسند یا چندششان می شود. پس محترمانه حرف بزنید و برای باز کردن سر حرف، از حرف ها و سوالات کلی تر استفاده کنید. رفتن سراغ سوال های شخصی که احتمالا در حریم شخصی طرف قرار می گیرند مربوط به جلسات بعدتر آشنایی است.
 
ظاهربین هم باشید!
از وجناتتان پیداست که آدم ظاهربینی نیستید اما چاره ای نیست، در این روزهای نخستین باید ظاهربین باشید. نگاهتان را مودبانه و با شرم و حیا و جوری که هیچ کس شک نکند، بچرخانید و به دنبال چیزهای بی ارزش ظاهری که دوست دارید در افراد باشد؛ مثلا قد بلند، ظاهر متشخص، موهای فرفری یا پر انرژی باشد یا نباشد و ...؛ اگر یکی این ویژگی های ظاهری را داشت، لااقل می دانید که یک چیز دارد که دوست دارید یا تایید می کنید.

کمی اتوکشیده باشید
اگرچه شما با پوشیدن دمپایی قرمز پلاستیکی احساس رهایی از دغدغه های پوچ مادی می کنید اما لااقل تا زمانی که دیگران فرصت شناختن شما را نداشته اند، دمپایی ها را زیر تختتان بگذارید تا وقتش برسد. به قیافه تان برسید ولی اولین ملاقاتتان را با سالن عروسی اشتباه نگیرید. یادتان باشد کسی سراغ آدم ژولیده پولیده نمی رود و از داشتن همسری این چنینی به خود نمی بالد.
 
قلمروها را قاطی نکنید
حریم صمیمی، شخصی، اجتماعی و عمومی از اقسام قلمروها هستند. حریم صمیمی یا خصوصی فاصله ای کمتر از 45 سانتی متر بین دو نفر است. قبل از اینکه با طرف صمیمی شوید، در حریم صمیمی قرار نگیرید که حتما شما را پس خواهد زد. ممکن است ناخودآگاه به عقب برود یا ناگهان مضطرب شود. حریم ها را در تعامل تان رعایت کنید.
 
همیشه نباشید
تندروی در تایید و زیاده موافقت کردن و از خود اراده و نظری نداشتن باعث می شود طرف فکر کند گدای محبت هستید یا از آنهایی هستید که با هر که بنشینید شکلش می شوید. بنابراین حسابی روی شما باز نمی کند. جوری جدیت و قاطعیت و مصمم بودن نشان بدهید که آدم ها گمان کنند شخصیت تان محکم و شکل گرفته و مستقل است؛ البته باز هم مراقب باشید از آن طرف بام نیفتید و سفت و سخت و کله شق به نظر نرسید. کسی که می خواهد همه چیز را خودش درست کند و خودش همه کاره باشد نمی تواند نظر دیگران را جلب کند.
 
گاهی تحمل کنید

از دیدارتان رضایت ندارید و طرف مقابل نتوانسته نظرتان را جلب کند؟ واسطه آشنایی تان آن قدرها هم صادق نبوده تا مشخصات درستی از فرد مورد نظر بدهد؟ قبول. اینطور وقت ها توی ذوق آدم می خورد اما مرد باشید و کاری را که شروع کرده اید درست تمام کنید.
 
تا پایان قرار ملاقات بمانید و با دقت به حرف های طرف مقابل گوش کنید. بعد از این قرار فرصت خواهید داشت تا از طریق واسطه یا به طور غیر مستقیم اعلام کنید که مایل به قرار دوم نیستید.اگر برعکس از طرف خوشتان آمده و می خواهید گفت و گو ادامه پیدا کند، با گوش دادن دقیق او را به وجد بیاورید. گاهی سر تکان بدهید یعنی که می فهمید. گاهی کلمات تاییدی، تاکیدی و سوالی بپرسید.
 
اینها نشانه ای هستند برای اینکه حرف های او برایتان جالب است. در پایان همان جلسه هم لازم نیست تاریخ و ساعت قرار بعدی را فیکس کنید. شاید او به اندازه شما راغب به این رابطه نبود. پس در پایان دیدار، مشخص کنید که چه زمانی برای این که قرار دوم را داشته باشید یا نه تماس خواهید گرفت و این تماس از طرف چه کسی خواهد بود. دقیقا مشخص کنید که این تماس را چه کسی می گیرد. شما، او یا واسطه؟ به این ترتیب دیگر به امید طرف مقابل نخواهید بود و در انتظار نمی مانید.
 
بزن کانال بعدی

آدم ها به سه دسته سمعی، بصری و لمسی تقسیم می شوند. طرفتان را برانداز کنید و ببینید چطور موجودی است و در کدام دسته از این سه دسته قرار می گیرد تا با او به بهترین شیوه رفتار کنید.

- بصری ها عاشق هیجانند. می توانید آنها را از حالت نگاه کردنشان و رفتارشان بشناسید. پر انرژی و تند حرف می زنند و زیاد از دست و بدنشان موقع حرف زدن استفاده می کنند. در دایره لغاتشان کلمات تصویری زیادند. مثلا شفاف، درخشان، چشم انداز. برای ارتباط گرفتن با اینها نباید شل و ول باشید. پرانرژی باشید و تند حرف بزنید و توانایی هایتان را نشان دهید.

- سمعی ها سخنورترند. خوب حرف می زنند و حواسشان به اینطرف و آنطرف هست. در واقع گوش هاشان تیز است. در دایره لغاتشان کلماتی که صدا دارند بیشتر شنیده می شود. مثلا صدا، آهنگ، همهمه، ضربه، قصد داشتن، شرح دادن، مذاکره کردن، ناهنجار ... با اینها باید خوب و شمرده حرف زد تا کلمات تاثیرشان را بر شنوایی آنها بگذارند.
 
- لمسی ها احساسشان عمیق تر است و ملایمترند. خودشان را موقع حرف زدن لمس می کنند و موقع حرف زدن از چنین کلماتی استفاده می کنند: احساس، لمس کردن، اتصال، لغزیدن، تعادل، اصابت، احساساتی. به نظر شل و ول می رسند ولی عملا از بقیه حساس تر و عمیق ترند.
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

سلام دوستان خوبم"

گاهي اوقات بد نيست يه چيزهايي رو بخودمون ياداوري كنيم.

من شخصا بدفعات ديدم بعضي از دوستانمون دلشون خواست پست رمز دار بنويسن"

لابد  دلش ميخواد فقط يه عده معدودي رمزشون رو داشته باشن خب تا اينجا درست.

اما اشكال كار در كجاست" خب عزيز دلم وقتي ميبيني يكي پست رمز دار مينويسه

و به تو رمز نميده لابد لايق نبودي كه نداده اين دليل نميشه از من خواهش بيجا بكني كه

تو رو خدا رمز فلاني رو داري بهم بدي؟يا از خود طرف دلگير بشي "قبل از هر چيزي از دوستان

خواهش ميكنم كسانيكه با اعصاب درب و داغون و خراب -

در همچين شرايطي قرار گرفتند فورا روي ديدگاه هاي خودشون كار كنند و كردار خودشون رو

ارزيابي كنند تا اشكال برطرف بشه.پيله بيجا كاري رو از پيش نخواهد برد.

سعي كنيد خودتون مورد اعتماد ديگران شويد نه اينكه از اعتبار ديگري سوء استفاده كنيد.

چيزي پيش نيومده ها ..فقط خواستم ياد اوري كرده باشم. موفق باشيد.


نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

نمك در هر دو نوع به دست آمده از آب دریا و سنگ نمك، از دیرباز در یونان باستان به عنوان یكی از مواد غذایی سودمند برای هضم غذا و دفع مواد زائد بدن شناخته شده و به كار رفته است. شاید به همین خاطر است كه گمان می‌رود از ابتدا نمك اساساً به خاطر خواص درمانی‌اش مورد توجه قرار گرفته است. تركیبی از نمك، آب و سركه به عنوان یك ماده تهوع‌آور مورد استفاده قرار می‌گرفته است. مصرف تركیبی از شیرگاو و آب‌نمك به نسبت دو به یك هنگام صبح و با معده خالی به عنوان دارویی برای لك‌های پوستی به كارگرفته شده است. هیپوكراتس Hypokrats طبیب یونانی همچنین به خواص استنشاق بخار آب‌نمك اشاره كرده است كه برای امراض تنفسی سودمند تشخیص داده شده بود. طبق آخرین تحقیقات علمی، بلورهای درخشنده نمك به عنوان یكی از منابع مولد طبیعی یون (ذرات باردار) شناخته شده‌اند. وقتی خورشید به این سنگ‌ها می‌تابد در آن انرژی خاصی تولید می‌شود. حتی وقتی حرارت خورشید به بلورهای نمك نیمه شفاف هم می‌افتد چنین انرژی طبیعی تولید می‌شود. اگرچه این فرآیند یونیزاسیون به چشم دیده نمی‌شود ولی بدون هیچ تغییری در كیفیت كریستال نمك، میلیون‌ها بار این امر اتفاق می‌افتد. این درست مانند فرآیندی است كه توسط برگ‌های به وجود می‌آید چرا كه از یك طرف دی‌اكسیدكربن خطرناك جذب گیاه شده و از سوی دیگر اكسیژن حیات بخش تولید می‌شود بدون اینكه صدمه‌ای به حیات درخت یا گیاه بخورد. كریستال نمك یكی از معدود مواد معدنی یا مینرال‌هایی Minerals است كه ساختار اتمی آن الكتریكی است تا مولكولی، به هر جهت همین ویژگی كریستال نمك می‌تواند از حالت بلوری دائماً به شكل مایع و بر عكس تغییر حالت دهد. چنین یونیزاسیون طبیعی شارژ الكتریكی به وجود ‌آورده جذب بدن انسان می‌شود كه در نتیجه منجر به آرامش، قدرتمندی سیستم دفاعی بدن، قلب، غدد فوق كلیوی و تیروئید می‌شود.

به خاطر همین خاصیت بلور درخشنده نمك است كه فضای اتاق با تبادل یونی به وجود آمده خنثی می‌شود. به علاوه می‌توان گفت كه رنگ های مختلف سنگ نمك خواص التیام بخش جالبی از خود بروز می‌دهند. خواص درمانی سنگ بلورهای نمك روی پوست اثرات خوبی دارد. آزمایش‌هایی كه بر روی كودكان انجام شده نشان می‌دهد كودكانی كه با مشكل و حتی بیماری كم تحركی مواجه هستند پس از آن كه یك هفته در معرض بلورهای درخشنده نمك قرار گرفته‌اند اندك‌اندك مشكل‌شان حل شده است و بعد از برداشتن بلورهای درخشان این مرض دوباره به سوی آنان بازگشته است.

چراغ نمكی بر خلاف سنگ نمكی كه همیشه دیده‌اید و به خاطر دارید، بافت نیمه بلورینی دارد كه می‌تواند نور را منتشر كند. زیرا در مراحل شست و شو، مواد آهكی، گوگردی و ماسه‌ای آن از بین رفته است در غیر این صورت قادر به پرتوافشانی نخواهد بود. البته این چراغ فقط در زمانی كه لامپ درونی آن روشن است می‌تواند خواص خود را منتشر كند و به هنگام تاریكی و خاموشی فاقد هرگونه خاصیتی است.

"چراغ‌های نمكی زیباتر از آنی هستند كه تصورش را می‌كنید."

چراغ‌های بلور نمك SCML(Salt Crystal Medicated Lamp) ساخته شده از همان سنگ نمك طبیعی است كه قدمت آن به بیش از 100 میلیون سال می‌رسد و در مناطقی از اروپا و آسیا از عمق 800 متری زمین استخراج می‌شود.

اشتباه نكنید، نمكی که از آنان صحبت می‌شود همان نمك خوراكی است. همان نمكی كه در آشپزخانه‌ها پیدا می‌شود و طعم دلخواه شما را به غذا هدیه می‌كند و سن‌تان كه از ... گذشت، پزشك معالجتان، شما را از مصرف این گرانبهاترین ادویه دنیا منع می‌كند. منتها این بار نه در ظرف‌های كوچك و به شكل دانه‌های كریستالی، بلكه به صورت توده‌ای نامنظم كه در هیچ ظرف با اندازه‌های استاندارد جا نمی‌گیرد و با زوایا و گوشه و كناری كه آن را بی‌نظم و ترتیب جلوه‌گر می‌سازد، در مقابل نگاه شما قرار گرفته است. راستی ... با یك تفاوت ویژه ... این توده نمكی، جادویی است. كافی است سیم باریكی را كه از دل توده نمكی، گریخته به پریز برق وصل كنید ... شما صاحب یك توده نمك جادویی هستید كه می‌تواند به دلخواه شما به رنگ‌های سبز، قرمز، سفید، آبی و زرد نور افشانی كند ...

چگونگی تولد این ایده

سنگ نمك دراسترالیا، چین، كشورهای عربی و اروپا با كاربردهای تزئینی و درمانی مورد استفاده قرار می‌گیرد. دانشگاه نیوساوت ولز در شهر سیدنی استرالیا هم خواص درمانی سنگ نمك را تأیید كرده است. مشاهده كاربری متفاوت سنگ نمك با آنچه كه سال‌ها در ایران رایج بود و سنگ نمك صرفاً به عنوان یك ماده خوراكی مورد استفاده قرار می‌گرفت، ما را به اندیشه ساخت چراغ‌های نمكی راهنمایی كرد. این كه متوجه شدیم خوشبختانه از بابت معادن سنگ نمك در كشور با فراوانی مواجه‌ایم و می‌توانیم در ارومیه، گرمسار، ورامین، آذربایجان‌غربی و سمنان به این معادن دسترسی داشته باشیم، دریافتیم كه هزینه حمل و نقل قطعات سنگ حتی از دورترین معدن، بسیار ارزان‌تر از دیگر كشورها خواهد بود. در حال حاضر یك قطعه 12×12×12 سانتی‌متر مكعب سنگ نمك در كانادا به قیمت 150 دلار به فروش می‌رسد در حالی كه قطعه سنگی با همین ابعاد در ایران می‌تواند قیمتی حدود 20 هزار تومان داشته باشد.

درباره چگونگی ساخت چراغ‌ها

سنگ‌های نمك پس از استخراج از معدن به مراكز فروش یا كارخانجات حمل می‌شوند. در مرحله سرند كردن و تفكیك قطعات، قطعاتی كه شكل‌های زیباتری داشته و با اندازه‌های مورد نظر همخوانی داشته‌باشند را جدا می‌كنند، سپس توده‌های نمك را كف تراشی كرده تا قابلیت قرار گرفتن بر روی پایه را به دست آورند. داخل توده نمك حفره‌ای ایجاد می‌كنند تا بتوان لامپی را در دل سنگ جا داد كه بسته به ارتفاع و ضخامت سنگ، این سوراخ هم عمیق‌تر خواهد بود. سپس سنگ شسته شده و به مرحله‌ای می‌رسد كه بتواند نور را از درون خود منتشر كند. البته در خارج از كشور، سنگ نمك در مواردی پولیش و پرداخت می‌شود تا نمای زیباتری پیدا كند. عملیات پرداخت سنگ، هزینه بالایی دارد ضمن آن كه احتمال خرد شدن سنگ در هنگام پرداخت، بسیار بالا  هم وجود دارد.

اعتقاد برخی بر این است كه خواص طبیعی سنگ بر اثر پولیش از بین می‌رود.

با دانستن چنین مواردی، همه ما حاضر نیستیم تا چنین طبیعت زیبا را به خانه یا به محل كار ببریم. بهر جال اگر روزی تصمیم گرفتید که از نمک استفاده کنید می‌توانید یك چراغ نمكی با نور قرمز، آبی، زرد، سفید و یا سبز داشته باشید، آن وقت به وضوح شاهد انتشار خواص روان شناسانه رنگ‌ها خواهید بود.  دامنه و طیف نورها به ترتیب از نور سفید، زرد، قرمز، سبز و آبی رو به كاهش می‌گذارد. ضخامت و ارتفاع سنگ‌ها به ما می‌گوید كه هر توده سنگ نمك با كدام نور، جلوه بیشتری دارد و كدام نور را بهتر از خود عبور می‌دهد. پس برای توده سنگی با ارتفاع و ضخامت بالا، نور آبی مناسب نیست چون از پایین‌ترین طیف نوری برخوردار است و باید از نور قرمز یا زرد استفاده كرد. متاسفانه تنوع لامپ‌های رنگی كه در ایران وجود دارد از وسعت همین چند رنگ فراتر نمی‌رود ضمن آن كه این لامپ‌ها باید هر چند وقت یکبار تعویض شوند زیرا بر اثر استفاده در مدت پنج یا شش ماه، رنگ واقعی خود را از دست می‌دهند. در نهایت، سلیقه مشتری است كه كدام رنگ را ترجیح می‌دهد ...»

«از آنجا كه جوینده یابنده است با هدف ایجاد فرهنگ آشتی با طبیعت، همه مردم بدانند كه سنگ‌ها هم قادر به پرتوافشانی هستند و می‌توانند با همان شكل طبیعی و نامنظم خود در منزل ما جایی پیدا كنند. سنگ‌ها می‌توانند احساسات ما را درك كنند، اضطراب را از ما دور كنند، با ما حرف بزنند و ما را به عالم تخیلات ببرند و انرژی لازم را به ما بدهند ضمن آن كه در مجاورت با سنگ‌های نمك، انگار كه شما در كنار دریا زندگی می‌كنید انرژی لازم از محیط را به دست خواهید آورد. اگر صاحب خانه‌ای در نزدیكی دریاچه ارومیه باشید پس از مدتی متوجه می‌شوید كه در اثر ساطع شدن نمك از دریاچه پوست شما شورمزه شده است. این ویژگی در مورد این چراغ‌ها هم صادق است. چنانچه تعداد زیادی از این چراغ‌ها در خانه داشته باشید، پس از مدتی دور لب شما شورمزه خواهد شد. در اثر روشنایی چراغ و ایجاد گرما، سنگ تصعید شده و نمك سنگ همچون آب دریا كه تبخیر و در فضا منتشر می‌شود، از طریق پوست جذب خواهد شد. چراغ‌های نمكی كه هر كدام بین 5 تا 30 كیلو وزن دارد، در اثر مجاورت با هوا، سالی یك میلیمتر از عمر خود را از دست می‌دهد. جالب است بدانید برای کسانیکه خوردن نمک بر ایشان زیان‌آور است در صورت قرار دادن چراغ‌های نمکی در محل زندگی نمک مورد نیاز آنان توسط چراغ‌های نمکی تامین می‌شود.

بلورهای درخشنده نمك با خاصیت یونیزه كردن خود به بهبود كیفیت هوای اتاق‌ها كمك کرده و هوای تنفسی را از آلودگی جرم و دود سیگار پاك می‌كنند. وقتی كریستال درخشان نمك نزدیك تلویزیون و یا نمایشگر رایانه است، روی خواص الكترومگنتیكی آن تأثیر می‌گذارد، همچنین بیش از 80 درصد تشعشعات منتشره ناشی از تجهیزات الكتریكی نظیر پارازیت، كامپیوتر، تلویزیون و دستگاه‌های رادیولوژی را كاهش می‌دهد. مغز ما به صورت عادی امواجی با سرعت هشت هرتز تولید می‌كند. در حالی كه امواج تولید شده توسط این وسایل بین 160-100 هرتز است. می‌بینیم كه بدن در معرض امواجی با اندازه‌ای تا 20 برابر معمول قرار می‌گیرد. که نتیجه آن عصبی شدن، بی‌خوابی یا كم‌خوابی و از دست دادن تمركز یا ضعیف شدن آن است. به علاوه، جریانی از رادیكال‌های آزاد هم به وجود می‌آید كه در بدن می‌تواند منجر به ایجاد سرطان شود. بلورهای درخشان نمك، یون‌های منفی را می‌گیرد و یون‌های مثبت تولید می‌كند. وقتی بلور درخشان نمك گرم می‌شود، رطوبت هوا را جذب می‌كند و به همین خاطر سطح روی بلور نمناك می‌شود. به این ترتیب زمینه لازم برای یونیزه شدن ایجاد می‌شود. به خاطر همین خاصیت بلور درخشنده نمك است كه فضای اتاق با تبادل یونی به وجود آمده خنثی می‌شود. به علاوه می‌توان گفت كه رنگ‌های مختلف سنگ نمك خواص التیام بخشی جانبی از خود بروز می‌دهند. خواص  درمانی سنگ بلورهای نمك روی پوست اثرات خوبی دارد. آزمایش‌هایی كه بر روی كودكان انجام شده نشان می‌دهد كودكانی كه با مشكل و حتی بیماری كم تحركی مواجه هستند پس از آن كه یك هفته در معرض بلورهای درخشنده نمك قرار گرفته‌اند اندك‌اندك مشكلشان حل شده است و بعد از برداشتن بلورهای درخشان این حالت دوباره به سوی آنان بازگشته است.

"برخی از خواص بلورهای رنگی درخشان نمك را می‌توان به صورت زیر خلاصه كرد "

 بلور نارنجی: این نوع سنگ نمك احساس امن بودن را در انسان تقویت می‌كند و برای سیستم عصبی بسیار سودمند است. خلق و خو را آرام کرده، مزاج را مرتب و ادرار را آسان می‌کند.

بلور زرد: باعث فعال شدن پانكراس در بدن می‌شود و قوه ادراك عقلانی را افزایش می‌دهد.

بلور قرمز: جریان خون را تسریع می‌بخشد و همچنین باعث افزایش نیروی تحرك می‌شود.

بلور صورتی: حس همكاری و دوست‌داشتن را افزایش می‌دهد و در كل باعث می‌شود افراد احساساتشان را بروز بدهند.

بلور سفید: خاصیت پاك كنندگی و زدودن دی‌اكسیدكربن را در محل‌هایی كه به كار برده می‌شود، دارد.

بلور قهوه‌ای: به ایجاد یا تقویت حس تعادل در افراد كمك می‌كند.

با مطالب تحقیقی، علمی فوق همین امروز به فکر تهیه چراغ نمکی جهت قرار دادن در محل زندگیتان باشید تا از اثرات شگفت‌انگیز آن بهره‌مند گردید.

 

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

هميشه شخصيتم با برخوردم فرق داشت باز هم همينطوره"

اما شخصيتم بخود من بستگي داره" ولي برخورد من به برخورد تو.

باور كنيد اكثر زن و شوهر ها همديگه رو دوست دارن و به زندگيشون

ادامه ميدن عاشق هم نيستند. ضمنا :

اين دوست داشتن گهگاهي اجبارا بوجود مياد"منظور از اجبار يعني: بخاطر فرزندشون

بخاطر ابروشون بخاطر پدر و مادرشون و بخاطر ترحمشون به همديگه"بارها تو همين وبلاگ

در همين موارد نوشتم اما كمتر بهش توجه شده دليلش:گذرا خواندن مطالب يا كمبود

وقت بوده گاها كساني هم بودند كه الكي يعني بصورت كشكي جا نماز اب ميكشند

وقتي چشمشون به اين طور مطالب ميخوره رگ غيرت نداشته شون گل مياد"فورا ميخوان

دين و خدا و پيغمبر رو ابزار قرار بدن كه دهنتون بسته بشه"اما چون اين پست اسمش

بي پرده هستش بايد گفته بشه"باور كنيد من خودم شخصا بيش از اندازه همسرم

رو دوست دارم دليلشم اين هست كه" به دفعات زمان درماندگيها باهام همدردي كرده

باهام خنديده و باهام اشك ريخته ياداور شوم شايدم دليلش اين باشه كه نكنه منو از

دست بده و بي پشت و پناه بشه البته خب اينم يك نظريه هست ديگه"دوسش دارم چون

مادر فرزندمه دوسش دارم چون عروس خانواده مون هستش" دوسش دارم چون پدر

و مادرم دوسش داشتن و...و...و...اما خيلي سعي كردم عاشقش باشم نتونستم

يعني موفق نشدم"سوژه فقط من نيستم ها بهم نخنديد راه دور رفتن هم نميخواد و

نيازي به كنكاش كردن هم نيست" واسه اينكه بدونيد همسرتون دوستون داره يا عاشقتونه"

كافيه چند روز بيشتر دقت كنيد"همينكه بيرون از خونه هستيد بهتون زنگ ميزنه قبل از

اينكه بپرسه حالتون خوبه يا نه فورا ميگه :كجايي!!!!اين يعني ابراز عشقش دروغه اين يعني

حسوده اين يعني مشكوكه و اين يعني ميخواد احساس خلع نكنه تو رو فقط يه نكيه گاه

ميخواد نه كسيكه بهش تكيه كني"هنگاميكه خونه بستگان خودش  مهمون ميشيد لبخند

ميزنه و شاد و شنگوله اما همينكه خانه بستگان شما نيومده غُر ميزنه و اگرم بياد بايد خون

 دل بخوري اين يعني عشق وجود نداره"همش كشك و دروغه..بهمين سادگي!!!!!اما ايا

چه زن باشه چه مرد  ميتونه بدون عشق زندگي كنه يا نه بايد بگيم هرگز هرگز و هرگز.

يعني اگه انسان باشه و حس پنجگانه اش بدرستي كار كنه نميتونه بدون عشق زندگي

كنه"بهمان اندازه كه براي تفريح و گردش رفتنش تو همكاري نكني حالا بهر دليلي"تنها

يا با دوستانش ميره كه جبران بشه" وقتي همسرت ميخواد بره خونه باباش اما تو راضي

نيستي بري اون تنها راضي ميشه بره"شك نكنيد براي هر كمبودي حتي كمبود عشق

نيز اقدام ميكند اصلا در اين مورد شك نكنيد.. نگيد همسر ما!!! هرگز امكان نداره" اصلا

به شخصيتش نميخوره"يا همسرم به من خيانت نميكنه.. تو فكر كردي خيانت به چي ميگن؟

بهمان اندازه اي كه رفتن به خونه باباش  تنهاش ميذاري اون تنهايي ميره همين يعني

خيانت"وقتي تو جمع مهموني واسه تعريف و تمجيد خودت همسرت رو خار و ذليل و

كوچك ميكني اين يعني خيانت" فقط نميدونم چرا تو جامعه ما همخوابي كردن با يك مرد

يا يك زن خيانت بشمار مياد!!!!ياد اور شوم چون اول قصه اسم خودم رو اوردم عرض

كنم"ايا خود من به شخصه وقتي نتونستم عاشق همسرم بشم" براي جبران يا جوابگوي

قلبم شدن رفتم بدنبال عاشق شدن؟ ايا اون فضاي خالي قلب من جايگزين پيدا كرده؟

بايد باز بي پرده عرض كنم اره كاملا درسته"اگر پيش خدا گناه باشه پس بنده خدا كه سهله

چرا بايد دروغ بگم"فقط خواهش ميكنم نه در مورد من و نه در مورد ديگراني چون

من شما قضاوت نكنيد"قضاوتي چون: پس تو گناه كار هستي" يا جسارتا بيناموس

هستي"يا پس شخص دوم رو براي كمبود و جبران خواستي و امثال اين جملات رو بذاريد

بحساب همان عاشق و معشوق چون خودشون عاقلتر از اين حرفها هستند كه طرف

مقابلشون رو درك كنند"نيازي به تعبير من و شما نيست"خيلي خوب فرق بين

نياز و نيايش رو درك خواهند كرد....هميشه براي اثبات حقايق يك شخص بايد قرباني

شود تا گفتنيها گفته بشه" فرض كنيد اينجا من قرباني همان بعضيها شوم" لااقل بگذار

گفتنيها گفته بشه شايد حرف من مرهمي براي قلب شكسته انها شود" گرچه

شكي ندارم اكثر كسانيكه در اين مورد مخصوصا منتقدانه برخورد ميكنند خود يكي از

قربانيان هستند فقط جرات بيان كردن حقايق يا همان اعتراف رو ندارن اشكال نداره"

بذاريد داخل پرانتز حرفي رو بگم"( از قديم گفته بودند بقدري تشريفات در زندگي

كار بدي هستش كه:لوازمي كه مورد نيازت نباشد خريدي منتظر روزي باش كه بايد

لوازم مورد نيازت را بفروشي)حالا شده كار خودمون" امروز اكثر كساني كه با حرف

من سرسختانه مخالفت ميكنند بدون شك وقتي در جايگاه امروز من قرار بگيرند همسرشون

رو طلاق نيز خواهند داد..بازم قربون خودم بشم كه اين حرفها رو معترفانه بيان

ميكنم اما طلاق ندادم...چرا اين حرفها رو امروز گفتم؟ به دو دليل" يك اينكه ياد بگيريم گفتن

حقايق و اعتراف كردن رو" و دوم اينكه ميخوام ببينم چقدر با نظر حقير موافقيد؟

فقط دلم ميخواد صادقانه و عاقلانه جواب دهيد"نيازي نيست اعتراف كنيد.اما در اخر:

در نظر دهي عجله نكنيد اول كمي در زندگي خودتون تحقيق كنيد ببينيد ايا واقعا صادقانه

عاشق همسرتون هستيد يا فقط مثل من همسرتون رو دوست داريد تا جايي كه

هرگز حاضر نيستم نگران چيزي باشه و يا تو چشاش اشك ببينم.........

تا اينجاش رو خوندي؟ خيلي خوبه" پس بقيه اش رو هم گوش كن:كسانيكه امروزه

واسه زمين زدن حرف من يا واسه خودشيرينيشون براي ديگران" نميخوان حقايق

رو پذيرا باشن"فورا براي حرف من و اخلاق من و كردار من گارد ميگيرن"و شايدم

خودشون رو پاك و  بي گناه فرض كنند بزودي علاوه بر اينكه به حرف امروزم ميرسند به

اين  چند گانگي نيز دچار خواهند شد:اينها رو براي اون افراد مينويسم:

هميشه زندگي از يك جايي اغاز و بجايي تموم ميشه"كم كم ميرسيد بجايي كه:

از يجايي به بعد:

مرض چك كردن موبالتون خوب ميشه"

حتي يوقتهايي يادتون ميره گوشي داريد

از يجايي به بعد..........ديگه دوست نداري هيچكي رو به خلوت خودت راه بدي.

حتي اگه تنهايي كلافه ات كرده باشه.

از يجايي به بعد:وقتي كسي بهت ميگه دوست دارم لبخند ميزني و فورا ازش فاصله ميگيري.

از يجايي به بعد:..فقط يه حس داري " اونم حس بي تفاوتي" نه از دوست داشتن

خوشحال ميشي و نه از دوست نداشتن ناراحت.

از يجايي به بعد: توي هيجان انگيزترين لحظات" دلمرده خواهي

شد و از خوشيها لذت نخواهي برد.

از يجايي به بعد" چنان كليشه اي ميشي تو زندگي كه: همش ميگي اين چه

زندگيه؟ هي بخوابي بيدار شي كار كني بخوري تا بميري..

از يه جايي به بعد"رو به توهم خواهي اورد حتي صداي فرزندت بگوشت دلخراش بنظر خواهد

رسيد.تا بجايي ميرسي كه: گرچه دير شده ولي ميگي: يزدان تو راست ميگفتي ها....

پس تا دير نشده واسه عشق ارزش قائل بشيد" اگه اون عشق به زن و بچه هست

واقعي باشيد و لذت ببريد. فرضا اگر عشق خدايي رو هم انتخاب كردي" ريا و كبر  رو

از خودت دور كن تا لذت ببري"و در اخر" زمانيكه ميتوني اونيكه قلبت واسش ميميره

صداش كني و بهش عشق بورزي"  چرا دورنگي؟ چرا شك و ترديد؟ چرا تلف كردن زمان؟

همينكه تصميم بگيري اول با خودت صادق باشي اونوقت براحتي به هر چي حرف

صادقانه لبيك خواهي گفت..

ضمنا اگه عاشق شدي بهت تبريك ميگم و برات زندگي پر شور و شوق ارزومندم.

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|