اطلاعات عمـــــومي

 

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

سلام دوستان"

اول از همه فرا رسیدن "عید بزرگ غدیر رو خدمت همگی تبریک و تهنیت

عرض میکنم و برای همگی آرزوی بهترین ها رو دارم...

امروز دلم میخواد یه موضوع جدیدی رو به گفتگو بشینیم"در موردش حرف بزنیم یچیزی بگیم و صد چیزی بشنفیم"بحتم از همدیگه یه چیز جدید تری نیز یاد میگیریم و به تجاربمون افزوده میشه"اکثر دوستان مخصوصا در مورد وبلاگ نویسی بیشتر رخ میده اینکار" وقتی واسه موضوعی مطلبی رو کتابت میکنن" خوانندگان از خودی تا رهگذر میخونن مطلب رو"چون عمومی هست آزادن بیان بخونن و نظر بدن حتی انتقاد بجا داشته باشن"و گاهی نیز گفت و شنود ها به مرور بجاهایی میرسه که از دنیای مجازی خارج و بحریم خصوصی وارد میشیم اینکار یعنی دنیای مجازی فرضی رو دور زدیم بهمین دلیل بعضی از افراد با اعتقاد راسخ میگن"دنیای مجازی درست نیست توهین محسوب میشه باید بگیم دنیای واقعی"چراکه ادمها همه شون واقعین" نه عزیز دلم ازت خواهش میکنم تابع احساساتت نشو تند نرو گاماس گاماس"سوار کاری بلدی؟ وقتی سوار اسب میشی همینکه میبینی داره چهار نعل میره" فورا افسارش رو بسمت عقب میکشی تا سرعتش کم بشه و یورتمه راه بره" واسه دو تا کامنت ابدار رد و بدل کردن فورا دل ندین و قلوه نگیرین"رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رَوَد"رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود...

این منطقم رو معمولا اکثر کسانیکه تو دنیای مجازی چوب خوش قلبیشون رو خورده باشن باور دارن" وگرنه باید باهاشون بحث کنیم تا روزیکه بلا سرشون اومد میرسن به حرف امروزم" کسیکه تجربه کافی نداشته باشه یا کسیکه تشنه یک افرین و تحسین باشه بهترین لقمه برای سوء استفاده گران یا صیاد وبلاگهاست" بارها راجع به این موضوع مطلب نوشتم بجای اینکه درس بگیرن فورا جبهه میگیرن"انگار میخوان بمن بفهمونن فلانی داری اشتباه میکنی یا ما که ادم ساده ای نیستیم داری نصیحتمون میکنی" نه عزیز دلم تو ساده نیستی ادم فهیمی هستی قبول؟ اصلا تو ادم خیلی مهم و دانایی هستی"فرق دیدگاه من با تو در همینجاست" تو میگی مهم بودن خوبه که من هستم و اینهمه دوست دارم" اما من میگم: خوب بودن مهمه" چرا که وقتی مهم باشی به درد خودت میخوری اما وقتی خوب باشی بدرد همه خواهی خورد"

حالا ما تو زندگی واقعیمون چقدر کمبود داریم که تو دنیای مجازی وقتی یکی میاد قربون صدقمون میره" فورا قلبمون رو واسش باز میکنیم یه استکان چای قند پهلو هم کنارش میذاریم شروع میکنیم به درد و دل کردن از چی؟ از دنیای واقعی خودمون براش گفتن" خدا میدونه من وقتی قراره با کسی تو دنیای مجازی وقت بگذرونم اول کاری که میکنم شماره تلفن خودم رو بهش میدم اگه خانم باشه به محض اینکه زنگ زد فورا گوشیم رو میدم دست خانمم که باهاش حرف بزنه و بدونه که چیزی پشت پرده ندارم همینم که هستم" شاهدم کسی هستش که این واقعه براش پیش اومده"و همین انتظار رو هم از طرف مقابلم دارم"اره اینجا وقتی اون روی همدیگه رو شناختیم کم کم میتونیم به همدیگه اعتماد کنیم و راز یا مشکلات زندگی همدیگه رو باهم درمیون بذاریم.

از قدیم گفتن: دست دست رو میشوره هر دو دست صورت رو"ده چیز بهش یاد میدم و صد چیز هم ازش می اموزم"اینکار باعث میشه دل نگرانی و تردید از بین میره براحتی میتونیم یار همدیگه باشیم تکیه گاه همدیگه باشیم"تو روزهای سخت گره گشای هم بشیم" تو روزهای شیرین مثل دو روز قبل که تولد حقیر بوده خوشیها رو با هم شر  کنیم" چون وقت طلا هست وقتی نه من طرفم رو میشناسم و طرفم منو چرا باید وقتم رو هدر بدم" وگرنه یک دلیل میتونه داشته باشه"اونم اینکه در دنیای واقعی ارزوهای دست نیافتنی و رویاهای تخیلی زیاد داریم که ببار ننشسته اینجا مجبوریم در دنیای مجازی "همه اون خواسته های حقیقیمون رو تبدیل کنیم به قول و قرار مدارهای کاذبی که هرگز دست نخواهیم یافت" دل بر این پیر زن عشوه گر دهر مبند" نوعروسی است که در عقد بسی دامادست" یادتون باشه اینجا ایرانه و ما هم مسلمان" تنها چیزی که عیب و عار نمیدونیم دروغ گفتنه" وقتی شما فرزند خردسالتون رو به دست یک راننده ناشناس نمیدین که برسونتش به مهد کودک" اونوقت چطور  قلب خودتون رو براش ودیعه میذارین؟ چطور قلب پاک خودتون و خواسته های حقیقی خودتون رو با کسی که از بدو ورودش جز یک دام گستر نبوده و نیست میسپارین؟حالا نیازی نیست کسی بیاد بگه اقا ببخشید یه بلانسبت لااقل بگید" نه عزیز دلم اصلا بلانسبت نداریم یا واقعا شما رو میشناسه و یا راحت ترین کار برای شناسوندن خودتون دادن شماره تلفنتون هستش"بذار بهتون زنگ بزنن تو که داری راستش رو میگی درسته؟ چه مانعی داره اون اقا یا خانم" با اهل خانواده شما هم احوالپرسی کنن؟تلفن نداری؟ داری دروغ میگی"جرات نداری؟ پس پاهات رو باندازه گلیمت دراز کن"یا اینکه صادقانه بگو:بنده در دنیای واقعی برام شخصیت اجتماعی قائل نمیشن"(تره خرد نمیکنن) و چون کمبود رو اونجا حس میکنم وارد دنیای مجازی شدم که واسم احترام بذارن شک نکن لذت بخش تره این اعتراف"

همین دو هفته قبل بوده" طرف از تهران تهروووووووون اخه نفهمیدم این تهرانه تهرووونه طیرانه طهرانه چه حلوایی پخش میکنن که اینهمه بهش مینازن من بچه تهرونم انگار میخواد بگه ببخشید مابقی حیوانن"بهر حال"از تهران به مدت چهار سال  اونم با کسیکه خوش قلب ترین فردی هستش که میشناسم دوست شده همجنس خودشه منظورم جنس مخالفش نبوده" طی این چهار ساله همش داره میگه من تو فلان کشور دارم زندگی میکنم و این حرفها" نه اینکه ما روستاییها قلبمون پاکه معمولا همه رو مثل خودمون می دونیم" تمام رازی که باهاش در میون گذاشته رو یکباره رو کرد"که اره فلان چیزی که گفته بودی فلان طور بوده و این حرفها" حالا فرض کن منو شما از این واقعه هیچی نمیدونیم میخوایم قضاوت کنیم" طرف اومده میگه" من تو فلان مدرسه درس خوندم اما تو چی؟ تو فلان روستا" من فلان جا بچم رو دنیا اوردم اما تو چی؟ من...من...من..خب مشخصه که ارزش واقعیت همینه که داری میگی" یه افکار بچه گانه که واقعا متاسفم"حتی لحظه ای مکث برای سلام کردن به این افراد وقت تلف کردنه" من که از روز اول رو سربرگ وبلاگم نوشتم: هر چیز که در جستن آنی..آنی!!!!!


حالا این روستایی کیه؟ یکی از اعضاء خانواده خودم..پس از همین الان چاردونگ حواستون رو جمع کنید"آنرا که حساب پاک است" از محاسبه چه باک است؟ هرررر کسیکه داره حرف قلمبه سلمبه میزنه فورا بگو شماره ات رو بده میخوام هر زمانی دلم خواست با خانواده تو نیز اشنا بشم چون این چیزی که داری میگی بحتم خانواده محترمی نیز داری" یا ادم خوبیه مودبانه شماره میده" یا اینکه فرار  رو بر قرار ترجیح میده" و یا اینکه خود تو به قدری ساده لوح هستی که حرفهای امروزم رو کشک حساب نمیاری منتظر چوب خوردنت هستیم...بذار فرق بین خوب و بد مشخص بشه"

جمله آخر:من شخصا انجام میدم از شما دوست عزیز هم عاجزانه خواهش میکنم انجامش بده" هر شخصیتی بدون نام و نشان یا بدون ادرس وارد وبلاگ بشه بیدرنگ و نخوانده حذف میشه"

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

 

 

تقدیم به همه دوستان همیشه همراهم!

 

امروز صد البته که برام روز مهمیه" چرا که دوستان خوبم با کادوی زیبا و پر از مهر و عاطفه (تولدت مبارک) سال جدیدم رو رنگین کردند دست همشون رو با جون و دلم میبوسم و همشون رو قلبا دوست میدارم"
اگر گاهی به بهانه ای صاحب سخنان رو بر سر ذوق میاریم اسمش رو جسارت نذارید بلکه همه از یکدگر یاد بگیریم و از تجارب هم نهایت استفاده رو ببریم:حالا بگذریم که اغلب مردم به نیت فهمیدن مطلب" گوش نمیدهند بلکه گوش میدهند تا جوابت را بِدن:ممکن است عاشق زیبایی کسی بشوید اما در نهایت محکوم و مجبورید با سیرت او زندگی کنید نه صورتش"پس بیایم تا دیر نشده چشم بر دیدن صورت ببندیم و سیرت نگرانه عاشق بشیم" من شخصا عادت نکردم در رقابت با هیچکس باشم"در مسابقه با خودم تلاش میکنم" هیچ رغبتی ندارم به هر نحوی"شکلی"فرمی" وارد بازی بهتر بودن از کسی شوم"تنها هدفم این بود و هست که بهتر از گذشته خودم باشم تا پیشرفت کنم و این یعنی من: ازادم...گاهی اوقات میبینی در یک مجلسی کسی زیباترین کلام را بر زبان جاری میکند تا محبوب دیگران باشد اما من راهی میانبر را میشناسم که زودتر محبوب میشوید: و ان راه اینست: بجای اینکه ضعف دیگران را بدانیم و زندگیش را ویران سازیم یاد بگیریم که ادمها همیشه محتاج نصیحت نیستند که تو برایشان سنخرانی کنی" گاهی به تنها چیزی که محتاجند: دستیست که بگیرد"گوشیست که بشنود"قلبیست که او را درک کند" و مهمتر از همه سکوتیست که تو برایش فراهم سازی...از اینکه پا به این سن گذاشتم و خودم هستم خوشحالم"اره شاید کامل نباشم اما بجاش صادقم"سعی نکردم کسی باشم که نیستم تلاش نکردم که همه را تحت تاثیر قرار دهم تنها خوشحالیم اینست که خودم هستم.خوشبخت هستم.بهمین سادگی..گاهی برای چشیدن خوشبختی واقعی باید بدنبال دلتان بروید و اهمیت ندهید دیگران ممکن است چه فکری کنند"اکثر دوستان ما از داشته هاشون نمیتونن استفاده کنن چرا؟چون پا به سن گذاشتم" پیر شدم دیگه خوب نیست رفتار جوانان رو دنبال کنم"کسی نیست ازشون بپرسه: کجای تاریخ موفقیتها نوشته شده"که باید مطابق سن تان رفتار کنید؟تا وقتیکه مرا شاد میکنند و باعث دلازاری وصدمه کسی نمیشوم مطابق هر سن و سالی که دلم میخواد رفتار میکنم"سن" طرز فکر ماست" سن" عدد نیست"پس زندگی رو سخت نگیر تا بیشتز لذتها نصیبت بشه" دلتنگ کسی شدی؟ یه زنگ بزن بهش"میخوای کسی رو ببینی؟ خب دعوتش کن" سوال داری؟ بپرس.میخوای دیگران درکت کنند؟ خب توضیح بده براشون.چیزی میخوای؟ برو دنبالش.از کسی یا چیزی خوشت نمیاد؟ترکش کن یا فاصله بگیر تو گل فرو نرو و درجا نزن..از کسی یا چیزی خوشت میاد؟ خب حفظش کن..عاشق کسی هستی؟ برو صاف بهش بگو با خراب کردن عشق دیگران کسی عاشقت نمیشه ..نهایتا صاف و صادق و ساده باش زیاد زندگی رو سخت نگیر"یادت باشه که ما فقط یکبار زندگی میکنیم..فرض کنید کسی با شما مشکل داره"فراموش نکنید اون دیگه مشکل اونه" نه شما"تلاش نکن خودت رو بهش ثابت کنی" قدرت و توان و انرژی خودت رو تسلیم منفی گرایی او نکن" فکر کن مرگ زودرس اومده سراغش دیگه وجود نداره" چه بسا اون شخص نزدیکترین عضوی از خانواده تون باشه.ارزش خود شما خیلی بیشتر از اون هستش فنا نکن براش فردا که از راه برسه همون فرد اولین نفری هست که بهت سرکوفت میزنه.و در نهایت یاد بگیریم زمانیکه همه چیز داریم نحوه برخوردمون چگونه هستش؟ و هنگامیکه هیچی نداریم نحوه رفتارمون چگونه؟؟؟؟؟؟وفادار بمونید به وفادارن" عشق و شوقتون رو بدیگرون نشون بدید"بدوست و رفیق و شریکتون احترام بذارید" واسه دیگرون وقت بذارید سرسری نگذرید"و مهمتر از همه واسه دیگران طنازی نکنید چون اینروزها خریدارش کمه.. والسلام..(از همه سروران و دوستان گرامم نهایت سپاس و تشکر رو دارم که  تبریک تولد رو برام کادو اوردند بدیده منت و با جون و دلم پذیراشون هستم و برای تک تکشون ارزوی سعادت و سلامتی روزافزون ویه زندگی شاد ارزومندم قدمتون رو چشمام خیلی خیلی خوش اومدید)..شادی جان"روشنای عزیز" نوریه بزرگوار"اوای مهربون" وااای معصوم عزیزم الهی قربون مهندسم بشم شرمندم کردی با هنرنماییت. با قلبم از همتون تقدیر میکنم ومیبالم و افتخار میکنم بخودم که همچین دوستان شرافتمندی دارم خدایا شکرت

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

عید قربان که پس از وقوف در عرفات و مشعر و منا فرا مى رسد

عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است

در این روز، اسماعیل وجود را،

یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا کردیم

قربانى کنیم تا سبکبال شویم.

 

عیدقربان، جشن رهیدگی از اسارت نفس و شکوفایی ایمان و یقین


بر همه ابراهیمیان مبارک باد . . .

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

جای همتون خالیه این چند روز شمال زیبا همچین احوالی داره

چقدر بده ادمها وقتی اسمی از نوع عباداتشون رو بزبون میارن دیگران بد قضاوت کنن"

امروز روز عرفه بوده"بجای خواندن کلمات عربی عرفه اگه فقط یکبار معانی کلمات رو جستجو

کنید متوجه میشید چقدر بزرگان دین ما با اونهمه یکرنگی و صداقتشون در ِ خانه خدا گریه میکنن

و اشک میریزن و طلب بخشش میکنن.. واقعا ماها کجای این کار هستیم؟ ماهایی که  بخاطر

گرمای هوا مینالیم سرمای هوا گلایه میکنیم اینهمه داده ها رو نمیبینیم فقط بجای ارزوهای

محقق نشده گلایه میکنیم و شکوه"یکمی فکر کنید اگه پرده از کارهامون برداشته بشه خودمون از کارهای

خودمون خجل میشیم چه برسه محاکمه هم بشیم..

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

http://www.sobhemeymeh.ir/?p=41373

منبع

=================

سخنان استاد زیبا کلام در باره غرب و شرق زندگی ایرانیان.

***********************************


وقتی سخنان آن بزرگوار آقای صادق زیبا کلام رو خوندم دقیقا به یاد این موضوع افتادم که: آقای زیبا کلام عزیز" شاید شما چون مطرح بودید و هستید به محض اینکه حرفی همانند همیشه چون دُر از زبانتان جاری شد فورا رسانه ای میشه و فورا بنام خود شما نیز ثبت میشه" اما اگه یه گشت و گذاری به ارشیو وبلاگ من حقیر همچنین دوستان  عزیزمون که جایگاه استادی نسبت به بنده دارند بارها و بارها به زبان عامی و ساده به این نکته اشاره کردیم 

دقیقا به همین سوژه نیز پرداختیم ولی چون دیده نمیشویم هرگز خوانده نیز نخواهیم شد  اما هنگامیکه شما سرور گرام امروز به نکته ای که دیروز ما بهش اشاره داشتیم رسیدید بحتم خیال کردید چیز جدیدی کشف کردید" جالب اینجاست وقتی به موضوع جالبی میرسیم یه مکث جانانه میکنیم و سعی بر این داریم بیشتر اب و تابانه ارائه بدیم"

 دقیقا همان کاریکه امروز شما بنام گلایه میخوانید که چرا مردمی که از ایران به کشور غرب وارد میشن غرب زدگی در انها مشاهده اما اگر صدها سال دیگه غربی ها وارد ایران شوند هرگز ایران زده نمیشوند"همانطوریکه فرمودید بیست سال در ایران زندگی میکنند اما هرگز قاشق و چنگال ایرانی بدست نمیگیرند ولی به محض اینکه ما ایرانیها وارد کشورشون میشیم طولی نمیکشه زبان فارسی رو هم از یاد میبریم"یا شلوار جین میپوشیم"

جناب استاد بزرگوار" اگر رشته تحصیلی شما جامعه شناسی و فرهنگ شناسی باشه  هنری بس بزرگ انجام نداده اید"چرا که نیازی نبود فرهنگ غربت زدگی ما رو در مقابل شرق یا غرب قرار بدین"گرچه با این جملاتتون غربی ها رو خیلی محکم و استوار و ایرانی ها رو شل و بی احساس و سست ریشه معرفی کردید"من شکی ندارم اگر جنس پارچه شلواری که ما خودمون تولید میکردیم که همان کرباس بوده تونسته باشیم تا تکنیک روز و فناوری و اطلاعات جدیدتری به روزش کنیم هرگز جوان ایرانی جین نخواهد پوشید"

اصلا چرا عمیق تر به این موضوع نباید نگاه کنیم؟ بیایم غرب و شرق رو کنار بذاریم اصلا وجود نداشته باشن آیا فکر میکنید ایرانیها گرایش به کدامین سمت خواهند داشت؟اینجا جناب استاد دو بحث وجود داره" 1- سست و رها شدن از ریشه اصلی 2-گرایش بسمت و سویی دیگر

"بذار یه مثال ساده بزنم" وقتی پول تو جیبی به فرزندت ندی چه انتظاری داری که ناخواسته دست تو جیب مهمونت نکنه؟ آیا بهتر نیست به جای ایکه فرار ایرانیها رو از وطن بگردن دیگران بندازیم دست بدست هم بدیم عیب یابی کنیم که به چه دلیل باید ریشه ما سست بشه که نتونیم ثابت قدم بمانیم"؟ آیا جز این هستش که سطح اگاهیمان بقدری پایین اومده و چشم هم چشمی جای اصالت رو گرفته و تجدد جای تمدن رو پر کرده؟در صورتیکه بارها عرض کردم تجدد محصول تمول هست  و تمدن محصول رگ و ریشه و بنا و اصالت...

اما اگر معنای واقعی تمدن به درستی برای فرزندان ما معنا نشه صد البته که برایشان تمدن تمول ببار میاره و تجدد تجمل" یکی از دلایلی که عرض کردم نیازی به تمثیل غرب یا شرق نیست اینست" یک خانواده ایرانی رو در مقابل یک خانواده ایرانی دیگر مقایسه کنیم" اصلا راه دور چرا میریم" آیا جز این هستش که یه بچه روستایی که هفت جد گذشته او همانند همه ماها  از آب و غذا و هوای روستا استنشاق و تناول کرده" وقتی دو سال به هر دلیلی وارد شهرهای بزرگ ایران میشه حتی برای تعطیلاتش که برمیگرده به ولایت خودش  شهر زدگی همراه خودش سوغات میاره"

یا وقتی پدر زحمتکش و پیری با رنج و درد و با دستهای پینه بسته اش تمام دارایی اش رو برای ازدواج فرزندش خرج میکند درست؟ اینجا که نه غربی دخیل بوده نه شرقی" پس چه چیزی باعث میشه دو سالی از ازدواجش نگذشته به هزار بهانه داوطلبانه از ریشه خودش فاصله میگیره؟ چه رسد که با همکار خودش وارد روستای پدری اش  بشه عرق جبین بهمراه صورت چین و چروک خورده باباش تا به چشمش میفته شرمش میشه معرفی کنه و بگه اقای همکار این  شخصیت بابای منه" پس نتیجه میگیریم ربطی به غرب نداشته"

بیایم دست بدست هم بدیم به فرزندانمون راه و رسم و آداب بیاموزیم" بجای اینکه در مقابل فرهنگ غریبه منعطف بشن فرهنگ راستینی که ریشه ما بر گرفته ازو بوده یادشون بدیم".شتر سواری دولا دولا که نمیشه میشه؟ وقتی تورم و کمبود تو زندگی مردم حس و لمس بشه البته که بصورت میانبر دست به هر کاری میزنند تا راه صد ساله رو یک شبه طی کنند" تنها راه نجات" اموزش صحیح بعلاوه نشان دادن مسیری روشن و روان هستش نه با زور و نه با فلسفه این معظل حل نخواهد شد" اما اگه قرار بر این باشه فقط و فقط در روزنامه ها و رسانه ها گفته بشه به به فلان استاد چه بیانات شیوایی داشته".و یا منتظر به به و چه چه دست اندر کارانی باشیم که برای دریافت امتیاز نهایتا وقتی قراره ما رو مورد خطاب قرار بدهند دلخوش ان باشیم که اینگونه معرفی شویم" شنوندگان یا بینندگان عزیز مهمان امروز یا امشب ما شخصیتی است که : در علم و فضیلت و زهد و تقوا و سخنوری سرآمد محدثان و راویان اخبار و اطلاعات جامع و دارای دنیایی از حرف و حدیث می باشد.جواب:چرا در زمان رسول خدا حضرت محمد صل اله علیه واله مردم یکرنگ و یکسو بودند.بجز عده ای از یهودیان که حسابشان با کرام الکاتبین بوده  چون به صراطی مستقیم نبودند ان حضرن ایشان را ازاد گذاشتند بشرطیکه از مدینه خارج شوند" اما سخن آخر.:.


کعبه سنگ نشان است که ره گم نشود" حاجی:احرام دگر بند ببین یار کجاست..

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

مطلب زیبایی به چشمم خورد واجب دونستم بقیه دوستان رو نیز با خودم تو این اطلاعات شیرین شریک بدونم (با ذکر منبع)

نقش مهربانی در زندگی زناشویی

ایفای مسؤولیت خانوادگی، ایثار، سعه ی صدر، سیاست، عقل صبر عفو و علم می خواهد. ریاست خانه مواظبت از خانواده است که «رئیس القوم خادمُهُم ـ رئیس یک قوم یا جمعیتی خدمتگزار آن است».


در فرازهای پیش آمد که چون زنان در انجام وظایف خویش کوتاهی کردند آنها را «موعظه» کنید و گفتیم بهترین راه برای تأثیر موعظه مهربانی، عطوفت و ملایمت است. قرآن شریف در باره ی «لقمان» می فرماید:
«و إذ قال لُقمانُ لِإبنه و هُو یَعظُهُ یا بُنیّ لا تُشرک بالله إنّ الشّرک لَظُلمٌ عظیمٌ (۱)
«لقمان در مقام موعظه ی فرزندش گفت: ای پسرک من، به خدا شرک نیاور که همانا شرک گناه بزرگی است.»
در این آیه «لقمان» در مقام موعظه کردن، با تلطّف و عطوفت سخن می گوید، و فرزندش را با مهربانی پند می دهد. و سپس گفته ی خویش را بر پایه ی استدلال استوار می کند. زیرا، تندی و پرخاش کردن نه تنها امکان تأثیر موعظه را ازبین می برد، بلکه سبب گستاخی و تجرّی می شود.

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

( جا داره یه تبریک جانانه نثار ابجی روشنام بکنم" همین دیروز بود شادی عزیزمون صاحب خونه شد بهش تبریک گفتیم و بعدش ارزو کردیم که خدایا یکاری بکن تمام دوستانمون صاحب خونه و کاشانه بشن" روشنا جان همه میدونیم سخت بود مشکل بود اما با اراده اهنین و بدور از تشریفاتی زندگی کردن و بخودتون سختی دادن سبب شد صاحب خونه بشی پیشاپیش من از طرف دوستانم بهت تبریک میگم الهی با دلخوشی بری توش زندگی کنی" حالا نوبت بقیه دوستانه صاحب خونه بشن"اوا جان پرچمت رو بالا بگیر نوریه عزیز دعا نصیب تو عزیز هم میشه.خدایا بعظمت و کرامتت قسم بکسانیکه با رنج و مشقت اما صادقانه باورت دارن لطف و برکتت رو نصیب بندگانیکه با فروتنی قبل از رفاه خودشون بفکر ارامش دیگران هستند کن"آمییییییییییییین) ابجی من بازم از طرف خودم و دوستام مجدد تبریک میگم و از صمیم قلب خوشحالیم.)

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

***شهادت مظلومانه جوانترين شمع هدايت و نهمين بحر کرامت، تسليت و تعزيت***

 

قبل از چیزی خودمون خودمون رو محک بزنیم"طرز فکرمون رو کردارمون رو" رفتار خودمون رو خجالت کشیدن هم نداره ببینیم چقدر می ارزیم.

ما که هر جا میرویم از نقل مجلس عیبجوئیست!!!!!!
همه ما ایرانی ها مدام به تمدن و پیشینه تاریخی خود می بالیم. البته این امر بسیار حائز اهمیته
 و باعث فخر و مباهات یک ایرانیه. ولی آن چه مهمه  این است که : نسل جدید و
امروزی ما چگونه رفتار می کنند؟

آیا رهرو پیشینیان من نه پیشینیان خودشون هستند؟ آیا رفتار بابای خودشون رو قبول دارن؟ آیا همانند ریشه خودشون تشریفات و تجملات رو نادیده میگیرن؟ آیا واقعا با رد کردن منطق ساده زیستی فکر میکنی بهتر از گذشتگانشون زندگی خواهند کرد؟ ایا در ازدواجها به جای دیدن لیاقت و توان یکدیگر و ایین همسر داری و لیاقت پدر یا مادر شدن بازم درگیر مهریه میشن و بخودشون ایست کامل نمیدن؟آیا در عصر کنونی نیز ما می توانیم خودمان را مردمی با فرهنگ و متمدن بدانیم ؟!


من به جرئت می گویم : خیر.چراکه فقط و فقط دم  زدن از اینکه ما فرزند کورش هستیم کار بجایی نخواهد برد"باید با کردارمون ثابت کنیم" نه اینکه واسه کشور همسایمون پز بدیم ما فرزند کورش بزرگ هستیم اونوقت تو کشوی میز خونمون بافور و پایپ و شیشه و کراک باشه"شک نکن یکبار دیگه کورش زنده بشه اول خودمون رو خواهد کشت..دم زدن الکی یعنی: من آنم که رستم بُوَد پهلوان؟؟


یکی از خلق و خوی بد ما ایرانیها میدونی چیه؟ وقتی در کاری موفق نمیشیم راهمون رو عوض نمیکنیم فقط یاد گرفتیم قهر کنیم و زانوی غم بغل کنیم فکر و خیال و غصه و در نهایت گناه رو گردن دیگران بندازیم.بعدشم فقط
 انتقاد انتقاد و انتقاد.اگه تو کشور دیگه میبودیم اینطور نمیشد"اکثر کسانیکه قدرت و توان حل مشکلات رو در خود نمیبینند همیشه دلشون میخواد بچه باشن"و دوران بچگیشون رو با شیرینی یاد میکنن وقتی بهشون میگی خب حالا دیگه بزرگ شدی و اینم فصلی از زندگیته باید پذیرا بشی و تلاش کنی در این فصل نیز موفق بشی" فورا موفقیت رو داشتن پول خونه و ماشین تعبیر میکنن و لب به گلایه باز میکنن چون مثلا صادرات کم شد زندگی کردن هم سخت شده و یا چرا درب کشور ما بروی توریست ها باز نمیشه. چرا با مردم دنیا مراوده دوستی و تجاری نداریم و چرا و چرا های دیگه...


 راستی تا حالا فکر کردید  وقتی قراره واستون یه مهمون از راه برسه لااقل خونه تکونی میکنید" یه دستی به میز و صندلی و مبل و حیاط و گلدونها میکشید درسته؟
خب اون وقتی که انتظار دارید از هر کشوری وارد کشور ما بشن" با این تفکر که داریم وارد کشوری میشیم که اولین قانون اساسی از آنجا نمو داشته و رشد کرده بعد وقتی میان داخل کشور جاهای دیدنی رو ببینن به چیزهای دیگه کاری ندارم یه توالت عمومی یافت نمیشه"بدتر از کشور ترکیه شدیم"باز خدا پدرشون رو بیامرزه تو ترکیه توالت هست گرچه اول پول نقد ازت میگیرن بعد بهت اجازه میدن بری..اونوقت بجای دیدن آثار کورش فکر نمیکنی ابروی رفته ما رو به نمایش میذارن؟تا زمانیکه ماها با خودمون نمیتونیم کنار بیایم چه انتظاری داریم فرهنگمون رو اشاعه و ارائه بدیم؟دقیقا اقای خارجی بیاد چه چیزی رو تو کشورمون ببینه اونوقت؟ خرابه ها رو حصار کشی کردن چرا که جزو اثار باستانیه" اونوقت داخل شهرمون تبدیل شده به خرابه" دلمون خوشه که وسط شهرمون یه حوض درست کردند و به همراه ابشار اونوقت لب دریای ما که طبیعت خدادای هستش دنیایی از زباله هاست اینها رو به توریستها نشون بدیم؟


رعایت کردن اصول اجتماعی" یکی از نشانه های آن پوشیدن لباسی است که گویای فرهنگ آن قوم هستش"که امروزه فقط 2 در صد از مردم این ریشه و اصالت رو حفظ کردند و رعایت میکنن"اگه قبلا وارد شهری میشدی طرق پوشیدن لباس فرد فورا تشخیص میدادی این آقا آذریه اون خراسانیه اون گیلانیه یا بلوچه و یا کرد هستش"

خوشبختانه تو کردها بیشتر رعایت میشه"منظور از شعری که بالا نوشتم: از نقل مجلس عیبجوئیست همین بوده که: اصلا کاری به رعایت حجاب ندارم کافیه یک روز اعلام کنن" هر فرد ایرانی بره البوم پدر بزرگ و مادر بزرگ خودش رو نگاه کنه لباسی بپوشه که اونها به تن میکردند"اونوقت مشخص میشه چه کسانی بیشتر شرم میکنند"

باور کنید 80 در صد از مشکلات زندگی ما امروزه بخاطر هرج و مرجیست که دنبال رفتار غلط مدرنیزه شدن افتادیم"طرف تو خونه نون نداره بخوره اونوقت لباسی که هنوز تو اروپا بازار نیومده داره میپوشه"با اینکارت میخوای چی رو ثابت کنی؟ آیا جز این هستش که چشم هم چشمی شکل میگیره و دیگه نمیتونی زن و بچه ای که یک عمر زحمت کشیدی واسش" درست تربیت شده چون سست عنصر بوده فورا گرایش به اون سمت سوق پیدا میکنه و نمیتونی کنترلش کنی؟اونوقت مجبور میشی پولی که دو سال برای لباسهای همه اهل خونه خرج میشده یکجا براش خرج کنی؟مسلما ده روز بعد دادت در میاد و فریادت رو بر سر کسانی خالی میکنی به خیالت اونها مقصرند"

دم از کورش میزنیم اما هرگز عدالتش رو تو زندگی خودمون پیاده نمیکنیم ایا جز اینه؟هدفم این نیست که مردم امروزه با الاغ رفت و امد کنن اما دلیلی هم نداره ماشینی زیر پات بذاری اونم تو خیابونهای امروزی ایران که استاندارد نیست قیمتش بالای 50 میلیون تومنه"فکر نمیکنی دو فردای دیگه زن و دختری که دنبال چشم هم چشمی هستند یه پیکان و پراید و .... ارضاشون نمیکنه؟دقیقا همون کاری که با مهریه دخترهامون کردند" تا زمانیکه تعداد سکه یکی یا دو تا بوده" 12 امام رو بهانه میکردند نه حتما باید تعداد سکه برابر امامان ما باشه خب اینم شد"بعدا بهونه کردن که نه 14 معصوم هم داریم باید تعداد سکه باندازه 12 امام و 14 معصوم باشه" ایا فکر نمیکنی شما رو به تمسخر گرفتند و بازیتون دادن خودتون بیخبرید؟اگه راست میگفتند چرا تعداد سکه ها ثابت نموند" ایا فکر نمیکنی روزی میرسه تعداد سکه های مهریه به اندازه یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر میشه؟چرا الکی دم از ادمهای خوب بودن میزنید؟ چرا تا همچین چیزی پیش میاد خودتونم وسط گود قرار گرفتید کسی بهتون میگه اقا یا خانمی که لگام نفهمیدن به گردنتون زدند بهتون بر میخوره؟چرا ثابت قدم نیستید؟اونوقت انتظار داری  دخترت بالای 35 سال شده بگی چرا برای خواستگاری نمیان؟ اونوقت بچه ای که دنبال درس و مشقش فرستادید موفق نشده حالا که بزرگ شده ازتون ماشین فول سیستم میخواد دبه در بیارید که مقصر دیگرانه؟ خب خیلی ها امثال من داریم تو همین کشور زندگی میکنیم چرا قانع هستیم"چرا با مشکلات نامبرده مواجه نمیشیم؟

منکه دارم با زبون ساده براتون میگم گول مسائل خونه خراب کن زودگذر رو نخور  مثل کامنت دو روز قبلم که بعضیها وقتی مطلب رو میخونن میگن لابد دلخوشی از جایی داری یا حقوق مفت داره بهت میرسه"بولاهه قسم اینطوری نیست"وقتی عرض میکنم همینکه دیدید زندگی داره بکامتون سخت میگذره بهترین راه این هستش:انتظارات خودتون رو کم کنید"کسانیکه خونه استیجاری داشتند اما امروزه صاحب خونه شدند حرف منو بیشتر درک میکنن" بخدا قسم تا زمانیکه خونه از خودتون نداشتید فکرتون ازادتر بوده رفاهتون بیشتر بوده مسئولیتتون کمتر بوده دغدغه فکریتون کمتر بوده" خودت خدا خدا میزدی صاحب خونه بشی خب حالا شدی؟ لااقل روزی بحرفم خواهی رسید که حق داشتم اسایشت کمتر خواهد شد.. میگی نه؟ صبوری کن بحتم میرسی به اون روز...اما وقتی اون روز فرا رسید گناهش رو بگردن دیگران نینداز لطفا...

اقا یا خانمی خون دل داره میخوره که چون زندگی و تشکیل کانون سخته نمیتونم شوهر کنم یا زن بگیرم شک نکن تا زمانیکه اینگونه تفکراتت تو رو در خودش غرق کردند هرگز موفق نخواهی شد ازدواج کنی"هر روز بیشتر از روز قبل فرو خواهی رفت..تا کی؟ تا زمانیکه انتظار نداشته باشی امروز ازدواج کردی صبح فردا مثل کسی زندگی کنی که ده ساله ازدواج کرده ابدا این پیش نخواهد اومد..و همین افکار پوچ باعث شده" دختر خانم میگه هزارتا خواستگار داشتم جوابش کردم یکی نیست بهش بگه خب خانم توئی که جوابش کردی الان فکر میکنی راحت تری؟یا اقا پسری که ده سال قبل عاشق کسی شده بود به هزاران دلیل طرف زنش نشد و رفت با دیگری ازدواج کرد" حالا بجای اینکه عبرتی براش بشه و سعی کنه برای محکوم کردن اون خانم یه زندگی موفق تری واسه خودش بسازه چکار میکنه؟زانوی غم بغل کرده" گوشه گیر شده"تو دنیای تنهایی خودش رو غرق کرده"دم سقا خونه ها میرسه فورا میره بیادش دو تا شمع روشن میکنه و میگه: خدایا داری میبینی چقدر متعهد به عشقم هستم که ازت میخوام خوشبختش کنی..ایا اینکار حماقت نیست؟ اون زن داره به ریشت میخنده الان از شوهرش 4 تا بچه داره و بچه هاش داره بزرگ میشه اونوقت تو داری ایه دلداری واسه خودت میخونی؟وقتی هم ازش سوال میکنی چرا شوهر نمیکنی یا زن نمیگیری باورش شده که" دیگه هرگز کسی مثل اون نخواد اومد..سرنوشتم فقط با او رقم میخورد خب اگه اینقدر نسبت به دیدگاهت واقع بین هستی برو خودت رو حلق اویز کن...

نوای عاشقان در بینوائیست""دوام عاشقی ها در جدائیست

چون بهش نرسیدی اونو تو افکارت مدینه فاضله میدونی 

عزیز دلم خواهرم برادر من: عشق واقعی زمانی انسجام پیدا میکنه که سر سفره عقد نشسته باشی اونجاست که خدا قلبهاتون رو با هم پیوند میزنه نه تو بازار و کوچه پس کوچه ها"نه تو وبسایتها و وبلاگها" چون تو به اون عشقت نرسیدی همیشه افکارت رو درگیرش کردی" پرواز کن"بپر" گام بلندتر بردار"همچین شکستهایی رو دورخیز معنا کن" دیدی وقتی نمیتونی از جوی ابی بپری اونوقت دورخیز میکنی دقیقا همینه"  نه اینکه بری بست بشینی و درویشانه به سیر و سلوک بیندیشی و اعتکاف کنی و گوشه گیر بشی"همون عشقی که نصیب تو نشده الان داره به حالت لبخند میزنه و میگه:خدایا چقدر خوش شانس بودم همسرش شدم چون دارم میبینم لیاقتش رو.. ایا جز اینه؟؟بهر حال اطلاعات عمومی یعنی همین" از فرهنگ گذشته گرفته تا امروز ایا تغییری کردیم و اگه اره چقدر؟ امیدوارم هممون یه تلنگر بخودمون بزنیم کافیه یکمی طرز فکرمون عوض بشه اونوقت خواهیم دید زندگیمون چقدر عوض میشه" به امید اون روز.... بابای

ذهن ما باغچه ایست
گل در ان باید کاشت
تا نروید علف هرز در آن
زحمت کاشتن یک گل سرخ
کمتر از زحمت برداشتن هرزگی آن علف است

نوشته شده در ساعت توسط یزدان|

 

جواب دوست عزیزی که فرموده بودند آیا روح وجود دارد یا خیر

و آیا بعد از مردن مجدد زنده میشویم یا خیر همینطور آیا

اینطور نیست که وقتی مردیم میریم پی کارمون؟

يَقُولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ????

 حتما ادامه مطلب رو بخونید.......


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ساعت توسط یزدان|